|

با حضور مجید شاهحسینی در برنامه جریان مطرح شد: طی تجاوز نظامی آمریکایی صهیونیستی به ایران، برای اولین بار تمهید پیوست رسانهای ایالات متحده نقض شده و به همین دلیل دولت آمریکا، هم در جنگ و هم در اقناع افکار عمومی مردم آمریکا و مخاطبان جهانی شکست خورده است.
به گزارش روابطعمومی فرهنگستان هنر، مجید شاهحسینی، عضو پیوسته و رئیس فرهنگستان هنر روز دوشنبه ۱۵ فروردین ماه با حضور در برنامه جریان به بررسی نقش رسانه در جنگ تحمیلی سوم پرداخت. وی با اشاره به پروپاگاندای نظامی آمریکا از ابتدای قرن بیستم تا امروز گفت: جیمی کارتر که انقلاب اسلامی در دوره او واقع شد، جمله معروفی دارد. او میگوید تنها ۱۶ سال از عمر ۲۵۰ ساله آمریکا، در جنگ سپری نشده است. یعنی بنیان آمریکا بر جنگسالاری نهاده شده و این کشور قاعدتاً باید بتواند به عنوان یک ضرورت دایمی و طی یک فرآیند رسانهای، مخاطبین جهانی خود را برای پذیرفتن هزینه این جنگها اقناع کند. این در حالی است که میبینیم ایالات متحده در جنگ اخیر که سومین دفاع مقدس ما محسوب میشود، به دلایل مختلف، کمترین پیوست رسانهای و بیشترین مخالفت عمومی را با خود داشته است.
شاهحسینی افزود: ترامپ در سخنرانی اخیر خود که حدود ۲۰دقیقه به طول انجامید، کوشید علل ورود به عملیات پیشدستانه خشم حماسی(Epic Fury) را برای جامعه مخاطبان خود توضیح دهد و اتفاقا در پی همین سخنرانی، بسیاری بر وی تاختند و عموم صاحبنظران آن را ضعیفترین سخنرانی سالانه رئیس جمهور ایالات متحده نامیدند. وی در آن سخنرانی با نام بردن از ۵ جنگ پیشین ایالات متحده به ذکر مدت دقیق حضور نظامی نیروهای آمریکایی در آن منازعات میپردازد و تقابل فعلی با ایران را در حد یک عملیات ویژه معرفی میکند. نامی از جنگ نمیبرد که در نتیجه نیازی به مجوز کنگره هم نداشته باشد و اصرار دارد بگوید همه رؤسای جمهور پیش از من جنگهای طولانی داشتهاند و جنگ فعلی صرفا ۳۲ روز به طول انجامیده است. وی در ادامه عقدههای درونی و سفلهگی ذاتی خود را به ملت متمدنی مثل ایران نسبت میدهد و از بازگرداندن کشورمان به عصر حجر سخن میگوید. در حالیکه به گفته فرانسیس فوکویاما، ترامپ باحمله به ایران به راهبرد امنیت ملی خودش در نوامبر سال گذشته هم خیانت کرد. راهبردی که بر اساس آن خاورمیانه و جمهوری اسلامی جزو اولویتهای آن نبود و خطر عاجلی که نیاز به ورود نظامی داشته باشد نیز به شمار نمیآمد. با این وجود، آمریکا در تبانی با رژیم جعلی صهیونیستی وارد جنگی فرصتطلبانه شد و رئیس جمهور آن کوشید با اعلام پیروزی زودهنگام از مخمصهای که با کشته شدن هزاران نظامی آمریکایی همراه بوده، رهایی یابد.
عضو پیوسته فرهنگستان هنر ادامه داد: در جنگهای استعماری ایالات متحده، خطر سربازان مجروح از کشتگان جنگ بیشتر است. زیرا کشتههای جنگ زبانی برای افشاگری ندارند. در یک تابوت نظامی، محترمانه به گورستان آرلینگتون منتقل میشوند و نامشان بر دیوار یادبود ثبت میشود. حال آنکه مجروح جنگی، روایت زندهای از جنایات جنگ است و با گذشت زمان به وترنی(Veteran) تبدیل میشود که معترض است، مصاحبه میکند و مانع پنهان کردن و یا تحریف حقیقت میشود. اما در جواب این پرسش که آیا در جنگ آخر دست برتر اطلاعرسانی و روایت اول متعلق به ترامپ و ایالات متحده است یا خیر، باید بگویم به عقیده من، پریشانگویی و تناقضات متعددی که در کلام رئیس جمهور آمریکا است بیشتر وجه پوپولیستی رفتار او را آشکار میکند و در نتیجه عامل از میان رفتن اعتبار او شده است. اینطور نیست که در جنگ هر کس خبری را اول اعلام کند، برنده است. نمونه آن را در عملیات روانی مربوط به سقوط هواپیمای دشمن و عملیات تخیلی نجات خلبان آمریکایی دیدیم. البته این روایت موضوع گفتگوی ما نیست و ترجیح میدهم که به موضوع اصلی این نشست، یعنی شیوه عرصهسازی رسانهای آمریکا در آستانه ورود به جنگها بپردازیم. مدلی که همواره ابزار اقناع افکار عمومی در جنگهای پیشین ایالات متحده بوده و در جنگ فعلی مغفول واقع شده است.
رئیس فرهنگستان هنر با تشریح روند پروپاگاندای غرب با تکیه بر آثار هالیوودی گفت: آمریکا پس از دوره انزوای مبتنی بر دکترین مونرو که حدود یک قرن به طول انجامید، تصمیم گرفت به عنوان ابرقدرت بر مناسبات پیرامونی خود تأثیر بگذارد و در نقش یک استعمارگر وارد قرن بیستم شود. ورود هژمونیک این کشور از همان یک سال و هفت ماه و پنج روزی که در جنگ جهانی اول جنگید و به عنوان پیروز اصلی میدان از آن خارج شد، آغاز میشود. جنگی که پیش از ورود به آن، فیلمساز شناخته شده آمریکایی، دیوید وارک گریفیث (David.w.Griffith)، سهگانه مشهور خود شامل تولد یک ملت(The Birth of a Nation)، تعصب(Intolerance) و قلبهای جهان(Hearts of the World) را ساخت تا آمریکا را منجی نشان دهد. وی در فیلم کمتر دیده شده قلبهای جهان که محصول سال ۱۹۱۸ است، با شیوه اقناع حسیعاطفی توضیح میدهد که آمریکا باید به عنوان منجی مظلومین و برای پایبندی به رسالت تاریخی خود، وارد جنگی شود که ظاهرا متعلق به اروپا است. گریفیث پس از این خدمت رسانهای و راهبردی، در مقابل ساختمان شماره 10 خیابان داونینگ، از جانب شخص دیوید لوید جورج(David LIoid George) نخست وزیر وقت انگلستان مورد تقدیر قرار میگیرد.

در همان ایام، مستندی با عنوان سلحشوران پرشینگ(Pershing"s Crusaders) ساخته میشود که به رسالت انجیلی و منجیگرایانه ژنرال پرشینگ فرمانده ارتش آمریکا در جنگ اول جهانی و نیروهای او به عنوان شوالیههای جنگ صلیبی جدید می پردازد.

پس از آن و در جریان جنگ جهانی دوم مستندی مشترک میان هالیوود و پنتاگون در پاسخ به کلیدیترین پرسش هر جنگی ساخته میشود. چرا میجنگیم؟ (?Why we fight) اثر فرانک کاپرا(Frank Capra) و همکارانش. در مقدمه این فیلم به صراحت توضیح داده میشود که اثر حاضر به سفارش دفتر پنتاگون مستقر در هالیوود ساخته شده است.
_48048.jpg)
در این حین سینمای داستانی با کازابلانکا(Casablanca) اثر مایکل کورتیز(Michal Curtiz) به عنوان یک ملودرام سیاسی به کمک میآید. در این فیلم کنراد وید آلمانیالاصل (Conrad Veidt)، نقش سرگرد اشتراسر را به عنوان یک آلمانی مهاجر علیه کشور خود بازی میکند و منطق اولین خون(First Blood) که پروپاگاندای نظامی آمریکا مبتنی بر آن است، از همینجا شکل میگیرد. منطقی که آمریکا در همه جنگها با اتکای به آن به عنوان مظلوم محق و قدرتمند وارد جنگ میشود.
_48049.jpg)
طول اقیانوس آرام(Across the Pacific) با بازی همفری بوگارت (Humphrey Bogart) نیز همین نقش را برای اقناع افکار عمومی در برابر آلمان و ژاپن بر عهده دارد و مبتنی بر القای دیوسیرتی طرف مقابل و همراه کردن مخاطب با منافع ایالات متحده است.

یکی دیگر از نمونههای پروپاگاندای جنگ و پیروزی جلوه دادن شکست، فیلم باتان(Battan) است. زمانی که ژاپن به فیلیپین (که پیش از این در سال 1898 توسط نیروهای آمریکایی به عنوان مستعمره اشغال شده بود)، حمله میکند. ژنرال داگلاس مک آرتور(Douglas Mac Arthur) که فرمانده ارتش آمریکا در شرق آسیا بود شکست میخورد، فرار میکند و در نتیجه پنجاه هزار آمریکایی در جزیره باتان فیلیپین به اسارت گرفته میشوند و پس از جنگ نیز تنها حدود سه هزار تن از اسرا زنده میمانند. با اینحال، ایالات متحده در فیلم مذکور و روی پرده سینما، از این شکست پیروزی میسازد.

علاوه بر این گروهی از اهالی هالیوود که حضورشان در فیلم پنج بازگشته(Five Came Back) به تصویر کشیده شده است، لباس رزم میپوشند، به جبهه میروند و تا پایان جنگ در راستای اقناع افکار عمومی فعالیت میکنند. فرانک کاپرا(Frank Capra)، جان فورد(John Ford)، جان هیوستون(John Huston)، جرج استیونس(George Stevens) و ویلیام وایلر(William Wyler) از مشاهیر هالیوود کلاسیک، سوژههای این مستند هستند.

بعد از جنگ جهانی دوم و پیش از ورود آمریکا به جنگ کره نیز همین روند ادامه مییابد. به گونهای که در سال 1951 ساموئل فولر(Samuel Michael fuller) دو فیلم سرنیزهها را محکم کنید(Fixed Bayonets) و کلاه آهنی(The Steel Helmet) را برای توضیح علل جنگ آمریکا در شبه جزیره کره کره روی پرده میبرد.
گ_48055.png)
بعدها با هدف توجیه رسانهای ورود به جنگ ویتنام، آثار متعددی در هالیوود تولید میشود که به عنوان نمونه میتوان از مستند قلبها و ذهنها(Hearts and Minds) و اثر اقتباسی کلاه سبزها(The Green Berets) با بازی جان وین(John Wayne) نام برد. آثاری که در آن تلاش برای بقای آمریکا به عنوان علت اصلی جنگ معرفی میشود. در همه موارد، تا زمانی که جنگ برقرار است دستگاه تبلیغاتی با آن همراهی میکند و فقط پس از پایان جنگ و با بازگشت وترنهاست که تولیدات ضد جنگ(مانند آثار الیور استون که در فیلمهای خود از ویتنام واقعی سخن میگوید) ساخته میشوند.

جنگ عراق هم از این قاعده مستثنا نیست و فیلم سه پادشاه(Three Kings) و شهامت زیر آتش(Courage under Fire) دو مورد از دهها نمونهای است که با هدف به تصویر کشیدن اهریمنی بودن دولت عراق و لزوم ساقط کردن آن برای تأمین منافع ایالات متحده ساخته میشود.
_48060.png)
این مدرس و پژوهشگر رسانه ادامه داد: نکته قابل توجه این است که گام به گامِ جنگ نظامی در آمریکا، پیوست رسانهای دارد و در آن عرصهسازی لازم برای همراه نمودن افکار عمومی پیش از ورود به میدان و به شیوهای سفارشی انجام میشود. و بر اساس مستندهای مرتبطی که نحوه خوانده شدن فیلمنامههای جنگی و سانسور آنها را توسط ارتش آمریکا به تفصیل بازنمایی میکند، نه تنها پنتاگون در هالیوود دفتر دارد، بلکه نمایندهای از هالیوود هم در پنتاگون مستقر است. به گونهای که بدون تأیید پنتاگون هیچ تجهیزاتی برای ساخت فیلم در اختیار قرار نمیگیرد. و حتی به فیلمسازانی که از این روند تخطی کردهاند، اجازه ساخت فیلم در خاک آمریکا داده نمیشود. نمونه بارز این امر استنلی کوبریک(Stanley Kubrick) است که وقتی نتوانست نظر مساعد حاکمیت را برای ساخت فیلم غلاف تمام فلزی(Full Metal Jacket) جلب کند، ناچار شد فیلم خود را در انگلستان بسازد. یا فرانسیس فورد کاپولا(Francis Ford Coppola) که دقیقاً به همین علت فیلم اینک آخرالزمان(Apocalypse Now) را در فیلیپین ساخت.
اما در جنگ اخیر، به دلیل شتابزدگی جنگسالاران آمریکایی، برای اولین بار تمهید پیوست رسانهای نقض شد و آمریکا هم در جنگ و هم در اقناع افکار عمومی شکست خورد. به نظر میرسد در مورد عملیات رسانهای ایالات متحده علیه ایران، کار خاصی صورت نگرفته و ترامپ با دست خالی وارد این نبرد شده است. آثار اندکی که در زمان رؤسای جمهور پیشین ساخته شده بود (به عنوان نمونه فیلم سلاح برتر2(Top Gun) با بازی تام کروز( (Thomas Cruisکه در سال 2022 و در دوره ریاست جمهوری جو بایدن(Joe Biden) ساخته شد که در آن اسمی از ایران برده نمیشود و جغرافیای فیلم هم نسبت ناچیزی با کشور ما دارد. یا فیلم دروغهای واقعی(True Lies) جیمز کامرون(James Cameron) که در سال 1994 و در دوره ریاست جمهوری بیل کیلینتون(Bill Clinton) با اشارات تلویحی اندکی به انرژی هستهای ایران روی پرده رفت)، به هیچ عنوان برای اقناع افکار عمومی در شرایط فعلی کافی به نظر نمیرسد. و نمیتوان از آنها به عنوان پروپاگاندای ورود به جنگ اخیر نام برد.

شاهحسینی در پایان گفت: ورود شتابزده آمریکا به جنگ با ایران نهتنها مانع عرصهسازی و همراه کردن افکار عمومی شده بلکه این کشور را دچار خسارات و زیانهای متعدد کرده است. در نهایت باید علل رفتارهایی که در تفکر مادی و تاریخ عرفی غرب منطق مادی ندارد را در تفکر ایدئولوژیک او و ذیل تاریخ مقدس و جنگ حق و باطل جستوجو کرد. آنجاست که این تمدن حاضر است هزینه بدهد. در مورد نبرد فعلی نیز که ظاهراً فاقد منافع مادی عاجل برای ایالات متحده است، باید به ردپای نگاه آخرالزمانی رژیم صهیونیستی و منافع ایدئولوژیک گروه مهاجم توجه کرد. شاهد این مدّعا، آغاز تهاجم آمریکا و رژیم جعلی اسرائیل به کشور عزیزمان ایران و همزمان با هفته عید یهودی پوریم است.
فیلم کامل این گفتگو را اینجا ببینید.
|