|

نسیم اشرافی، عضو گروه تخصصی معماری و شهرسازی فرهنگستان هنر: نمادهای ملی، منبع غرور و هویت یک ملت هستند. حمله به این نمادها پیامی روشن به دشمن میدهد: " هیچ چیز شما در امان نیست".
به گزارش روابطعمومی فرهنگستان هنر، نسیم اشرافی عضو گروه تخصصی معماری و شهرسازی این فرهنگستان و از اعضای هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی، در تحلیلی تخصصی پیرامون معماری، جنگ، تخریب و بازسازی نوشت:
در جنگ اخیر ایران متاسفانه شاهد تخریب و حمله مستقیم دشمن به ساختارهای معماری، سازه ای و آثار باستانی بودیم که لازم است تحلیل مناسبی نسبت به این موضوع انجام بگیرد تا تصمیمات آتی در مورد حفظ و بازسازی آثار تخریب شده دقیق تر باشد. رابطه میان معماری و جنگ، رابطهای دیرینه، پیچیده و دوگانه است. معماری بعضا خود به یک هدف استراتژیک و نمادین برای تخریب در جنگ ها تبدیل میگردد چرا که یکی از نمادهای قدرت و سیاسی هر کشور است. حمله به ساختارهای معماری و آثار باستانی و میراث معماری در طول جنگ، صرفاً یک “خسارت جانبی” نیست، بلکه اغلب یک استراتژی حسابشده برای دستیابی به اهداف نظامی، سیاسی و ایدئولوژیک است.
این پدیده را میتوان در سه محور اصلی تحلیل کرد:
۱. اهداف شهرکُشی و حافظهکُشی • شهرکُشی: این اصطلاح به معنای «قتل شهر» است و به تخریب عمدی و سیستماتیک محیط شهری اشاره دارد. هدف از شهرکشی صرفاً کشتار انسانها نیست، بلکه نابود کردن کالبد فیزیکی، اجتماعی و فرهنگی یک شهر است تا امکان زندگی و تداوم حیات جمعی را از بین ببرد. که به نظر می رسد در جنگ اخیر حمله به زیرساخت ها نشان از این مرحله دارد. • حافظهکُشی: این مفهوم یک گام فراتر میرود و به معنای «قتل حافظه» است. در اینجا، هدف اصلی، پاک کردن حافظه تاریخی و هویت فرهنگی یک ملت یا گروه از طریق نابودی نمادهای فیزیکی آن (بناها، کتابخانهها، موزهها) است. با نابودی این نمادها، پیوند نسلهای آینده با گذشتهشان قطع میشود و بازنویسی تاریخ توسط نیروی مهاجم آسانتر میگردد که این مورد نیز در جنگ اخیر دیده شده است و دقیقا هدف در این مرحله از بین بردن نشانه های تمذنی است.
۲. انگیزههای استراتژیک برای تخریب میراث معماری • انگیزه ایدئولوژیک و شمایلشکنی: این یکی از قویترین انگیزههاست. نیروهای مهاجم، بناهای متعلق به یک دین، فرقه یا ایدئولوژی دیگر را تخریب می کند تا به خود رویکرد عقیدتی حمله کند و تخریب آنها را یک وظیفه عقیدتی میداند. تخریب مساجد و کلیسا ها در این گروه قرار می گیرند. • پاکسازی فرهنگی و قومی: در منازعات قومی، تخریب میراث فرهنگی رقیب راهی برای پاک کردن «اثر انگشت» تاریخی و اثبات عدم تعلق آن گروه به یک سرزمین خاص است. • جنگ روانی و تضعیف روحیه: نمادهای ملی، منبع غرور و هویت یک ملت هستند. حمله به این بناها پیامی روشن به دشمن میدهد: «هیچ چیز شما در امان نیست». این کار باعث تضعیف روحیه و ایجاد حس ناامیدی در جبهه مقابل میشود که این هدف در جنگ اخیر نیز دیده شد به خصوص در تخریب پل b1 در کرج لازم به ذکر است که جامعه بینالمللی برای مقابله با این پدیده قوانینی را وضع کرده است: • کنوانسیون ۱۹۵۴ لاهه برای حمایت از اموال فرهنگی در صورت درگیری مسلحانه: این مهمترین سند بینالمللی در این زمینه است. این کنوانسیون کشورها را ملزم میکند که به میراث فرهنگی خود و دیگران احترام بگذارند و از آن در برابر آسیبهای جنگی محافظت کنند. نماد سپر آبی (Blue Shield) برای شناسایی و حفاظت از این اماکن معرفی شد که از آنجایی که دشمن خودش را پایبند به هیچ قانونی نمی داند این تخریب ها را انجام داد. • پروتکلهای الحاقی به کنوانسیونهای ژنو: این پروتکلها نیز حمله به اماکن عبادی و علمی و میراث فرهنگی که بخشی از هویت معنوی مردم هستند را جنایت جنگی تلقی میکنند. با این حال، اجرای این قوانین توسط دشمن هیچ تضمینی نداشته است.
3.پس از جنگ: بازسازی و جدال بر سر اصالت پس از پایان جنگ، یکی از بزرگترین چالشها، تصمیمگیری در مورد بازسازی بناهای تخریب شده است. این موضوع یک بحث عمیق فلسفی و معماری را به همراه دارد: • بازسازی دقیق : برخی معتقدند که بنا باید دقیقاً مانند نسخه اصلی بازسازی شود تا حافظه جمعی و هویت شهری حفظ گردد. بازسازی کامل شهر ورشو پس از جنگ جهانی دوم که بر اساس نقاشیها و عکسهای قدیمی انجام شد، نمونه برجسته این رویکرد است. این بازسازی آنچنان موفق بود که خودِ شهر بازسازیشده در فهرست میراسه جهانی یونسکو ثبت شد. • حفظ ویرانهها به عنوان شاهد: گروهی دیگر استدلال میکنند که ویرانهها باید به همان شکل باقی بمانند تا به عنوان یک “زخم” و شاهدی بر فاجعه جنگ، برای نسلهای آینده درسآموز باشند. کلیسای یادبود قیصر ویلهلم در برلین که به صورت نیمهویران باقی مانده است، از این فلسفه پیروی میکند. • بازسازی با رویکرد مدرن: این رویکرد تلاش میکند ضمن احترام به تاریخ بنا، یک عنصر معاصر نیز به آن اضافه کند تا نشاندهنده تداوم حیات و عبور از فاجعه باشد. طراحی گنبد جدید برای ساختمان رایشستاگ در برلین توسط نورمن فاستر نمونهای از این نگاه است. انتخاب هر یک از این رویکردها به زمینه فرهنگی، سیاسی و اجتماعی هر کشور بستگی دارد و اغلب با بحثهای داغی همراه است. به نظر می رسد با توجه به شرایط مکانی و قومی هر منطقه می توان ترکیبی از این راه حل ها راپیاده سازی نمود. بنابراین حمله به معماری و آثار باستانی در جنگ، یک عمل وحشیانه بوده اما بیهدف نیست، بلکه یک تاکتیک کاملاً محاسبهشده برای ریشهکن کردن هویت، بازنویسی تاریخ و شکستن اراده یک ملت است. این حملات نشان میدهند که جنگها فقط بر سر سرزمین و منابع نیستند، بلکه بر سر روایتها، حافظهها و حقِ وجود داشتنِ یک فرهنگ نیز هستند. به همین دلیل، حفاظت از میراث معماری نه یک امر لوکس، بلکه یک ضرورت برای حفظ کرامت انسانی و تداوم تمدن بشری است.
|