• پنج شنبه ٢٣ بهمن ١٤٠٤
  • En

آرم فرهنگستان هنر
اخبار > چهره ژانوسی استعاره تئاتر نقد و بررسی شد


در کرسی ترویجی پژوهشکده هنر
چهره ژانوسی استعاره تئاتر نقد و بررسی شد

 

سومین جلسه کرسی ترویجی پژوهشکده هنر با موضوع «چهره ژانوسی استعاره تئاتر در تجربه‌ورزی‌ها و بیانیه‌های بین‌الملل موقعیت‌گرا و گی دبور»، روز شنبه 15 آذر 1404، در پژوهشکده هنر فرهنگستان هنر برگزار شد.

به گزارش روابط‌عمومی پژوهشکده هنر، در این جلسه، که با همکاری دبیرخانه هیأت حمایت از کرسی‌های نظریه‌پردازی نقد و مناظره شورای عالی انقلاب فرهنگی و با مدیریت مجید پروانه‌پور، مدیر گروه نظریه و نقد هنر پژوهشکده هنر برگزار شد، ابتدا شهاب پازوکی، عضو هیأت‌ علمی پژوهشکده هنر، مقاله خود را ارائه نمود و سپس رامتین شهبازی، عضو گروه پژوهشی نظریه و نقد هنر پژوهشکده هنر و عضو هیأت علمی دانشگاه سوره، به واکاوی و نقد مقاله پرداخت و دیدگاه‌های خود را پیرامون این مقاله ارائه کرد.

پازوکی در ابتدا به عناوین و رئوس کلی این مقاله که در فصلنامه تئاتر سال 1403 منتشر شده پرداخت و گفت، مقاله شامل دو بخش اصلی «استعاره تئاتر» و «مطالعات پرفورمنس» است. وی توضیحات خود را بیشتر به بخش اول مقاله که در مورد استعاره تئاتر است معطوف نمود و ادامه داد: زمینه اصلی این مقاله، بحث نسبت تئاتر با حوزه‌های دانش، نقد اجتماعی و هنر است. در‌ واقع تئاتر، به‌ویژه از اواسط نیمه دوم سده بیستم، از مفهوم خود به عنوان یک ابژه هنری فراتر رفته و به‌عنوان یک استعاره، توانسته نقش بارزی را در زمینه‌های گفتمانی در حوزه‌های مختلف دانشبازی کند. استعاره تئاتر به یک چارچوب، الگوی اکتشافی یا یک ابزار پژوهش، برای مطالعه روال‌هایی در یک فضای بینابینی امر تئاتر و امر روزمره تبدیل می‌شود. بنابراین ما می‌توانیم ارتباط استعاره تئاتر را در پیوند با خود تئاتر ببینیم، به‌ویژه درجریان‌های رادیکال شبه‌تئاتری سده بیستم که می‌توان به آن‌ها لقب تئاترهای ضد زیبایی‌شناختی داد و از شاخص‌ترین آن‌ها گروه جریان بین‌الملل موقعیت‌گرا و گی دبور می‌باشد. علاوه بر این، می‌توان ارتباط استعاره تئاتر را با حوزه‌های دانش نیز مشاهده کرد،به‌ویژه در حوزه جامعه‌شناسی که نقش‌های اجتماعی را بر اساس الگوهای تئاتری و با اصطلاحات تئاتر مورد مطالعه قرار می دهند.

پازوکی در ادامه این پرسش اصلی را مطرح کرد که استعاره تئاتر با چه کیفیتی و با چه سیمایی در تجربه‌های این گروه‌ها و بیانیه‌های موقعیت‌گرایان ظاهر شده است و هدف از به کارگیری این استعاره چیست؟ وی همچنین به توضیحاتی پیرامون معنای استعاره و دو الگوی مهم آن، یعنی الگوی ریچاردز و مکس بلک پرداخت و افزود: استعاره تئاتر از قدیمی‌ترین استعاره‌هایی است که در متون فلسفی، متون دینی، سیاسی و جامعه‌شناختی وجود داشته و شکل کلاسیک آن، در واقع همان تئاتروم موندی یا جهان تئاتر است که جان سالزبری در سده دوازده میلادی در رساله اخلاقی پولیکراتوس از آن استفاده کرده است. استعاره تئاتر، نقش بسیار پررنگی به خصوص در مفاهیم مدرن مثل نقش و شخصیت، به‌ویژه در سده بیستم داشته است. وی ادامه داد: اما این استعاره بیش از این‌که ریشه‌های تئاتری داشته باشد دارای ریشه‌های فلسفی است و نمونه‌های آن را می‌توان در آثار دوران یونان باستان یا افلاطون یا آثار هراکلیتوس در پانصد سال پیش از میلاد یا حتی در بسیاری از اشعار شعرای فارسی‌زبان همچون خیام و یا در سنت نو افلاطونی به خصوص در آثار سنکا، مارکوس اورلیوس و حتی در مسیحیت اولیه مشاهده کرد.

پازوکی سپس به تئاتروم موندی در دوره رنسانس و تبدیل تئاتر به عرصه‌ای برای مکاشفه عالمانه و بسط عاملیت انسانی برای حرکت به سمت پروردگار پرداخت و در ادامه مرور این تاریخچه، توضیح داد که در دوره باروک شاهد کاسته شدن از معنای مذهبی به‌ویژه در نمایشنامه‌های شکسپیر و ایجاد یک مفهوم خود‌بنیاد می‌شویم و در ادامه این روند، همچنین شاهد پیوند استعاره با مفهوم نقش و شخصیت، در اندیشه‌های تامس هابز و زیر سؤال بردن تمایز نقش از شخصیت هستیم. وی ادامه داد در دوره روشنگری، شاهد فاصله‌گیری برداشت‌های متافیزیکی هستیم و استعاره، نقش پررنگی را در تبیین ماهیت خویشتن به‌ویژه در اندیشه‌هایدیوید هیوم بازی می‌کند.

عضو هیأت علمی پژوهشکده هنر، در ادامه سخنان خود گفت: در سده نوزدهم، نمود استعاره، به‌ویژه در اندیشه‌های مارکس و استفاده او از استعاره تئاتر، برای تبیین سازوکارهای سرمایه‌داری قابل توجه است. پس از آن، در سده بیستم، شاهد بسط این نگاه مارکسیستی به استعاره هستیم. در این سده، دیگر بار، این اندیشه و استعاره توسط نیکلای اورینوف، نظریه‌پرداز روس در کتاب تئاتر زندگی، با ابداع واژه تئاترال‌نوست یا تئاتربودگی مطرح می‌‌شود. او معتقد است که تئاتربودگی به‌عنوان یک امر غریزی و پیش از زیبایی‌شناختی در همه انسان‌ها مشترک است. اما در نیمه دوم سده بیستم است که استعاره با ادبیات پیوند می‌خورد و در حوزه جامعه‌شناسی و فلسفه بسیار کاربرد پیدا می‌کند.

پازوکی در ادامه، به بحث بین‌الملل موقعیت‌گرا و گی دبور وارد شد و راجع به پیدایش و شکل‌گیری این جنبش آوانگارد در 1950-1970 در فرانسه و تأثیر آن در جنبش کارگری و دانشجویی پاریس در آن سال‌ها‌ها و سپس افول آن در 1968 و این‌که چگونه اندیشه‌های آن‌ها درحوزه تئاتر و سینما و به‌ویژه در حوزه طراحی شهری و معماری، بسیار روی شکل‌گیری مفهومی از پرفورمنس در غرب مؤثر بوده است پرداخت. وی افزود: احتیاطی که دبور در قبال تئاتر داشته است در ادامه سنت برشت و آرتو قابل مطالعه است. آندره فرانکلین نیز از دیگر موقعیت‌گرایان شاخص است که با بهره‌گیری از اندیشه‌های آرتو و برشت، مرگ تئاتر را اعلام می‌کند و بر تئاتر دیالکتیکی به جای تئاتر دراماتیک و ضرورت درهم شکستن هم‌ذات پنداری تماشاگر با قهرمان تاکید دارد. آن‌ها ساخت موقعیت‌‌های بداهه راجایگزین ساخت تئاتر به مفهوم زیبایی‌شناسی می‌کنند. زبانی که در تئاتر و بیانیه‌های آن‌ها به‌کار رفته است یک رویکرد کاملاً دو‌گانه دارد. از سویی به تئاتر به عنوان هنر و نهادی که در خدمت سرمایه‌داری و تبیین‌کننده آن است حمله می‌کنند و عقیده دارند تئاتر تلاش می‌کند یک نمایش کذب و جعلی از یک وحدت ارگانیک ارائه دهد، و از طرف دیگر به تئاتر، به‌عنوان یک هنر دارای ظرفیت‌های درونی، برای توصیف و تبیین ساخت موقعیت و استراتژی تقابل با نمایش سرمایه‌داری رجوع می‌کنند. آن‌‌ها سعی دارند با دخل و تصرف در خود تئاتر، به نوعی به تقابل با خود تئاتر بروند و به یک ضد تئاتر برسند. اینجا خود تئاتر، از خود تئاتر به عنوان یک استعاره استفاده می‌کند. در واقع تئاتر با دو چهره ظاهر می‌شود. هم به شکل مشروط، تئاتر را منبع و سرچشمه آزادی و حق می‌دانند و هم در شکل واقعی و جاری، منبع دروغ و توهم می‌انگارند.

در ادامه جلسه، رامتین شهبازی، عضو هیأت علمی دانشگاه سوره، به عنوان ناقد مقاله، دیدگاه‌های خود را در خصوص این مقاله ابراز نمود. او ضمن اشاره به منسجم و کامل بودن مقاله، به نکاتی از‌جمله نامشخص بودن روش تحقیق اشاره کرد. او همچنین عقیده داشت، تعریفی که از استعاره به عنوان یکی از کلیدواژه‌های مهم در مقاله ارائه شده، یک تعریف بلاغی است که ما را بیشتر به حوزه ادبیات نزدیک می‌کند و این‌ تعاریف، عناصری هستند که در قابلیت مطرح می‌شوند. ولی بحثی که در این مقاله دنبال می‌شود، بیشتر درباره سؤال‌های شناختی است، بنابراین اگر بخش استعاره در مقاله، بیشتر به سمت بحث استعاره شناختی می‌رفت می‌توانست در تبیین بخش دوم مقاله کارکرد بیشتری داشته باشد. نکته دیگری که شهبازی به آن اشاره نمود، هدف مقاله بود که به نظر او، تا حدودی دقیق و مشخص نیست. وی افزود: البته در قسمت نتیجه‌گیری، این هدف به خوبی بیان و مشخص می‌شود، ولی در کلیت مقاله، صدا، هدف و نظر محقق گم شده است. شهبازی معتقد بود این مقاله و پژوهش منسجم و قوی، پیش نیاز یک پژوهش گسترده‌تر است که ‌می‌‌تواند با یک نگاه معاصرتر به اتفاقات امروز بپردازد. این رویه می‌‌توانست کمک کند که‌ نگاه محقق را در مقاله شفاف‌تر و واضح‌تر ببینیم. با وجود این‌که، این مقاله در ارجاعات و ساختار درجه یک است و از این حیث، نمی‌توان ایرادی بر آن گرفت.

پازوکی در پاسخ به نکات مطرح‌شده اذعان داشت که در مورد استعاره، با نظر شهبازی موافق است و هنگام پژوهش و نگارش مقاله، مخاطب را متخصص و آشنا به این مفهوم در نظر گرفته است، وی همچنین با ایده نگاه به نظریه‌‌های متأخرتر در این مقاله نیز موافق بود و دلیل مهم نپرداختن به این بخش را پرهیز از پیچیده‌تر کردن معنای استعاره بیان نمود. وی افزود: خود موقعیت‌گرایان هم نتوانستند چندان صورت خارجی و عینی به بیانیه‌ها و پروژه‌های خود بدهند، لذا در این مورد شاهد و مثال عملی در خور توجهی برای ارائه در دست نبوده است و تمرکز در این مقاله، بیشتر بر روی ارائه چهره و رویکرد دوگانه آن‌ها بوده است.

سومین کرسی ترویجی پژوهشکده هنر با پرسش و پاسخ مخاطبان به پایان رسید.

 

 
 
 

زمان انتشار: سه شنبه ١٨ آذر ١٤٠٤ - ١١:٢٧ | نسخه چاپي

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج




اخبار
;