خلاقیت هنری در شاهنامه فردوسی
 
 


به مناسبت بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی، مقاله «خلاقیت هنری در شاهنامه فردوسی» را از دکتر سیدحسن شهرستانی، مشاور رئیس فرهنگستان هنر و عضو هیئت علمی دانشگاه هنر اینجا بخوانید.

 این مقاله در مجموعه مقالات« هزاره شاهنامه»، به مناسبت بزرگداشت هزارمین سال تصنیف شاهنامه فردوسی و ثبت نسخه بایسنقری به عنوان میراث معنوی جهانی ایرانیان در یونسکو منتشر شده است.(اعدادی که مقابل ابیات در این مقاله قرار دارد شماره صفحه شاهنامه فردوسی بر پایه چاپ مسکو، انتشارات هرمس، ۱۳۸۲ است).

چکیده

شاهنامه فردوسی حماسی‌ترین مجموعه حکمت‌آمیز و حکیمانه‌ترین مجموعه حماسی ادبیات فارسی است که به بیانی هنرمندانه و زبانی استوار سروده شده است. در این اثر، از یک سو، کلام فاخر حکیمانی خردمند و یزدان‌پرست اندیشه ما را سیراب می‌کند و از سوی دیگر، بیان زیبا و مؤثر حماسه پهلوانانی وطن‌خواه و حق‌طلب و غیور چشم و دلمان را از مشاهده صحنه‌های باشُکوهْ سرشار از عزت و غرور می‌کند و این همه جامه‌ای می‌شود که بر قامت هویت ملی ایرانی دوخته شده است. این مجموعه بی‌نظیر را از وجوه گوناگون می‌توان مطالعه کرد. در این مقاله، به گوشه‌هایی از خلاقیت فردوسی در بیان مفهوم «هنر»، «هنرهای تجسمی»، «هنرهای نمایشی» و نیز خلاقیت او در بیان برخی نکات اخلاقی و تربیتی می‌پردازیم.


کلیدواژه‌ها: شاهنامه فردوسی، هنرهای تجسمی، هنرهای نمایشی، رنگ، نقش اخلاق و آموزش

 

مقدمه

فردوسی، با انتخاب دقیق واژگان و بهره‌گیری از صور خیال و بیان هنرمندانه خود، موفق به خلق حماسه بی‌نظیر شاهنامه شده است؛ حماسه‌ای که وجود وجوه مختلف خلاقیت هنری به داستان‌ها و شخصیت‌های آن جان بخشیده است. در ادامه، به بیان مفهوم هنر در شاهنامه و مصادیق کاربرد خلاقانه آن می‌پردازیم.


الف. هنر در شاهنامه

در ابتدا، ذکر این نکته ضروری می‌نماید که در شاهنامه و دیگر متون ادبی کهن، لفظ «هنر» بیشتر به معنای عام «فضیلت» و «فضایل انسانی» به کار می‌رود و از کلمه هونر (hunar) در زبان پهلوی گرفته شده که ترکیبی از دو جزء «هو» به معنی «خوب و نیک» و «نر» به معنی «مرد یا انسان» است و آن‌چه را که امروز به‌عنوان هنر و انواع آن، اعم از هنرهای سنتی و تجسمی و نمایشی، می‌شناسیم بهتر است «فنون هنری» بنامیم، نه «هنر». «هنر» روح است و «فنون هنری» کالبد و مرکب و جلوه‌گاه آن روح. به نمونه‌هایی از به‌کارگیری واژه «هنر در شاهنامه» اشاره می‌شود:


۱. هنر هدیه خداوند است. این معنی چند بار در شاهنامه آمده است:

نخست آفرین کرد بر دادگر
که دارد ازو دین و هم زو هنر (۱۴۳۶)
*
نخست آفرین کرد بر دادگر
کزو دید مردی و داد و هنر (۱۱۶۴)
*
خداوند بخشنده دادگر
خداوند مردی و هوش و هنر (۱۱۱۲)

۲. هنر مترادف دانایی و خردمندی:

چو دانا توانا بد و دادگر
ازیرا نکرد ایچ پنهان هنر (۳)
*
از آن پس چنین گفت با موبدان
که ای پرهنر با گهر بخردان (۳۴)

۳. هنر به معنی عدل و داد:

منش هست و فرهنگ و داد و هنر
ندارد هنر مرد بیدادگر (۱۳۰۷)

۴. هنر نقطه مقابل جادوگری (چنان‌که در بیان حکومت ضحاک آمده است):

هنر خوار شد جادوی ارجمند
نهان راستی آشکارا گزند (۲۷)

۵. هنر در مقابل عیب (که فراوان به کار رفته است و در داستان‌های زال و رودابه، سیاوش، رستم و سهراب و... نمونه‌های آن را می‌بینیم):

ستمکاره خوانیمش ار دادگر
هنرمند دانیمش ار بی‌هنر (245)

 

ب. خلاقیت در وصف و بیان هنرمندانه

هنرمندان هنرهای تجسمی و نمایشی، به مدد ابزارها و وسایل گوناگون، اثر خود را عرضه می‌کنند؛ اما شاعر حماسه‌سرای ما، تنها با دراختیارداشتن لفظ و واژه، به خلق تصویرها، بیان حالت‌ها و توصیف هنرمندانه شخصیت‌ها و فضاها و صحنه‌های نمایشی دست یازیده است. در این مقال، به چند موضوع و نمونه اشاره می‌کنیم و تفسیر و تبیین آن را به خواننده هنرشناس می‌سپاریم:


در جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب، صحنه نبرد چنین وصف می‌شود:

بیابان به کردار جیحون ز خون
یکی بی‌سر و دیگری سرنگون (۷۷۰)


سر بی‌تنان و تن بی‌سران
چرنگیدن گرزهای گران (۷۷۱)


درخشیدن خنجر و تیغ تیز
همی‌جست خورشید راه گریز (۷۷۱)

وصف طلوع آفتاب در آغاز لشکرآرایی ایرانیان و تورانیان:


چو خورشید بنمود رخشان کلاه
چو سیمین سپر دید رخسار ماه
بترسید ماه از پی گفت‌وگوی
به خم اندر آمد بپوشید روی (۵۸۸)

در داستان حمله کاموس کشانی به ایران و نگرانی سپاهیان ایرانی از تأخیر رستم:

بدو گفت گودرز کای پهلوان
هشیوار و جنگی و روشن‌روان
تو ایرانیان را زمام و پدر
بهی هم ز گنج و ز تخت و گهر
چنانیم بی تو که ماهی به خاک
به تنگ اندرون سر تن اندر هلاک (۵۲۹)

در داستان سیاوش، آرایش سپاه ایران در مقابل افراسیاب را چنین تصویر می‌کند:

وزین روی رستم سپه بر کشید
هوا شد ز تیغ یلان ناپدید
بیاراست بر میمنه گیو و طوس
سواران بیدار با پیل و کوس
چو گودرز کشواد بر میسره
هجیر و گرانمایگان یکسره
به قلب اندرون رستم زابلی
زره‌دار با خنجر کابلی
شد از سُمّ اسبان زمین سنگ‌رنگ
ز نیزه هوا همچو پشت پلنگ (۳۸۸)


به تشبیه‌ها و مبالغه‌های زیبا و هنرمندانه در بیت اول و پنجم دقت فرمایید.

ج. خلاقیت در کاربرد رنگ و نقش

در شاهنامه، برای بیان احساس و هیجان‌های گوناگون، همچون شادمانی و شرم و ترس، و نیز آرایش صحنه‌ها و اشیا، به‌زیبایی، از رنگ و نقش‌های مختلف استفاده شده است. این موارد، گاه در ارائه چهره قهرمانان داستان و گاه به صورت نشانه‌هایی از چادرها و سراپرده‌ها و نیز نقش درفش‌ها (پرچم‌ها) در هنگام کارزار، خود را نشان می‌دهد:


رنگ در چهره

در تمامی داستان‌ها، اعم از تغزلی و شادمانه و یا غم‌انگیز (تراژدیک)، بیان دگرگونی رنگ رخ مؤثر و کارساز است. اکنون نمونه‌هایی از حضور رنگ‌ها را در چهره‌های گوناگون نشان می‌دهیم:

رنگ سرخ

در داستان زال و رودابه، هنگام بیان چهره رودابه، می‌گوید:


رخانش چو گلنار و لب ناردان
ز سیمین‌برش رسته دو ناروان (۹۴)

و در جای دیگر، در بیان چهره زال:


رخش پژمراننده ارغوان
جوان‌سال و بیدار و بختش جوان (۹۶)

در داستان سیاوش و در مقابل خواهش نفسانی و پلید سودابه از وی:


رخان سیاوش چو گل شد ز شرم
بیاراست مژگان به خوناب گرم
چنین گفت با دل که از کار دیو
مرا دور داراد گیهان‌خدیو۱ (۲۹۷)

در آغاز پادشاهی کیخسرو، پس از شنیدن اعلام هم‌بستگی پهلوانان و بزرگان ایران‌زمین برای مقابله با دشمن متجاوز:


رخ شاه شد چون گل ارغوان
که دولت جوان بود و خسرو جوان (۴۳۰)

رنگ سیاه

از جمله اندرزهای اردشیر به شاپور، هنگام سپردن پادشاهی، این است که:
رخ پادشا تیره دارد دروغ
بلندیش هرگز نگیرد فروغ (۱۲۲۸)

در داستان کاموس کشانی، در بیان چهره منتظر و نگران گودرز از تأخیر رستم، می‌گوید:


رخش گشت ز اندوه برسان قیر
چنان شد کجا خسته گردد به تیر۲ (۵۱۸)

رنگ زرد

در داستان زال و رودابه و توصیف رنگ رخسار رودابه:


رخ لاله‌رخ گشت چون سندروس۳
به پیش سپهبد زمین داد بوس

رستم، در انتقاد به فرار رهام از مقابل اشکبوس، به طوس می‌گوید:


چرا شد کنون روی چون سندروس
سواری بود کمتر از اشکبوس (۵۳۵)

در آغاز پادشاهی بهرام پسر اورمزد:


رخ بدسگالان تو زرد باد
وز آن رفته جان تو بی‌درد باد (۱۲۴۳)

اسکندر، پس از پیروزی‌های فراوان، نهیب مرگ را می‌شنود و رنگش زرد می‌شود:

سکندر برآمد بر آن کوه سر
نظاره بر آن مرد با سیم و زر
یکی بانگ بشنید کای شهریار
بسی بردی اندر جهان روزگار
بسی تخت شاهان بپرداختی
سرت را به گردن برافراختی
بسی دشمن و دوست کردی تباه
ز گیتی کنون بازگشت است گاه
رخ شاه زآواز شد چون چراغ۴
از آن کوه برگشت دل پُر ز داغ (۱۱۵۰)

رنگ و نقش در اشیا

رنگ‌ها و نقش‌های گوناگون، به‌فراوانی، در شاهنامه فردوسی دیده می‌شود که چون مجال بیان همه آن‌ها نیست، به ذکر نمونه‌هایی بسنده می‌کنیم:

شد از سُمّ اسبان زمین سنگ‌رنگ۵
ز نیزه هوا همچو پشت پلنگ (۳۸۸)


نگه کرد خسرو بدان رزمگاه
جهان دید یکسر ز لشکر سیاه
رخِ شید تابان چو کام هژبر۶
همی تیغ بارید گفتی ز ابر (۱۷۳۴)


سوی باختر گشت گیتی ز گرد
سراسر به‌سان شب لاژورد۷
شد از خاک، خورشید تابان بنفش
ز بس پیل و بر پشت پیلان درفش (۵۱۸)
*
ز سر تا به پایش گل است و سمن۸
به سرو سهی بر سهیل یمن (۱۰۱)


علاوه بر نمونه‌هایی از این دست، حکیم توس، برای توصیف «سراپرده‌ها» و نیز «درفش‌های» قهرمانان داستان‌های خود، از رنگ و نقش با زبردستی تمام استفاده می‌کند. برای سهولت مقایسه این رنگ‌ها و نقش‌ها، آن‌ها را در جدول زیر خلاصه کرده‌ام:

 

د. خلاقیت در آفرینش صحنه‌های نمایشی دراماتیک

ماهیت داستان‌های منظوم و به‌ویژه حماسی ایجاب می‌کند که شاعر، با استفاده از صور خیال و دیگر آرایه‌های ادبی، فضای مناسبی برای گفتار، رفتار، حرکات، برخوردها و نبردها ایجاد کند؛ اما خلاقیت فردوسی در این زمینه فراتر از دیگر آثار و شاهکاری بی‌بدیل است و نه‌تنها به‌لحاظ کیفیت صحنه‌آرایی و توصیف جزئیات، بلکه از نظر تعداد صحنه‌ها کمیتی چشم‌گیر به مخاطب عرضه می‌کند؛ به‌گونه‌ای که اگر بخواهیم تمامی صحنه‌های چشم‌نواز شاهنامه را معرفی کنیم، باید بخش عظیمی از کتاب را بازنویسی و ارائه کنیم. این مجموعه شامل تمامی صحنه‌های نمایشی، اعم از سورها، سوگ‌ها پیروزی‌ها، شکست‌ها، می‌شود.

برای نمونه، در شاهنامه، ۱۵۸ سوگ مطرح است که در اکثر قریب به اتفاق آن‌ها گفتارها، رفتارها، عکس‌العمل‌ها و نیز لباس‌ها، رنگ‌ها، نقش‌ها و آرایه‌های گوناگون توصیف شده است. نکته درخور تأمل اندیشه و منش اخلاقی و خردمندانه حکیم توس است که بر تمامی صحنه‌ها و جلوه‌های نمایشی سایه افکنده است؛ به‌گونه‌ای که در ۱۰۶ مورد از سوگ‌های یادشده، بازماندگان به صبر و شکیبایی و توکل بر خداوند دعوت و توصیه می‌شوند.
در داستان نبرد رستم و اسفندیار نیز که حدود ۱۶۰۰ بیت است، تنها در ۳۳ بیت آن به زدوخورد و درگیری فیزیکی می‌پردازد که کمتر از ۳درصد کل داستان است و در ۹۷درصد دیگر، گفت‌وگو و مذاکره و بیان حکمت برای پیش‌گیری از جنگ است؛ چراکه دو طرف نبرد ایرانی‌اند و این امر برای حکیم مسلمان و ایرانی وطن‌خواه و غیرتمندی چون فردوسی بسیار ناگوار است؛ اما زمانی که پندهای تهمتن (نماینده خردورزی، حق‌طلبی و شجاعت ایرانی) در شاهزاده مغرور قدرت‌طلب و تنگ‌نظر اثر نمی‌کند، فردوسی، با انتخاب واژگانی حساب‌شده و جهت‌دار، به نظاره نبرد رستم با شاهزاده خودخواه می‌نشیند:

ببینیم تا اسب اسفندیار
سوی آخور آید همی بی‌سوار،
و یا باره رستم جنگ‌جوی
به ایوان نهد بی‌خداوند روی (۱۰۱۹)


می‌بینیم که سراینده، با استخدام واژگان «اسب» و «آخور» و «سوار» برای اسفندیار و کلمات «باره» و «ایوان» و «خداوند» برای رستم، موضع خود را آشکار می‌کند.

هـ. بیان مباحث حکمی و تعلیمی با واژگان حماسی

حکیم توس گفتارها و موضوعات اخلاقی و حکمی، اعم از حکمت نظری و عملی (همچون توجه به مبدأ و معاد، زندگی و مرگ، سیاست و کشورداری)، نیز مباحث آموزشی و بلاغی (چون آداب دبیری، سخنوری، دوستی، اخلاق نبرد)، همه را به دلیل حماسی‌بودن فضای کلی شاهنامه، با انتخاب هنرمندانه واژگان حماسی، تبیین و توصیف می‌کند و در آغاز تدوین کتاب یادآور می‌شود که:


تو این را دروغ و فسانه مدان
به رنگ فسون و بهانه مدان
از او هر چه اندر خورد با خرد
دگر بر ره رمز و معنی برد (۶)

به نمونه‌هایی از این دست اشاره می‌کنیم:

۱. در آغاز بیشتر نامه‌های شخصیت‌های بزرگ شاهنامه، مضمون‌های حکمی مشابهی دیده می‌شود و از آن جمله است نمونه زیر از نامه انوشیروان:

یکی نامه بنوشت با داغ و درد
پُرآژنگ۹رخ، لب پُر از باد سرد۱۰
نخستین بر آن آفرین گسترید
که چرخ و زمان و زمین آفرید
نگارنده هور۱۱و کیوان و ماه
فروزنده فرّ و دیهیم و گاه
ز خاشاک ناچیز تا شیر و پیل
ز گرد پی مور تا رود نیل
همه زیر فرمان یزدان بود
وگر در دم سنگ و سندان بود
نه فرمان او را کرانه پدید
نه زو پادشاهی بخواهد برید (۱۴۶۹)

۲. وقتی شخصی برای حل مشکل خود به آسمان و ستارگان پناه می‌برد و از آن‌ها کمک می‌خواهد، حکیم توس، شیوا و خردمندانه، درباره این انحراف هشدار می‌دهد و راه درست را می‌نمایاند:

چنین داد پاسخ سپهر بلند
که ای مرد گوینده بی‌گزند
چرا بینی از من همی نیک و بد
چنین ناله از دانشی۱۲ کی سزد
تو از من به هر باره‌ای برتری
روان را به دانش همی‌پروری
بدین هر چه گفتی مرا راه نیست
خور و ماه زین دانش آگاه نیست
از آن خواه راهت که راه آفرید
شب و روز و خورشید و ماه آفرید (۱۱۷۶)

۳. در وصیت بهرام اورمزد به فرزندش بهرامِ بهرام می‌خوانیم:

سراینده باش و فزاینده باش
شب و روز با رامش۱۳ و خنده باش
چنان رو که پرسند روز شمار
نپیچی سر از شرم پروردگار
به داد و دهش گیتی آباد دار
دل زیردستان خود شاد دار
که بر کس نماند جهان جاودان
نه بر تاج‌دار و نه بر موبدان (۱۲۴۴)

۴. در چند جای دیگر، به پادشاه توصیه می‌کند:

به هر جایگه یار درویش باش
همه راد۱۴ با مردم خویش باش
ببین نیک تا دوستار تو کیست
خردمند و انده‌گسار تو کیست (۴۳۸)
*
نباید که خسبد کسی دردمند
که آید مگر شاه را زو گزند (۱۴۸۹)
*
همه زیردستان بیابند بهر
به کوه و بیابان و دریا و شهر (۱۱۰۳)
*
خردمند را شاد و نزدیک دار
جهان بر بداندیش تاریک دار
به هر کار با مرد دانا سگال۱۵
به رنج تن از پادشاهی منال
چو یابد خردمند نزد تو راه
بماند به تو تاج و تخت و کلاه (۱۶۰۱)

۵. در مورد ویژگی‌های یک دبیر فرهیخته و صاحب هنر، می‌گوید:

خردمند باید که باشد دبیر
همان بردبار و سخن یادگیر
هشیوار۱۶ و سازیده۱۷ پادشا
زبان خامش از بد به تن پارسا
شکیبا و با دانش و راست‌گوی
وفادار و پاکیزه و تازه‌روی
چو با این هنرها شود نزد شاه
نشاید نشستن مگر پیشگاه (۱۴۹۴)

۶. در جایی، با هنرمندی تمام و تنها با یک بیت، چکیده آیین سخنوری را بیان می‌کند:

روان در سخن‌گفتن آژیر۱۸کن
کمان کن خرد را سخن تیر کن (۱۴۹۳)

۷. در باب اخلاق و ادب جنگ، می‌گوید:

چو پیروز گردی ز کس خون مریز
چو شد دشمن بدکنش در گریز

چو خواهد ز دشمن کسی زینهار۱۹
تو زنهارده۲۰باش و کینه مدار (۱۲۲۱)

۸. در جای‌جای شاهنامه، بیان هنرمندانه مرگ و عبرت‌آموختن از آن را به‌ویژه برای پادشاهان و قدرتمندان مشاهده می‌کنیم. در این‌جا، با اشاره به نمونه‌هایی از این دست، سخن را به پایان می‌بریم:

هژبر۲۱جهان‌سوز و نر اژدها
ز دام قضا هم نیابد رها (۶۷)
*
شکاریم یکسر همه پیش مرگ
سری زیر تاج و سری زیر ترگ۲۲ (۲۸۱)
*
چنین است کردار چرخ بلند
به دستی کلاه و به دستی کمند
چو شادان نشیند کسی با کلاه
به ختم کمندش رباید ز گاه (۲۸۳)
*
اگر چرخ گردان کشد زین تو
سرانجام خشت است بالین تو (۱۸۶۱)

 

نتیجه‌گیری

شاهنامه فردوسی، علاوه بر دربرداشتن مضامین حکمی و داستان‌های حماسی، از منظر خلاقیت هنری نیز درخور توجه است. برخی از مصادیق این خلاقیت را می‌توان در بیان مفهوم هنر و نیز توصیفات خلاق و هنرمندانه فردوسی از فضاها و صحنه‌های نمایشی به‌وضوح مشاهده کرد. او در توصیف صحنه‌های نمایشی به کیفیت صحنه‌آرایی و بیان جزئیات توجه ویژه‌ای کرده است. یکی دیگر از مصادیق خلاقیت هنری فردوسی استفاده از رنگ‌ها و نقش‌های مختلف برای بیان حالات و احساسات گوناگون است. انتخاب و کاربرد الفاظ حماسی، به فراخور فضای حماسی حاکم بر شاهنامه، برای بیان مباحث حکمی و آموزشی و بلاغی نیز، یکی دیگر از وجوه خلاقیت هنری شاهنامه و فردوسی است.


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی‌نوشت‌ها

۱. شباهت شگفت حالت چهره و بیان سیاوش با حال و سخن یوسف در بیان قرآن کریم درخور توجه است.
۲. «کجا» معمولاً به جای «که» به کار می‌رود و «خسته‌گشتن از تیر» به معنی زخم‌خوردن از تیر است.
۳. سندروس صمغی شبیه کهربا به رنگ زرد است.
۴. چون چراغ: زرد چون شعله چراغ
۵. سنگ‌رنگ: به رنگ سنگ عریان خاکستری تیره
۶. کام هژبر: کام شیر، سرخ‌رنگ
۷. شب لاژورد: شب سیاه
۸. به رنگ یاسمن: سفید
۹. آژنگ: چین و شکن صورت
۱۰. باد سرد: آه
۱۱. هور: خورشید
۱۲. دانشی: اهل دانش
۱۳. رامش: آرامش
۱۴. راد: کریم
۱۵. سگالیدن: مشورت‌کردن
۱۶. هشیوار: زیرک
۱۷. سازیده: ساخته‌شده، پرورده
۱۸. آژیرکردن: قوی‌کردن
۱۹. زینهارخواستن: امان‌خواستن
۲۰. زنهارده: امان‌دهنده
۲۱. هژیر: شیر
۲۲. ترگ: کلاه‌خود

 

 

   زمان انتشار: دوشنبه ٤ خرداد ١٤٠٥ - ١٢:٢١ 
نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج




تماس با ما

مجموعه فرهنگی هنری آسمان تهران_خیابان ولیعصر(عج)٫ خیابان شهید فلاحی(زعفرانیه)،نبش خیابان فیروزکوه،شماره ۴۷ و ۴۹
کدپستی: 1988773733
تلفن 22751755 ,22751542, 22751763
رایانامه
asemanart.ac@gmail.com
آدرس اینستاگرام asemanart.ac
کلیه حقوق متعلق به این پورتال برای فرهنگستان هنر محفوظ است.