|
در این مقاله محمدرضا حسنائی عضو پیوسته فرهنگستان هنر، در دو فصل به بررسی نقش ملت و کنش جمعی آنها در موقعیتهای حساس سیاسی اجتماعی و تاریخساز و همچنین بررسی اراده رهبری و کنشهای ملت میپردازد و در مدلی مفهومی بر اساس استعارهی سیمرغ و منطقِ سلوکه به تبیین آن میپردازد. چکیده: این مقاله با هدف تبیین سازوکارِ کنش جمعی و بسیج خودجوش تودهها در لحظات گذار سیاسی، به تحلیل مفهوم «ملت مبعوثه» در اندیشه رهبر شهید انقلاب میپردازد. مسئله محوری تحقیق، واکاوی رابطه میان «اراده واحد رهبری» و «کنشهای همسوی ملت» در مقاطعی است که نظم سلسلهمراتبی فرماندهی به دلیل غیاب فیزیکی رهبر دچار وقفه میشود. در این راستا، مقاله حاضر با اتخاذ رویکردی ترکیبی از تحلیلهای جامعهشناختی و مبانی عرفان سیاسی، و سیر تکاملی ملت را در قالب مدل «وادهای هفتگانه» در اثر منطقالطیر عطار تحلیل میکند. فرضیه اصلی مقاله بر این است که «مبعوث شدن» یک ملت، به معنای انتقال از «پیرویِ بیرونی» به «پیرویِ درونی» است؛ گذاری که در واقع نیل به مقام «نفس مطمئنه» در مقیاس جمعی است. وضعیتی که در آن، بصیرت و یقینِ درونی، جایگزین دستورات بیرونی شده و ملت به دلیل درونیسازیِ اهداف راهبر، خود به مثابه «مجسمهی ارادهی رهبر» در میدان عمل میکند. یافتههای نظری مقاله نشان میدهد که در این سطح از تکامل، «میدان» از یک فضای جغرافیایی به «محضر حقیقت» تبدیل شده و تودهها در غیاب رهبر، نه در وضعیت هرجومرج، بلکه در وضعیت «وحدت در کثرت» ظاهر میشوند تا صیانت از محوریت را در قالب یک «سیمرغ جمعی» به نمایش بگذارند. واژگان کلیدی: ملت مبعوثه، نفس مطمئنه، منطقالطیر عطار، پدیدارشناسی سیاسی، رهبری و پیروی، وحدت در کثرت، کنش جمعی خودجوش. مقدمه: در نظریات کلاسیک مدیریت سیاسی و جامعهشناسی تودهها، هرگونه حرکت هدفمند و سازمانیافته در مقیاس ملی، نیازمند یک «مرکز فرماندهی» و جریان مستمر دستورات است. بر این اساس، غیاب فیزیکی محوریت در لحظات بحرانی، قاعدتاً باید به تزلزل در ساختار هدایت و پراکندگی در کنشهای جمعی منجر شود. با این حال، مشاهده واقعیتهای تاریخی اخیر در ایران، بهویژه در بازه زمانی حساس میان شهادت رهبر شهید انقلاب و انتصاب رهبری جدید (مد ظلهالعالی)، پارادایمی متفاوت از «کنش جمعی» را به نمایش گذاشت؛ پدیدهای که در آن، حضور گسترده و خودجوش مردم در میدانها، بدون وجود فراخوانهای سازمانی و در غیاب فیزیکی رهبریت، رخ داد. این «تناقض ظاهری» میان نظریه مدیریت و واقعیت میدان، ضرورت بازنگری در مفاهیم «رهبری» و «پیروی» را ایجاب میکند. برای تحلیل این پدیده، باید به مفهومپردازی رهبر شهید از «ملت مبعوثه» رجوع نمود. از منظر نظری، مبعوث شدن یک ملت به معنای رسیدن به درجهای از بلوغ معرفتی است که در آن، ارادهی جمعی با ارادهی الهی و ولایی همسو شده است. این وضعیت را میتوان در لایه وجودی، «نیل به مقام نفس مطمئنه» در سطح ملی تحلیل کرد. در این مقام، ملت از وضعیت «تزلزل» و «نیاز به هدایت بیرونی»، به وضعیت «یقین» و «هدایت درونی» ارتقا مییابد. در واقع، «نفس مطمئنه جمعی»، همان نقطهای است که در آن ملت دیگر نیازی به دستورات لحظهای ندارد، زیرا «حقیقتِ راه» در وجودش جاری است و هر فرد در میدان، به مثابه آینهای است که نور واحد رهبری را بازتاب میدهد. بنابراین، پرسش بنیادین این مقاله آن است که مکانیسم «مبعوثشدگی» چگونه باعث میشود تا میلیونها فرد در قالبهای متنوع، یک حقیقت واحد را در میدان بازتولید کنند؟ در این مقاله استدلال میشود که «میدان»، در این سطح از آگاهی، دیگر یک مکان فیزیکی نیست، بلکه «محضر حقیقت» است؛ جایی که در آن، «وحدت در کثرت» به صورت عملی تجربه میشود و ملت در غیاب رهبر، با تکیه بر همین یقین درونی، خود را به عنوان «سیمرغی» واحد در صحنه میبیند. هدف نهایی این نوشتار، تبیین این فرضیه است که «ملت مبعوثه»، به دلیل رسیدن به مقام نفس مطمئنه، در غیاب رهبر دچار تزلزل نمیشود، بلکه خود به «رهبرِ میدان» تبدیل شده تا جایگاه محوریت را تا زمان انتصاب رهبری جدید، صیانت و نمایندگی نماید. روششناسی پژوهش این مقاله با توجه به ماهیت موضوع که پیوندی میان «حقایق میدان» و «مبانی عرفان سیاسی» است، از روش «پدیدارشناسی توصیفی-تحلیلی» استفاده میکند. در این رویکرد، پدیده «حضور خودجوش مردم در میدان» نه به عنوان یک واقعه فیزیکی صِرف، بلکه به عنوان یک «تجربه زیسته» و یک «دلالت معنایی» مورد مطالعه قرار میگیرد. برای تبیین علمی این پدیده، از ابزارهای زیر در متدولوژی تحقیق استفاده شده است: - الف) چارچوب نظری: در این مقاله، از مدل «سلوک جمعی» (برگرفته از منطق عطار) به عنوان یک استعارهی معرفتی برای تحلیل سیر تاریخی ملت ایران استفاده شده است. این چارچوب به پژوهشگر اجازه میدهد تا گذار ملت از «کثرت» به «وحدت» را در قالب وادهای هفتگانه تبیین نماید. - ب) روش تحلیل: مقاله حاضر بر پایه «تحلیل استنتاجی» بنا شده است. بدین معنا که ابتدا مفاهیم کلیدی نظیر «ملت مبعوثه» و «نفس مطمئنه» بر اساس بیانات رهبر شهید تعریف شده، و سپس با استفاده از شواهد تاریخی و عینی (به ویژه کنشهای جمعی در ایام تشییع و غیاب رهبری)، صدقِ این مفاهیم در میدانِ واقعیت سنجیده میشود. - ج) رویکرد هستیشناختی: در این تحقیق، «میدان» صرفاً یک فضای جغرافیایی تلقی نمیشود، بلکه بر اساس رویکرد پدیدارشناسانه، به مثابه یک «مقام معرفتی» یا «محضر حقیقت» تعریف میگردد که در آن، سوژه (ملت) به خودآگاهی میرسد. - د) گردآوری دادهها: دادههای این مقاله به روش «کتابخانهای و اسنادی» از منابع دست اول (سخنرانیهای رهبر شهید) و همچنین «مشاهده پدیدارشناسانه» از وقایع تاریخی و واکنشهای اجتماعی در مقاطع بحرانی گردآوری شده است. چارچوب مفهومی: استعارهی سیمرغ و منطقِ سلوکه پیش از ورود به تحلیلِ متکی بر مدل «وادهای هفتگانه»، ضروری است که مبنای نمادپردازی در اثر منطقالطیر عطار تبیین گردد تا پیوند میان این روایت عرفانی و کنش ملی درک شود. در این اثر، عطار داستان جستوجوی پرندگان برای یافتن «سیمرغ» (پادشاه و حقیقت مطلق) را روایت میکند. این سفر، نه یک جابجایی جغرافیایی، بلکه یک سیر تکاملی است که در آن پرندگان باید از هفت وادی سخت (طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت و فنا) عبور کنند تا به مقصود برسند. نقطه اوج و گرهگشای این روایت در لحظهی مواجهه با سیمرغ نهفته است؛ جایی که سی مرغِ باقیمانده پس از طی تمام سختیها، در نهایت دریافتند که «سیمرغ» کسی بیرون از آنها نیست، بلکه مجموعِ خودِ آنهاست (سی-مرغ). در واقع، حقیقتِ سیمرغ در «وحدتِ کثرتِ» آنها تجلی یافته بود. این روایت، مدل مفهومی این پژوهش را شکل میدهد: «پرندگان» در اینجا نمادی از آحادِ ملت، «سفر در وادها» نمادی از تاریخِ تکاملی و بصیرتسازی ملی، و «سیمرغ» نمادی از آن ارادهی واحد و حقیقتِ ولویتی است که در غیابِ فیزیکیِ راهبر، در وجودِ جمعیِ ملت تجلی مییابد. بنابراین، وقتی ملت به مقام «فنا» میرسد، دیگر به دنبال «جستوجوی بیرونی» برای هدایت نیست، بلکه خود به مثابه آن سیمرغِ واحد در میدان ظاهر میشود تا حقیقتِ محوریت را بازتولید کند. فصل اول: تبیین سازوکار تکامل ملت؛ از «طلب» تا «فنا» (رویکردی تطبیقی میان سلوک عرفانی و تاریخ ملی) برای پاسخ به پرسش بنیادین این مقاله (چگونگی حضور خودجوش مردم در غیاب رهبری)، ضروری است که سیر تحول ملت ایران را نه به عنوان مجموعهای از حوادث پراکنده، بلکه به عنوان یک «سلوک جمعی» تحلیل کنیم. در این راستا، مدل «وادهای هفتگانه» عطار به عنوان یک استعارهی معرفتی برای تبیین گذار ملت از «کثرت» به «وحدت» به کار میرود. عطار در ابتدای این مسیر، نقشه راه را چنین ترسیم میکند: هست وادی طلب آغاز کار وادی عشق است از آن پس، بی کنار پس سیم وادی است آن معرفت پس چهارم وادی استغنا صفت هست پنجم وادی توحید پاک پس ششم وادی حیرت صعبناک هفتمین وادی فقر است و فنا بعد از این روی روش نبود تو را ۱. وادی طلب؛ بیداری ملی و جستوجوی حقیقت نخستین گام در تکامل هر ملتی، گذار از «جهل جمعی» به «جستوجوی حقیقت» است. در تاریخ معاصر ایران، این مرحله با بیداری ملی در برابر استبداد و استعمار آغاز شد. عطار در توصیف سختیهای این آغازین میگوید. چون فرود آیی به وادی طلب پیشت آید هر زمانی صد تعب این «تعب» در تاریخ ما، همان رنجهای اولیه برای رسیدن به یک آرمان برتر است. در این مرحله، ملت در جستوجوی یک «راه نجات» بود. ۲. وادی عشق؛ پیوند عاطفی و فداکاری پس از طلب، ملت وارد «وادی عشق» شد. در این مرحله، پیوند میان ملت و رهبر، از یک «جستوجوی سیاسی» به یک «عشق الهی و فداکارانه» تبدیل شد. این همان وضعیتی است که در آن، ملت از تعلقات مادی و حتی جان خود گذشت تا آرمانی برتر را نمایندگی کند (مانند دوران دفاع مقدس). در این مرحله، پیوند بر پایه «اعتماد مطلق» بنا شد، اما این عشق هنوز به مقام «بصیرت» (معرفت) ارتقا نیافته بود. ۳. وادی معرفت؛ گذار از پیروی به بصیرت در گام سوم، ضرورت «معرفت» ایجاب میکرد که پیروی، از یک «عشق احساسی» به یک «انتخاب آگاهانه» تبدیل شود. «وادی معرفت» همان دوران «بصیرتسازی» است؛ زمانی که ملت آموخت تفاوت میان «حق» و «باطل» را نه در ظاهر، بلکه در لایههای پنهان تشخیص دهد. عطار اشاره میکند که در این وادی، سیر هر کس به اندازه ظرفیت اوست سیر هر کس تا کمال وی بُوَد قُرب هر کس حَسْبِ حال وی بود در این مرحله، ملت با بصیرت خود، راه را شناسایی کرد و پیروی از رهبری را نه از روی احساس، بلکه از روی «شناخت حقیقت» پذیرفت. ۴. وادی استغنا؛ استقلال وجودی و اقتصاد مقاومتی این بلوغ معرفتی، بستر لازم برای ورود به «وادی استغنا» را فراهم آورد. در واقعیت تاریخی، این وادی در قالب «اقتصاد مقاومتی» و ایستادگی در برابر فشارهای جهانی تجلی یافت. وقتی ملتی یاد میگیرد که بدون وابستگی به قدرتهای پوشالی بقا یابد، در حقیقت به «استقلال وجودی» دست یافته است. در این مقام، سالک به بینیازی مطلق از ماسوای حق میرسد؛ چنانکه عطار میفرماید: بعد از این وادیِ استغنا بُوَد نه در او دعوی و نه معنی بُوَد در اینجا است که «هویت ولایی جمعی» به کمال میرسد؛ جایی که ارادهی ملت دیگر مستقل از دستورات لحظهای، بلکه در راستای اهداف کلان راهبر قرار میگیرد و «پیروی» به «همسویی درونی» تبدیل میشود. ۵ . وادیهای توحید، حیرت و فنا؛ نیل به مقام «نفس مطمئنه جمعی» در مراحل نهایی تکامل، ملت ایران وارد حوزهای شد که در آن تضادهای جناحی و اجتماعی در برابر یک «اراده واحد» ذوب شدند (وادی توحید). این وحدت در لحظات بحرانی منجر به «حیرت» شد؛ حیرتی که در آن، دنیا با تضادهای عجیبی در مواجهه با یک ملتِ متحد روبرو گشت. نقطه اوج این تکامل، «وادی فنا» است. در اینجا، «منِ» پراکنده مردم در «هویت ولایی جمعی» حل شد. این همان نقطهای است که رهبر شهید، ملت را «مبعوثشده» نامید. از منظر عرفانی، فنا یعنی حل شدن در حقیقت، همانگونه که عطار در توصیف غرق شدن در دریا میگوید: گر در این دریا هزاران جان فتاد شبنمی در بحر بیپایان فتاد این «شبنم شدن در بحر»، دقیقاً همان مقام «نفس مطمئنه» در سطح جمعی است؛ جایی که ارادهی ملت چنان با ارادهی رهبر یکی شده است که دیگر تفاوتی میان «دستور راهبر» و «خواست خود» نمیبیند.
با بررسی این سیر، میتوان استنتاج کرد که «مبعوث شدن» یک اتفاق لحظهای نیست، بلکه حاصل یک «سلوک تاریخی» است. ملت ایران با طی کردن این وادها، از یک «پیرو» به یک «نماینده» تبدیل شد. بنابراین، وقتی در غیاب فیزیکی رهبر، مردم به صورت خودجوش در میدانها حضور یافتند، در واقع «سیمرغِ» درون خود را کشف کردند. آنها در میدان، نه به دنبال دستور، بلکه در حال «بازتولید ارادهی رهبر» بودند؛ زیرا در مقام «نفس مطمئنه»، ارادهی رهبر را درونی کرده بودند و اکنون در غیاب او، خود به «رهبرِ میدان» تبدیل شده بودند تا جایگاه محوریت را صیانت نمایند. فصل دوم: تبیین مفهوم «ملت مبعوثه» در اندیشه رهبر شهید و تجلی آن در «میدان» در این فصل، به بررسی این فرضیه میپردازیم که چگونه مفهوم «بعثت ملت» که بارها در بیانات رهبر شهید مورد تأکید قرار گرفته بود، از یک «واژه سیاسی» به یک «واقعیت وجودی» در لحظهی بحران تبدیل شد. ۲.۱. از «ملتِ پیرو» به «ملتِ مبعوثه»؛ بازخوانی یک گذار پارادایمیک رهبر شهید در تحلیلهای خود، ملت را نه به مثابه «تودهای که باید اداره شود»، بلکه به مثابه «وجودی که برانگیخته شده است» (مبعوث) تعریف میکردند. در اندیشه ایشان، بعثت صرفاً متعلق به پیامبران نیست، بلکه هرگاه ملتی به «خودآگاهی فطری» برسد و در راه حق قیام کند، دچار نوعی «بعثت جمعی» شده است. این بعثت دو ویژگی بنیادین دارد: ۱. جوشش از درون: نیاز به محرک بیرونی و دستور مستقیم ندارد. ۲. تعلق به حقیقت: این حرکت، نه در پی منافع مادی و دنیوی، بلکه در راستای صیانت از «محوریت حق» است. ۲.۲. تجلی «مقام نفس مطمئنه» در کنشهای میدانی وقتی خبر فقدان رهبری منتشر شد، جهان انتظار یک «فروپاشی اجتماعی» یا حداقل «سردرگمی عمومی» را داشت. اما آنچه در میدان رخ داد، دقیقاً عکس آن بود. مردم بدون وجود یک «ستاد مرکزیِ هدایتگرِ فیزیکی»، به سمت کانونهای قدرت و میدانهای اصلی حرکت کردند. این کنش را میتوان با همان استعارهی «سیمرغ» تحلیل کرد. هر فرد در آن لحظه، خود را پارهای از آن حقیقتِ واحد میدید. در اینجا، «میدان» از یک فضای جغرافیایی به یک مقاله«مقام معرفتی» تبدیل شد؛ فضایی که در آن ملت ثابت کرد که «فنا در ارادهی رهبر» به معنای «بیاراده شدن» نیست، بلکه به معنای «صاحبِ همان اراده شدن» است. ۲.۳. تحلیل پدیدارشناسانه حضور خودجوش حضور میلیونی مردم در مراسمها و میادین، فراتر از یک «سوگواری ملی» بود؛ این حضور، یک «بیعتِ وجودی» مجدد بود. ملتی که مبعوث شده است، میداند که محوریت نباید خالی بماند. لذا، حضور خودجوش مردم، در واقع «تثبیتِ محوریت» توسط قاعدهی نظام بود. در این مرحله، ملت ایران نشان داد که به بلوغی رسیده است که میتواند در غیابِ «شخص»، از «شخصیت و جایگاه» او دفاع کند. نتیجهگیری نهایی و جمعبندی: تجلی سیمرغ در آینه ملت مبعوثه مقاله حاضر با هدف واکاوی رازِ انسجام و حضور خودجوش ملت در غیاب فیزیکی رهبر شهید انجام شد. یافتههای تحقیق، که از تطبیق «سلوک هفتگانه عطار» با «تاریخ معاصر ایران» و تحلیل مفهوم «ملت مبعوثه» به دست آمده، ما را به نتایج راهبردی زیر میرساند: ۱. گذار از ولایتِ تشریعی به ولایتِ تکوینی در قلوب: تحلیل وادیهای «طلب» تا «فنا» نشان داد که ملت ایران طی دهههای اخیر، صرفاً یک مسیر سیاسی را طی نکرده، بلکه یک «سیر انفسی» را تجربه کرده است. نتیجهی این سلوک، درونیسازی ارادهی رهبر در جانِ آحاد جامعه بود. بنابراین، پیرویِ ملت از یک الزام بیرونی (دستور) به یک ضرورت درونی (یقین) تبدیل شده است. در غیاب رهبر، این «ولایت درونی» بود که مردم را به میدان فراخواند. ۲. تحقق مقام «نفس مطمئنه جمعی»: حضور میلیونی و هوشمندانه مردم در لحظات بحران، اثبات کرد که ملت به مقام «نفس مطمئنه» در مقیاس کلان رسیده است. در این مقام، تزلزل و اضطراب ناشی از فقدان ظاهری، جای خود را به سکینه و وقاری داد که ریشه در «اتصال به حقیقتِ راه» داشت. ملت در این مرحله، دیگر «منتظرِ رهبری» نبود، بلکه خود «مجریِ آرمانهای رهبری» گشت. ۳. میدان به مثابه محضر و مظهر سیمرغ: یافتههای پدیدارشناسانه مقاله نشان میدهد که «میدان» در غیاب رهبر، به آینهای تبدیل شد که «وحدت در کثرت» را به نمایش گذاشت. هر فردِ حاضر در میدان، به مثابه یکی از آن «سی مرغِ» عطار بود که در نهایت دریافتند خودِ آنها پارههای وجودیِ همان حقیقتِ واحد (سیمرغ/رهبر) هستند. این کشفِ شهودی در میدان، باعث شد تا ملت ایران نه تنها دچار فروپاشی نشود، بلکه به عنوان یک «یدِ واحده»، جایگاه محوریت را تا زمان انتصاب رهبری جدید صیانت نماید. ۴. پارادایم جدید در مدیریت سیاسی: این مقاله پیشنهاد میدهد که مدل «ملت مبعوثه» به عنوان یک پارادایم جدید در جامعهشناسی سیاسی مورد مطالعه قرار گیرد؛ مدلی که در آن، رابطه رهبر و ملت نه بر پایه «قدرت و اطاعت»، بلکه بر پایه «عشق و همسویی وجودی» تعریف میشود. در این الگو، رهبر در ملت تکثیر میشود و به همین دلیل، با فقدان جسمانی او، راهبریِ جامعه متوقف نمیگردد. سخن پایانی: حماسه حضور ملت مبعوثه ایران در غیاب رهبر شهید، برگی جدید در تاریخ عرفان سیاسی گشود. این واقعه ثابت کرد که اگر ملتی از وادیهای معرفت و استغنا عبور کند و به مقام فنا در ارادهی حق برسد، خود به «میداندارِ حقیقت» تبدیل میشود. در این منظومه، «شهادتِ رهبر» نه پایانِ یک راه، بلکه آغازِ «بعثتِ جمعیِ» ملتی است که آموخته است چگونه در غیابِ خورشید، با نوری که در وجودش به ودیعه نهاده شده، راه را پیدا کند و حقیقت را در میدان بازتولید نماید. فهرست منابع - عطار، ف. (۱۴۰۲). منطقالطیر (م. شفیعی کدکنی، مصحح). انتشارات سخن. (نسخه اصلی سرودهشده در قرن ششم هجری). خامنهای، س. علی. (سالهای مختلف). مجموعه سخنرانیها و بیانات در باب «بعثت ملت» و «بصیرت جمعی». پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتاللهالعظمی خامنهای.
|
||
نسخه چاپي| نام : | |
| ایمیل : | |
| *نظرات : | |
| | |
| متن تصویر: | |
![]() |
![]() |