pale
  • شنبه ٢٤ مرداد ١٤٠٥
  • En

آرم فرهنگستان هنر
اخبار > هنر جنگ، ابزار مدیریت و اقناع افکار عمومی


اولین نشست از سلسله نشست‌های هنر و جنگ برگزار شد
هنر جنگ، ابزار مدیریت و اقناع افکار عمومی

 

دوشنبه 8 تیرماه 1405، نشست تخصصی هنر جنگ با سخنرانی مجید شاه‌حسینی، رئیس فرهنگستان هنر و به همت گروه مدیریت مطالعات راهبردی معاونت پژوهشی و هنری فرهنگستان برگزار شد.



به گزارش روابط‌عمومی فرهنگستان هنر، در ابتدای جلسه، مریم انصاری، سرپرست گروه پایش و ارزیابی سیاست‌های هنری فرهنگستان، با اشاره به حوادث اخیر گفت: امسال، همه ما دریافت حماسی‌تری از ماه محرم داشتیم و تجربه کردیم که عزاداری برای حضرت سیدالشهدا(ع)، احیای نوعی منطق حاکی از مقاومت و ایستادگی است. استمرار مکتبی است که روح حماسه و احساسات متعالی را در حضور و همبستگی مردم در خیابان‌ها به تصویر کشیده است. در این ایام شاهد پیوند مبارک مسائل دینی و آیینی با مباحث ملی و وطن پرستانه، به ویژه در سرودها و اشعاربودیم.

او ادامه داد: گونه کم‌نظیر شهادت مقام معظم رهبری مبتنی بر کلام حضرت امام خمینی(ره)، که شهادت را هنر مردان خدا دانست، نسبت هنر و مسؤولیت را بر ما آشکار کرد. پیام رهبر سوم انقلاب اسلامی به مناسبت بزرگداشت روز فردوسی نیز، در نهایت صراحت به بیان این تکلیف پرداخت. ایشان در پیام خود فرمودند: حماسه حضور، دفاع و پیروزی، تکلیف بزرگی را بر دوش اهالی فرهنگ، ادب و هنر می‌گذارد تا همچون فردوسی برخیزند و بعثت هنرمندان را در امتداد بعثت مردم رقم زنند. فکر و قلم و زبان را با هنر درآمیزند و روایت خیزش عظیم ملت را در تاریخ ماندگار کنند.

انصاری افزود: با توجه به ضرورت پرداختن به چگونگی این روایتگری و مسؤولیت هنر در مواجهه با جنگ، همچنین به جهت تسرّی میدان جنگ نظامی به عرصه‌های ادراک و روایت، گروه مطالعات راهبردی، سلسله نشستی با عنوان هنر در زمان جنگ را با هدف پاسخ به چگونگی مواجهه هنر با جنگ طراحی کردند. تا مشخص شود که آیا وظیفه هنر تنها ثبت وقایع و به عبارتی یک مواجهه پسینی است و یا همچنان که در تاریخ هنر و رسانه معاصر دیده‌ایم، جنس این مواجهه می‌تواند از نوع پیشینی باشد و به باورها و معانی موجود شکل دهد.

 

پارادوکس‌ تمدن غرب: گزاره‌های ایمانی ضد جنگ در تقابل با زیست دنیوی جنگ‌افروزانه

در ادامه مجید شاه‌حسینی، رئیس فرهنگستان هنر، گفت: از منظر فلسفی، جنگ، سخت‌ترین، تلخ‌ترین و البته بدیهی‌ترین و طبیعی‌ترین پدیده رایج جوامع بشری است. بعضی از فلاسفه تاریخ را فاصله میان جنگ‌ها تعریف کرده و آن را موتور شکل‌گیری تاریخ بر‌می‌شمارند. به عنوان مثال ارسطو(Aristotelesحب مال و علاقه به زندگی بهتر را آغازگر جنگ می‌داند. سقراط(Socrates) با نگاهی مفهومی‌تر، تلاش برای القای اندیشه به دیگران را عامل شروع جنگ معرفی می‌کند. هابز(Hobbesایده انسان گرگ انسان است را مطرح می‌کند و نیچه(Nietzsche) به عنوان جنگ‌طلب‌ترین فیلسوف قرن نوزدهم، جنگ را ستایش می‌کند و آدمی را ابرمردی می‌داند که در جنگیدن مٌحق است. بخشی از نیاز به جنگ در فرهنگ غرب نیز در کتاب شهریار(The Prince) اثر ماکیاولی(Machiavelli) نمود یافته است.

از منظر اعتقادی، آیین‌های مذهبی و دینی غرب و شرق عالم، اعم از مسیحیت، بودا و هندوییسم تا حد زیادی جمالی هستند و از جنگ پرهیز می‌کنند. با این وجود، اساس دو جنگ جهانی بزرگ قرن بیستم در میان پیروان آیین بودا و مسیحیت شکل گرفت. از پارادوکس‌های عجیب تمدن غرب همین است که علی‌رغم گزاره‌های ایمانی و درونی ضد جنگ، زیست دنیوی انسان غربی به جنگ تمایل دارد. این تناقض از کجا می‌آید؟ چرا جنگ عضو لاینفک جوامع مدرن شده است؟ نکته جالب توجه این است که اتفاقا مسلمانان که از منظر غربی‌ها همواره به خشونت‌طلبی متهم بوده‌اند، به واسطه قواعد و آیات جهاد (که یک پنجم از کتاب دینی آن‌ها را به خود اختصاص داده است)، از جنگی که برایش قانون داشتند برکنار ماندند و یا لااقل آغازگر جنگ‌های قرن بیستمی نبودند. به نظر می‌رسد، خلأ قانونی در فرهنگ سکولار غرب که باعث می‌شود همه اختیار جنگ در دست سیاست‌مداران و جنگ‌سالاران باشد، امری قابل تأمل است.

 

امتداد فرهنگ پهلوانیِ چگونه جنگیدن در اندیشه ایرانی

عضو پیوسته فرهنگستان هنر افزود: هنر جنگ، در فرهنگ شرقی ما از ایران باستان تا امروز، با فرهنگ اسطوره‌ای و اخلاق پهلوانیِ چگونه جنگیدن و با چه فرهنگی وارد جنگ شدن ارتباط می‌یابد. شاهنامه پر از اتفاقات و باورهای عجیبی است که بر اساس آن، قرار نیست پهلوان ایرانی به هر قیمتی در هر جنگی پیروز شود. گویا در فرهنگ ایرانی، نتیجه و فرجام جنگ، فرع بر چگونه جنگیدن است. در مقابل این نگاه، در اندیشه یونان باستان، هیرو(Hero) یا قهرمان خشنی وجود دارد که با ارتکاب بسیاری از مناهی و اصول خلاف اخلاق، معطوف به نتیجه عمل می‌کند و صرفا تشنه پیروزی است.

وی با اشاره به هنر در معنای آرت، پیوست هنری جنگ را ذیل سه عنوان هنر جنگ، هنر پساجنگ(ضدجنگ) و هنر دفاع مقدس معرفی کرد و توضیح داد: هنر جنگ، به نوعی در خدمت جنگ است و از آن به عنوان یک ضرورت اجتماعی سخن می‌گوید. هنر پساجنگ یا ضد جنگ، به تلخی‌ها سیاهی‌ها، تباهی‌ها، تبعات و ضایعات جنگ و ایام پس از آن می‌پردازد و هنر دفاع مقدس نیز در تمایزی آشکار به نسبت دو نمونه قبلی، با هنر قدسی پیوند می‌خورد.

این پژوهشگر حوزه سینما، ضمن معرفی برخی منابع مطالعاتی به آثاری چون امپراتوری هالیوود(An Empire of Their Own) به قلم نیل گابلر(Neal Gabler)، اربابان سینما(The Hollywood Economist) نوشته ادوارد.جی.اپستاین(Edward Jay Epstein) و پنج بازگشته(Five came Back) اثر مارک هریس(Mark Harris) اشاره کرد که به تاریخچه هالیوود کلاسیک، نحوه شکل گیری آن، نسبت آمریکایی‌ها با جنگ، علل ورود جنگ به سینما و نسبت پنج کارگردان مطرح سینمای آمریکا با جنگ جهانی دوم و حضور داوطلبانه آن‌ها در جبهه پرداخته‌اند.  

شاه‌حسینی طی مروری تفصیلی از  تاریخ انقلاب فرانسه، عصر ترور یا گیوتین، عصر ترمیدور(Thermidor) یا خستگی از رادیکالیسم انقلابی، دوران کنسولی(Consulate) و بازگشت از نظام جمهوری به امپراطوری سخن گفت و به ناپلئون بناپارت(Napoleon Bonaparte)، به عنوان جنگ‌سالارترین شخصیت تاریخ معاصر پرداخت که با کشورگشایی در حملات برق‌آسا تقریباً به تمام اروپای غربی، اروپای شرقی، روسیه و مسکو حمله کرد. وی سپس از رفتار ناپلئون در لشگرکشی به مصر به همراه تعداد زیادی باستان شناس و هنرمند برای واکاوی میراث اسطوره‌ای و هنری مصر باستان یاد کرد و این حرکت را به عنوان یکی از اولین ریشه‌های تلازم میان هنر و جنگ در دوران معاصر خواند.

 

هنر جنگ در ایالات متحده، از روح حماسه تا استعمارگری

عضو گروه تخصصی هنر انقلاب فرهنگستان افزود: جنگ‌های ناپلئونی، تاریخ هنر قرن نوزدهم را تغییر داد و آثار هنری متعددی پیرامون آن شکل گرفت. به عنوان مثال، قسمت عمده‌ جنگ و صلح(War and Peace) لئو تولستوی(Leo Tolstoy)، بینوایان(Les miserables) ویکتور هوگو(Victor Hugo)، دزیره(Desiree) آن ماری سلینکو(Annemarie Selinko) و شب‌های سرای(Sultana, Prince Michele of Greece) از میشل دو گرس(Michelle de Grace) همین دوران را روایت می‌کنند. فیلم‌های اقتباسی زیادی نیز مبتنی بر این آثار ادبی ساخته شده است. حتی گفته می‌شود بتهوون(Beethoven)، سمفونی پنجم(Fifth Symphony) خود را ابتدا به ناپلئون تقدیم کرد.

از ابتدای قرن نوزدهم  است که رابطه جنگ‌سالاری و هنر بسیار جدی می‌شود. در همین ایام ، در قاره آمریکا نیز جنگ‌های جدی درمی‌گیرد. از سال ۱۷۷۶میلادی که ایالات متحده رسماً استقلال خودرا از بریتانیا اعلام می‌کند، در چند نوبت با این امپراتوری می‌جنگد. تا جایی که در سال ۱۸۱۲ میلادی واشنگتن دی سی(Washington DC) اشغال می‌شود و انگلیسی‌ها کاخ سفید را آتش می‌زنند. در این ایام، هنر جنگ در ایالات متحده مبتنی بر روح استقلال، آزادی، مبارزه با استعمارگری و آفریدن حماسه است. این فضا تا زمان جیمز مونروئه(James Monroe) و دکترین انزواگرایانه او ادامه دارد. نیمه دوم قرن نوزدهم(1863-1865) در آمریکا نیز دورن جنگ‌های داخلی(The Cicil War) است. که رمان معروف بربادرفته(Gone With The Wind) اثر مارگارت میچل(Margaret Mitchelle) مربوط به همین دوره است.

 اما همین کشور، از پایان قرن نوزدهم و در سال  ۱۸۹۸میلادی، با روی آوردن به جنگ‌های برون‌مرزی و حمله به فیلیپین، از ملتی آزادی‌خواه به دولتی استعمارگر و امپریالیست تبدیل می‌شود. این روند با حمله به هائیتی، هاوایی، کوبا، پورتوریکو و ... ادامه می‌یابد. تا جایی که جیمی کارتر(Jimmy Carter)، رئیس جمهور اسبق آمریکا اعتراف می‌کند که از عمر حدودا 250 ساله این کشور، تنها 16 سال در جنگ نگذشته است. در این مقطع زمانی است که نویسندگانی چون مارک تواین زبان به اعتراض می‌گشایند. اما به تدریج با تغییر سوگیری دولت، هنر نیز به همین سمت و سو متمایل می‌شود و هنر جنگ، با هنرمندانی که معتقدند سرنوشت، چنین رسالتی را برای ملت متمایز آمریکا در نظر گرفته است، شکل می‌گیرد. آنچه از هنر این دوره به جا مانده شامل تصاویر واقعی و نقاشی‌های مربوط به اعدام و کشتار مردم فیلیپین به دست سربازان آمریکایی است که با افتخار از آن یاد می‌شود.

رئیس فرهنگستان هنر ادامه داد: قرن بیستم و جنگ‌های جهانی در فرهنگ هنر جنگ و تعریف نسبت هنر با جنگ، اهمیت بسزایی دارند. ورود انسان اروپایی و آمریکایی به قرن بیستم در حالی صورت گرفت که او به عنوان یک انسان مدرن، ارتباط خود را با آسمان قطع کرده و معتقد بود ایمان و باورهای متافیزیکی، از صفات انسان عقب مانده باستانی به شمار می‌رود. او علوم جدید را در جایگاه دین نشاند و در جایگزینی انبیا با دانشمندان، بر آن شد که با عقل پوزیتیویستی، بهشت را در همین جهان بنا کند.  همچنین از مرگ خدا و نظریه خدای ساعت‌سازی سخن گفت که نظم جهان را به انسان و خرد بشری واگذار کرده است. نگاه هنری متناظر با این تفکر، هنر ناتورالیستی است که غایت آن به سمت علم و ساینس(Science) تمایل دارد. به عنوان نمونه، امیل زولا(Emile Zola) در مقدمه ترز راکن(Therese Roken)، شخصیت رمان‌های خود را به عنوان پدیده‌های بیولوژیک و انبانی از غرایز توصیف می‌کند که قرار نیست واجد فضایل باشند. همین نگاه ناتورالیستی، با ورود به هنرهای تجسمی اواخر قرن نوزدهم فرانسه، برج ایفل را پدید می‌آورد که از جنس هنر، صنعت و علم است. حال چنین انسانی، در اوایل قرن بیستم ناگهان با پدیده‌ اجتماعی ویرانگری به نام جنگ جهانی اول مواجه شد. پدیده‌ای که ماهیت فلسفی انسان غربی مدرن را تبدیل به ماهیت فلسفی پست مدرن (که دربرگیرنده التقاط، امتزاج و تکثرگرایی است)، کرد و بر جهان هنرهای پس از خود تأثیر بسیار گذاشت. از این رو بسیاری از جریان‌های هنری اعم از سورئالیسم(Surrealism)، دادائیسم(Dadaism)، کاسموپولیتیسم(Cosmopolitanism)، مینی‌مالیسم(Minimalism کوبیسم(Cubism) و مکاتبی که تحت عنوان مدرن آرت(Modern Art) از آن‌ها یاد می‌شود اما ماهیت فلسفی هنر پست مدرن را دارند، در حد فاصل دو جنگ جهانی پدید آمدند.

 

سینمای 19 ساله، سرباز جنگ جهانی اول

شاه‌حسینی با طرح این پرسش که هنر، چگونه این جنگ تلخ و بزرگ را قاب گرفت و چگونه توانست مخاطب را وادار به جنگیدن کند، گفت: در پایان جنگ‌های ناپلئونی، هنر رمانتیک رواج داشت. اما در قرن بیستم میلادی، نگاه هنری دیگری لازم بود که بتواند این جنگ جدید را نمایندگی کند. در این دوره مدرن‌ترین هنر، هنر سینما است که از سال 1985 سربرمی‌آورد و در زمان وقوع جنگ جهانی اول، ۱۹ ساله است. در این زمان هنر هفتم به عنوان ویترینی از تمامی هنرها و به مثابه یک سرباز، یونیفرم ‌می‌پوشد و به جنگی می‌رود که با اسب، شمشیر، گاری و درشکه آغاز گشت و ظرف سه سال با ظهور تجهبزاتی چون تانک، هواپیما، زیردریایی و سلاح‌های شیمیایی به مسلخی صنعتی تبدیل شد.

گسترش سریع جنگ جهانی نخست از شرقی‌ترین نقطه اروپا یعنی صربستان تا غربی‌ترین بخش این قاره یعنی آلمان و فرانسه، موجب شد آثار هنری مرتبط با این دوره، هم به جبهه شرقی بپردازند و هم محورهای غربی این نبرد را توصیف کنند. به عنوان مثال رمان دکتر ژیواگو(Doctor Zhivago) از بوریس پاسترناک(Boris Pasternakبازتاب دهنده وقایع جبهه شرقی است. البته آتش این جنگ به سرزمین عثمانی، جبهه گالیپولی و از همه تلخ‌تر، سرزمین عزیز ما ایران هم کشیده می‌شود و با وجود اعلام بی‌طرفی احمد شاه 14 ساله و دولت مستوفی‌الممالک، میهن مظلوم، به واسطه جایگاه استراتژیک و برخورداری از نفتی که سوخت ناوگان دریایی انگلستان را در آن دوره تأمین می‌کند، اشغال می‌شود و نیروهای متخاصم تلویحا اعلام می‌کنند که ایران باید به عنوان عضوی از رعایای بریتانیای کبیر در خدمت منافع آن کشور باشد. بی‌بی‌سی فارسی مستندی دارد که در آن، بیانیه اعلام رسمی بی‌طرفی دولت ایران پس از تایپ، مچاله می‌شود، داخل سطل زباله انداخته می‌شود و مجری اذعان می‌دارد که ایران در سال ۱۹۰۸ در سن‌پترزبورگ(Saint Petersburg)، بین روسیه و انگلستان تقسیم شده بود و این اعلامیه در سال 1914، حتی ارزش کاغذ آن را هم نداشت.

در بحبوحه این جنگ، حدود 9 میلیون نفر(معادل یک سوم یا نصف جمعیت ایران) به واسطه قحطی بزرگ، جان خود را از دست دادند. این امر، تاثیرات عجیبی در میان هنرمندان غیور ایرانی داشت و کسانی مثل مرحوم حسن وحید دستگردی، ملک الشعرای بهار، میرزاده عشقی و دیگران حوادث این ایام را در آثارشان روایت کردند. علاوه بر شاعران، هنرمندان تجسمی نیز این وقایع دردناک را به تصویر کشیدند. در یکی از نقاشی‌های به جا مانده بر روی قلمدانی که با تکنیک پاپیه ماشه(نگهداری شده در موزه ملک)، کار شده است، تصاویری از قحطی نان، گرسنگی و لاغری مردم، شفاعت روحانیان و هیئات دینی برای کمک به فقرا و اطعام مردم، فراگیری وبا، دعوا بر سر یک لقمه نان، خوردن علف و لاشه حیوانات و مرگ بسیاری از ایرانیان، ثبت شده است.

عضو پیوسته فرهنگستان هنر ادامه داد: یکی از انواع مشهور سینمای پروپاگاندا که با هدف تهییج و اقناع افکار عمومی برای ورود (دیرهنگام و منفعت‌طلبانه) ایالات متحده به جنگ جهانی نخست ساخته شد، سه‌گانه مشهور دیوید وارک گریفیث(D.W.Griffith) است. گریفیث در تولد یک ملت(The Birth of a Nation) از ریشه‌های پیدایش تمدن آمریکایی می‌گوید، در تعصب(Intoleranceبر لزوم توجه به سرنوشت ملت‌های مظلوم پای می‌فشرد و در قلب‌های جهان(Hearts of the World) شخصا به جبهه می‌رود و دوربین خود را در خط مقدم مستقر و خود در لباس نظامی انجام وظیفه می‌کند.

ایالات متحده آمریکا بیست سال پس از این تاریخ، در راستای فراهم کردن پیوست هنری جنگ جهانی دوم، تمهیدات دقیق‌تری برای اقشار مختلف اندیشید. نقش ویژه‌ای برای زنان در پشت جبهه، در کارخانه‌های ساخت سلاح و بخش‌های دیگر صنعت تدارک دید و الگویی به نام رزی پرچکار(Rosie the Riveter) را به عنوان نماد زن کنشگر و مقتدر پشت جبهه معرفی کرد. زنانی که بسیاری از آن‌ها در اثر تماس با مواد شیمیایی در کارخانه‌های تولید سلاح، مبتلا به مسمومیت تدریجی می‌شدند و به کام مرگ فرو می‌رفتند. هالیوود، گروهی دیگر از زنان بازیگر را برای سرگرم کردن سربازان در نمایش‌های موزیکال و کمدی به کار گرفت و معروف ترین ستاره‌های سینما از جمله مری پیکفورد(Mary Pickford)، میرنا لوی(Myrna Loy)، کلودت کولبرت(Claudette Colbert شرلی تمپل(Shirley Jane Temple) و ورونیکا لیک(Veronica Lake) را یا با یونیفرم به جبهه فرستاد و یا در خدمت تبلیغات جنگ قرار داد. تا جایی که برخی از این ابرستاره‌ها از جمله کارول لومبارد(Carol Lombard) و لسلی هوارد(Leslie Howard) در مأموریت نظامی کشته شدند. در این خصوص کتاب پنج بازگشته(Five Came Back)، به شرح خاطرات پنج تن از فیلم‌سازان بزرگ آمریکا از جمله جان فورد(John Ford)، ویلیام وایلر(William WYLERفرانک کاپرا(Frank Capraجورج استیونز(George Stevens) و جان هیوستون(John Huston) می‌پردازد که داوطلبانه به ارتش پیوستند و در خدمت پروژه‌های نظامی درآمدند.

این پژوهشگر در ادامه بحث، از نسبت هنر جنگ‌های جهانی اول و دوم با بانوان، کودکان، مردان، سربازان و اهالی هالیوود یاد کرد و با ارائه مستندات تصویری موجود، از میان مصادیق تبلیغاتی مهم این دوره که در راستای پروپاگاندای نظامی و با هدف شکل دادن به افکار عمومی ساخته شده بودند، به مستند چرا می‌جنگیم؟(Why We Fight?) اثر فرانک کاپرا(Frank Capraکازابلانکا(Casablanca) اثر(Micheal Curtiz)، همه به کافه ریک می‌آیند(Everybody Comes to Rick"s Cafe) اثر موری برنت و جوآن آلیسون(Murray Burnett/ Joan Alison)، اشاره کرد و گفت: انیمیشن بلیتس وولف (Blitz wolf) از والت دیزنی که پس از کارتون سه بچه خوک و بر اساس داستان اولیه آن ساخته شد، یکی از آثار متعددی است که در زمره انیمیشن‎‌های کودکانه قرار می‌گیرد و با اشاره مستقیم به این‌همانی آدولف وولف یا گرگ داستان با آدولف هیتلر(Adolf Hitler) در شیوه‌ای سوگیرانه به سوالات کودکان در خصوص علت جنگیدن و کیستی دشمن پاسخ می‌دهد. در دیگر شاخه‌های هنری از جمله شعر و موسیقی نیز سرودهای شناخته شده‌ بسیاری همچون وقتی جانی پاکوبان به خانه برمیگردد(When Johny Comes Morching home) و ای پرچم باشکوه و قدیمی ما که در اهتزازی(You’re a Grand Old Flag) تنظیم شد که جملگی در خدمت میدان نبرد هستند.

وی ادامه داد: در صدمین سالگرد جنگ جهانی اول، همچنان که انتظار می‌رفت، یکباره بازسازی خاطرات این جنگ برای افکار عمومی اروپا، آمریکا و فرانسه اهمیت پیدا کرد و آثاری تولید شد که نسل حاضر بدانند پذران آن‌ها در شرایط آن زمان چگونه زیستند، چرا جنگیدند و چه وحشت‌هایی را تجربه کردند. ژان فرانسوا د-لاسوس(Jean Francois Delassus) در سال 2008، در مستند هیاهو و خشم(The Noise and Fury)، فیلم‌های صامت و سیاه و سفید باقی‌مانده از آن ایام را بازسازی، رنگی و صداگذاری کرد و موجی از آثار مستند و سینمایی از جمله اسب جنگی(War Horse) اثر استیون اسپیلبرگ(Steven Spilbergورژن جدید اقتباسی از رمان در جبهه غرب خبری نیست(No News on the Western Front) و از همه مهمتر مستند تاریخی آنها باید به یاد بمانند(They Shall Not Grow Old) از پیتر جکسون(Peter Jakson) ساخته شد. مستندی که کلکسیونی تلفیقی و کامل از پروپاگانداهای آغاز جنگ در بریتانیا، انیمه‌های ابتدایی آن دوره،  فیلم‌های مستند و پوسترها است و گفتار متن آن برآمده از متن نامه‌های سریازان آن دوره است که هم‌اکنون در موزه جنگ بریتانیا نگهداری می‌شود.

او در جمع‌بندی کلام خود گفت: رتوریک هنر جنگ، به عنوان واقعیت موجود، تاریخچه مفصلی را در تاریخ هنر معاصر به خود اختصاص داده و از هنر به منزله ابزار مدیریت افکار عمومی با هدف تصمیم‌سازی و اقناع مخاطبان از همه اقشار و سنین، استفاده می‌کند. زیرا انسان قرن بیست و یکم می‌داند باید برای مطامع استعماری خود بجنگد و با استفاده از منطق پروپاگاندا و هنر جنگ توضیح دهد که چرا باید بجنگیم و در صورت امتناع از جنگ با چه عواقبی مواجه خواهیم شد.

 

 


 
 
 

زمان انتشار: دوشنبه ٢٢ تير ١٤٠٥ - ١١:١٧ | نسخه چاپي

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج




اخبار
;