|

به مناسبت ۳۰ آبان؛ روز بزرگداشت ابونصر فارابی و روز حکمت و فلسفه، یادداشتی از دکتر حسن بلخاری قهی، عضو پیوسته فرهنگستان هنر درباره این باره بخوانید.
فارابی نخستین فیلسوف جهان اسلام است علیالاطلاق؛، این تعبیر ابنخلکان در باب اوست. فارابی با نام ابونصر محمدبن طرخان بن اوزلغ، حدود سال ۲۵۷ه. (۸۷۰ م.) در شهر فاراب که همان انزار امروز باشد از بلاد ترکستان متولد شد. فارابی را بهعنوان یکی از بزرگترین فلاسفه مسلمان میدانند که به تعبیری فلسفه اسلامی با او آغاز شد. رایجترین لقب او مؤسس فلسفه اسلامی و در تاریخ اندیشه، معلم ثانی (پس از ارسطو بهعنوان معلم اول) است. آثار مهمش چون آراء اهل المدینة الفاضلة، الاعمال الفلسفیه، مقالة فی اغراض مابعدالطبیعه، السیاسات المدینة، الموسیقی الکبیر، احصاءالعلوم و...، از منابع اصلی فلسفه در جهان اسلام محسوب میشوند. مقالة فی اغراض مابعدالطبیعه همان رساله مشهوری است که ابنسینا را از سرگردانی در درک آرای ارسطو نجات داد. ابداعات و ابتکارات او در مباحث فلسفی بسیار عمیق و مؤثر در ظهور فلسفه اسلامی بوده است. نمونهای از این ابتکارات را بهویژه در باب خیال و تخیل در مقالهای تقصیلاً مورد بحث قرار دادهام.( رک. فلسفه هنر اسلامی، حسن بُلخاری قهی، مقاله «ابداعات فارابی در کارکرد و مفهوم تخیل»، چاپ دوم، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۹۲) ****** فارابی در باب ششم کتاب آرای مدینه فاضله با عنوان «القول فی عظمته و جلاله و مجده تعالی» به بحث و بررسی عظمت، مجد و جلال حقتعالی پرداخته و دقیقاً در همین باب است که تأملات نظری خود در تعریف جمال، بهاء و زینت را ارائه میدهد؛ سه واژهای که کاربرد مکرر و متوالی آنها بیانگر ترادف معنوی آنها در ذهن و زبان فارابی است. بنابراین در همین ابتدا متذکر شویم اولاً فارابی مباحث مربوط به جمال و زیبایی و به تبع آنها لذت و سرور و ابتهاج را در عرصه و قلمرو صفات حق مورد تبیین و تحلیل قرار میدهد (البته در کتاب آرای مدینه فاضله و در التنبیه در باب احوال و افعال اخلاقی انسان) و بدیهیترین معنای چنین رویکردی این است که او اصولاً زیبایی را اول و بالذات از آن حضرت حق میداند. بنابراین هرگونه جمال و زیبایی در هر موجود و مخلوق زیبایی، بریافته از وجود حضرت حق است (شبیه به رأی فلوطین که زیبایی هر شیی را متأثر از ذات آن شیی میدانست) و ثانیاً میان جمال، بهاء و زینت تفاوت ماهوی قائل نمیشود؛ امری که به نظر میرسد تاحدودی دور از منطق قرآن در تمایز اندک میان حُسن، جمال و زینت است و در این باره البته سخن خواهیم گفت. وی ابتدا هر سه واژه را چنین تعریف میکند: و الجمال و البهاء و الزينة في كل موجود هو أن يوجد جوده أفضل، و يحصل له كماله ألخير؛ یعنی جمال، بهاء و زینت در هر موجودی آن است که وجود او به نحو افضل و برتر وجود یابد و کمالات اخیر او را حاصل آید؛ (اندیشههای اهل مدینه فاضله، ص۱۰۷) فارابی تعریفی که عیناً در السیاسات المدینه با تغییر مختصری تکرار میشود.:و الجمال و البهاء و الزينة في كل موجود هو أن يوجد وجودها أفضل و يبلغ استكمالها ألخير (السیاسات المدنیه،ص۴۲) بنابراین در تحلیل و تفسیر زیباییشناسی فارابی، نخست باید متذکر شویم از دیدگاه او مجد و عظمت و جلال هر شیی بهواسطه کمال آن شیئ است؛ کمالی که یا در جوهر اشیا است یا در خواص و اعراض آنها. در مورد انسانها، کمال جزو اعراض محسوب میشود و نه مرتبط با ذات. به عبارتی فارابی کمال در جوهر یا ذات را خاص حضرت حق میداند و لاغیر. صریح کلام او چنین است: «الفرق بين كمال الله و كمال الانسان: كمال الله في ذاته أو جوهره و كمال الإنسان في أعراض الجسم و النفس و من الخارج»، (همان) و دیگر اینکه لذت و سرور و ابتهاج محصول ذاتی رؤیت موجودات و اشیا زیبا است. فارابی در آرای مدینه فاضله رجوع دیگری به تعریف و تبیین زیبایی ندارد اما چنانکه بیان شد در رسالههای دیگری چون السیاسات المدنیه و التنبیه علی سبیل السعاده تأملات افزونتری در باب زیبایی دارد. از میان این دو رساله، التنبیه جایگاه مهمتری دارد زیرا در السیاسات المدنیه، تلخیصی از باب ششم آرای مدینه فاضله ارائه میشود (البته شفافتر) اما در دو باب از التنبیه بحث جامعتری در باب زیبایی بهویژه زیبایی اخلاقی ارائه میشود. مفهوم زیبایی در التنبیه علی سبیل السعادة چنانکه از عنوان برمیآید محور بنیادین این رساله چگونگی نیل به سعادت است بنابراین تمامی مفاهیمی که در آن مورد توجه و تأمل قرار میگیرند به صورت مطلق در خدمت و استخدام ایده سعادتاند. زیبایی نیز ذیل سعادت و در ارتباط با مفاهیمی چون خیر و کمال قابل درک و شرح است. قلمرو بحث سعادت در التنبیه حیات انسان است و به تعبیر دقیقتر سعادت انسان مطمح نظر فارابی است. آدمی چگونه میتواند به سعادت عظمای حیات خویش نائل گردد؟ پاسخ بدین سؤال در دستگاه فلسفی فارابی در گروی تبیین حالات دوگانه انسان است؛ حالاتی که یا ممدوحاند و قابل ستایش و یا مذموماند و قابل سرزنش. جالب اینکه مبنای این مدح و ذم نیز زیبایی و زشتی است. وصول به چنین زیبایی و جمالی نیز در گروی شرایط زیر است: اولین شرط فارابی برای درک چنین جمالی اختیار است یعنی درک و حصول زیبایی باید به طوع و اختیار باشد. دومین شرط بیغرضی است یعنی فعل جمیل انجام میشود فقط به این دلیل که فیحد ذاته زیباست نه به این دلیل که مقرر است انسان را به ثروت یا ریاستی برساند (این ایده فارابی به طرز استثنایی به ایده بیغرضی هنر کانت نزدیک است که باید در فرصت دیگر به آن بپردازیم). سومین شرط شمولیت تعریف زیبایی است یعنی نمیتوانیم زیبایی ذاتی را در برخی اشیا یا برخی زمانها جاری بدانیم بلکه زیبایی در همه اشیا و در همه زمانها جاری است. به دلیل اهمیت فوقالعاده بحث و نیز با توجه به اینکه در باب زیباییشناسی فارابی تا به حال تحقیق جامعی صورت نگرفته است شرح کامل نکات فوق را با رجوع به رساله التنبیه مورد بحث و شرح قرار میدهیم. فارابی التنبیه را با این جمله آغاز میکند که رسیدن به سعادت، غایت نهایی هر انسانی است و بنابراین در طریق رسیدن به آن سعی و تلاش بسیار میکند. از نظر او هر کمال و غایتی که انسان نسبت به آن شوق داشته باشد خیر است و در این میان اعظم خیرات، سعادت است. اما تلاشهای انسان در کسب خیر و سعادت از دو حال خارج نیست: یا در پی وصول به خیری است به دلیل سود و منفعتی که دارد یا بدون قصد و غرض صرفاً به دنبال نفس و ذات آن خیر است. تلاش در جهت سعادت گرانمایهترین است زیرا فقط به قصد سعادت انجام میشود نه قصد دیگر: «ما میبينيم وقتی كه به سعادت میرسيم، پس از آن بههيچوجه برای هيچ غايتی بهجز خود سعادت تلاش نمیكنيم، میفهميم كه سعادت چيزی است كه به ذاتها مطلوب است و هيچوقت برای غير خودش مورد طلب قرار نمیگيرد. پس با اين مقدمات روشن شد كه سعادت مطلوبترين خيرات و بزرگترين و كاملترين آنها است و همچنين ما میبينيم كه وقتی سعادت برای ما حاصل میشود، ما با وجود آن به چيز ديگری احتياج نداريم و آنچه چنين باشد، سزاوارترين امور است برای اينكه به خودش اكتفا شود».(سعادت از نگاه فارابی، ص۸۵) پس غایت برخی از اعمال و تلاشهای انسان چنانکه گفتیم رسیدن به چیزی دیگر است نه خود شی. بهعنوان مثال ورزش کردن یا نوشیدن دوا که غایتشان رسیدن به سلامتی است. لیک برخی اعمال غایتی ندارند الاّ ذاتشان و طبیعی است آنچه برای ذاتش برگزیده شود کاملتر از چیزی است که برای غیرش انتخاب میشود. مثلاً علم هم میتواند برای رسیدن به ریاست انتخاب شود و هم برای خود علم. تردیدی نیست طلب علم برای علم خیر اعظم دارد بنابراین فارابی نتیجه میگیرد از شئون خیرات، چیزی گرانمایهتر، کاملتر و دارای خیر عظیمتر است که همیشه و بالذات مطلوب است و هیچگاه به خاطر چیز دیگری مطلوب قرار نمیگیرد. حال کاملترین، بزرگترین و مطلوبترین خیرات چیست؟ از دیدگاه فارابی جز سعادت چیز دیگری نیست زیرا چون به سعادت میرسیم بههیچوجه برای هیچ غایتی به جز خود سعادت تلاش نمیکنیم و نیز وقتی سعادت برای ما حاصل شود به چیز دیگری احتیاج نداریم. بنابر این تا بدینجا روش شد: اولاً اعمال خیر انسان گاه فیحد ذاته انجام میشود و گاه با قصد و غرضی و نیز معلوم گردید اعمال زیبا سزاوار ستایش و اعمال زشت مستحق سرزنشاند. فارابی مبتنی بر این دو قاعده به شرح و فحص فضایل انسانی میپردازد. فارابی در تداوم بحث خویش به بیان افعالی میپردازد که سزاوار ستایش یا سرزنشاند. این افعال سه دستهاند: اول، افعالی که انسان برای انجام آن از بدن خویش استفاده میکند چون ایستادن و نشستن. دوم، عوارض نفس چون شهوت، لذت و شادی. و سوم، تشخیص و تمیزی که توسط ذهن انجام میشود. هیچ انسانی در حیات خود از این احوال برکنار نیست؛ احوال و افعالی که گاه مورد ذماند گاه مدح. چنانچه قبیح و زشت باشند مستحق ذم و چنانچه جمیل و زیبا مستحق مدح. آغاز شرح فارابی در بیان افعال و احوال جمیل و مستحق مدح و ستایش، اشاره به این معناست که اگر ذهن انسان دارای تشخیص و تمیز نیکو باشد دو چیز حاصل میشود: اول، اعتقاد به حق و دوم، قدرت تمیز در مورد اموری که برایش رخ میدهد یا به عبارتی تشخیص حق و باطل امور. حال برای رسیدن به جودت و نیکویی تشخیص ذهن و نیز توانایی بر انجام افعال جمیله و زیبا چه باید کرد؟ شرطِ اول انجام افعال جمیل، چنانکه اشاره کردیم اختیار است. از دیدگاه فارابی «سعادت وقتی حاصل میشود که انسان کارهای خوب را با میل و اختیار خویش انجام دهد». (سعادت از نگاه فارابی، ص ۸۷) فارابی به تفصیل به بیان احوال و افعال جمیله و قبیحه میپردازد اما ناگزیر در بخشی از کلام خویش به طرح این سؤال میپردازد که کدام افعال، جمیله و زیبا محسوب میشوند و کدام افعالاند که با عادت به آنها خُلق جمیل برایمان حاصل میشود؟ از دیدگاه فارابی نخستین خصیصه زیبا اعتدال است. شرح این اعتدال چنین است که کمال بدن انسان در سلامتی اوست لاجرم آنگاه که سلامتی حاصل است باید حفظ شود و آنگاه که نیست باید کسب شود. حال این سلامتی آنگاه حاصل میشود که در حالت میانه باشد، همچون طعام آنگاه که در حالت میانه باشد سلامتی حاصل میشود، نه افراط و نه تفریط در آن: «و همانطور اموری كه به آنها سلامتی حاصل میشود، وقتی سلامتی را به دست میدهند كه در حالت ميانه باشند؛ يعنی مثلاً طعام وقتی در حالت ميانه باشد سلامتی را بهدست میدهد و خستگی مادامی كه در حالت ميانه باشد، باعث حصول قدرت میشود، به همين شكل افعال نيز مادامی كه ميانه باشند خلق جميل را حاصل میكنند و هرگاه آنچه بهوسيلۀ آن سلامتی بهدست میآيد از بين برود، سلامتی نخواهيم داشت. همچنين هرگاه افعالی كه از سر اعتدال انجام میشوند و به آنها عادت شده است زايل شوند، اخلاق جميل نيز نخواهيم داشت».( همان، ص ۹۴) حال معیار این اعتدال چیست؟ «بر ما واجب است که از معیاری بحث کنیم که بهوسیله آن افعال را اندازهگیری میکنیم تا به حالت اعتدال برسد». این معیار احوالی است که بر اثر افعال ظاهر میشود. به عبارتی از دیدگاه فارابی هنگامی میتوان به حالت اعتدال در افعال رسید که افعال با احوالی که پدید میآورند مقایسه شده و سنجیده شوند. به عنوان مثال طبیب هرگاه به قصد سلامتی مریض خود به دنبال اعتدال باشد (زیرا اعتدال همان سلامت است) ابتدا با شناخت مزاج بدن بیمار و شناسایی زمان و سایر اموری که صناعت طب را شکل میدهد مقدار دارویی که باعث سلامتی میشود را براساس مقدار تحمل مزاج بدن و سازگار با زمان معالجه برای بیمار تجویز میکند: «همچنين هرگاه بخواهيم مقداری را كه آن مقدار، ميانهروی در افعال است بشناسيم؛ ابتدا به شناسايی زمان فعل و مكانی كه فعل در آن واقع میشود و كسی كه فعل از او سرمیزند و كسی كه فعل نسبت به او انجام میشود و آنچه فعل از آن ناشی میشود و چيزی كه فعل بهوسيلۀ آن رخ میدهد و امری كه به سبب آن و برای رسيدن به آن فعل شكل میگيرد، میپردازيم [فعل را براساس مقدار خاصی از موارد فوق شكل میدهيم، در اين حالت است كه به فعل معتدل رسيدهايم] و آنگاه كه فعل به تمام اين حدود مقيد شد، به حالت اعتدال رسيده و در غير اين صورت فعل نه دارای زيادتی و نقصان است از آن رو كه مقادير اين اشيا در كثرت و قوّت هميشگی و يكسان نيست، قطعاً افعال معتدل نيز مشكلشان شكلی واحد و دايمی نخواهد بود». (همان) گام بعدی فارابی ذکر امثلهای است که چگونگی صدور افعال معتدل از اخلاق جمیله و زیبا را ممکن میسازد همچون شجاعت: «با اين مقدمه میگوييم: شجاعت خلقی است زيبا كه با ميانهروی در اقدام به امور ترسناك و دست كشيدن از آنها حاصل میشود. اگر اقدام به شجاعت زياد شود بیباكی را بهدست میدهد و نقصان در آن ترس را حاصل میكند كه خلقی است زشت و وقتی كه اين خلقها حاصل شده باشد، چنين افعالی آشكار از اين خلقها پديد میآيند. و سخاوتمندی، از تعادل در حفظ مال و انفاق آن پديد میآيد و زيادی حفظ و كمی انفاق، تقتير (خست، تنگ گرفتن در امور مالی) را ايجاد میكند كه البته قبيح است و زيادی در انفاق و كمی در حفظ نيز تبذير (اسراف مالی، خرج بدون دليل) را پديد میآورد». (همان:۹۸) نیاز به تأکید نیست که در اینگونه تحلیلها فارابی تا چه حد متأثر از قاعده اعتدال اخلاقی ارسطو است. البته فارابی بحث اعتدال را به صورت تفصیلی با بیان اینگونه سؤالات: «اكنون سزاوار است كه بگوييم با چه روشی میتوانيم اخلاق جميله را بهدست آوريم» و نیز «چگونه بدانيم كه اخلاق خود را به حد ميانه رسانيدهايم؟» ادامه میدهد و در تداوم بحث خویش به موانع رسیدن به خیرات که ازجمله علل اصلی آن پرداختن به لذات محسوس است، میرسد. در این بخش فارابی به لذات محسوس و لذات مفهوم پرداخته و چگونگی تمایلات انسانی، در گزینش لذات محسوسی که گاه به از دست رفتن اخلاق جمیله و حمیده منجر میشود، را مبسوط شرح میدهد. فارابی پس از بیان تفصیلی لذات و تمایلات انسان به وجه سوم حالات انسان که تمییز و درک اشیا توسط ذهن بود، میرسد و در این موضع تصویر شفافتری از زیبایی در دستگاه فلسفی خود ارائه میدهد؛ زیباییای که البته همچنان در کلیات معقول و اخلاقی او منزل داشته و چیزی است که در منظر عقلا تحسین میشود: «الجمیل هو الشی الذی یستحسن العقلا». عنوان این بخش از التنبیه «تصنیف المدرکات و الصنائع و العلوم» (رسالة التنبيه إلی سبيل السعادة، فارابی، ص ۲۲۰) نام دارد که توسط برخی مترجمان به «فلسفه يا صناعت زيباشناختی» ترجمه شده است. شاید از این رو که فارابی فلسفه را از زیباترین شناختهای ذهن میداند؛ علمی که به دنبال منفعت نیست بلکه به دنبال نیکویی، زیبایی و جودت است. فارابی در این بخش ابتدا به تعریف نیکویی قدرت تمییز میپردازد؛ قوهای که بهوسیله آن شناسایی اشیا برای ما ممکن میشود: «نيكويی تميز عبارت است از آنچه بهوسيلۀ آن شناسايی تمام چيزهايی كه انسان آنها را میشناسد، برای ما حاصل میشود» (همان) که از دیدگاه او بر دو قسم است: قسمی از این شناختها کاملاً شناختنی است بدون آنکه منجر به عملی شود مانند عالم حادث است یا خدا یکی است، و قسمی کاملاً نیازمند عمل یا منجر به عمل، مانند گزاره نیکی به پدر و مادر خوب است. هرکدام از این علوم یا شناختها صناعاتی دارند که بنا به تقسیم فوق خود تقسیم میشوند به صناعاتی که صرفاً بهدنبال حصول متعلق شناختاند و صناعاتی که بهوسیله آنها توانایی بر انجام عملی حاصل میشود که این قسم دوم خود به صناعاتی تقسیم میشوند که انسان بهواسطه آنها در شهرها تصرف میکند همچون کشاورزی، طبابت و تجارت و نیز صناعاتی که انسان بهواسطه آنها در سیرتها تصرف میکند همچون علم اخلاق که آدمی را به انجام اعمال حمیده و صالحه فرامیخواند. حال قصد و غایت همه این صناعات چیست؟ از دیدگاه فارابی تمامی این صناعات انسانیاند و بنا به همین معنا این صناعات به قصد لذت، منفعت یا زیبایی انجام میشوند. بنا بر غایت اعمال انسان یا کسب لذت است یا رسیدن به منفعت و یا کسب و درک زیبایی: «والمقصود الانسانی ثلثه: اللذیذ والنافع والجمیل والنافع اما فی اللذیذ و اما فی الجمیل»( رسالة التنبيه إلی سبيل السعادة، فارابی، ص۲۲۲) و این درحالی است که گاه منفعت در کسب لذت است گاه در کسب زیبایی. بر این اساس فارابی متذکر میشود صناعاتی که بهوسیله آنها در شهرها تصرف میشوند سودبخش و نافعاند و صناعاتی که بهوسیله آنها سیرتها تمییز داده شده یا به انجام خیری ترغیب میشوند زیبایند: «مقصود صناعاتی كه بهوسيلۀ آن سيرتها تميز داده میشوند و با آن نيرويی بر كاری كه خير دانسته شده است بهدست میآيد. این زيبايی است به آن دليل كه علم و يقين به حق اين صناعات را حاصل میكند و معرفت حق و يقين به او لامحاله زيباست».( سعادت از نگاه فارابی ص ۱۱۱) بر بنیاد چنین تحلیل و تفصیلی صناعات از منظر فارابی یا نافعاند یا زیبا: «الصنایع کلها اما جمیل و اما نافع» (رسالة التنبيه إلی سبيل السعادة، فارابی، ص ۲۲۳) یا به عبارت روشنتر فارابی معتقد است: «مقصود در تمام صناعات، يا زيبايی است يا منفعت». بنابراين صناعات دو دستهاند: يك دسته آنهايی كه مقصود در آنها تحصيل زيبايی است و دسته ديگر صناعاتی كه مقصود در آنها تحصيل منفعت است. آن صناعتی كه مقصودش تنها تحصيل زيبايی است، همان چيزی است كه فلسفه ناميده میشود «و بهطور كلی حكمت خوانده میشود و در ميان صناعاتی كه مقصود در آنها، رسيدن به منفعتی است، چيزی نيست كه بهطور كلی بتوان آن را حكمت خواند؛ ولی ای بسا بعضی از انواع آن را بر اساس مشابهت با فلسفه به اين نام بخوانند و ازآنرو كه زيبا، خود بر دو دسته بود، يك دسته تنها علم و دسته ديگر علم و عمل، صناعت فلسفه نيز به دو دسته تقسيم میشود». (سعادت از نگاه فارابی، فارابی، ص ۱۱۲) پس از این شرح ابواب فلسفه است بر همان نهج تبویب و تدوین ارسطو. از دیدگاه فارابی تمامی صنایعی که در زندگی شهری مورد استفاده قرار میگیرند الزاماً باید نافع باشند هم آن صنایعی که وابسته به عمل نیستند، بلکه صرفاً علم به آنها مقصد است مانند علم و یقین به حق (فارابی چنین علومی را در ردیف علوم زیبا قرار میدهد)، و هم علوم منجر به عمل. بنابراین از منظر فارابی تمامی علوم و صنایع بشری یا زیبایند و یا نافع، البته نیازی به این تذکر و تأمل نیست که فارابی چون از زیبایی سخن میگوید کمال و خیر را در ذات آن بالاصاله مندرج میداند. در باب بعد و تحت عنوان اقسامالفلسفه فارابی میآورد چون زیبایی اصالتاً یا متعلق علم است یا متعلق علم و عمل، فلسفه نیز همچون زیبایی شامل معرفت به موجوداتی است که عمل به آنها خواسته نشده و این فلسفه نظری است و دوم، حصول معرفت به چیزهایی است که شأن آنها عمل به آنها بر وفق زیبایی و جمال است و این وجه دوم فلسفه عملی و مدنی است. وی سپس فلسفه نظری را به سه بخش تقسیم میکند: علم التعالیم، علم الطبایع و علم مابعدالطبیعه. هر سه علم در باب چیزهایی است که شأن آنها صرفاً علم بدانهاست. اما فلسفه عملی یا مدنی خود دارای دو وجه است: صناعات خلقیه که بهواسطه آن به افعال زیبا و اخلاقی که مصدر این افعال است علم یافته و امکان عمل به آن علم را مییابیم و دوم علم به اموری که چیزهای زیبا را برای اهل مدینه حاصل میکند و قدرت بر انجام آنها و حفظ آنها را روزی میکند. علمی که فارابی آنها را فلسفه سیاسی یا علم سیاسی خوانده و از اجزای فلسفه برمیشمارد. نهایت اینکه زیبایی در دستگاه فلسفی فارابی از سه منظر هستیشناختی، معرفتشناختی و انسانشناختی قابل تحلیل است. از منظر هستیشناختی هر موجودی که مخلوق حق است از آن رو که حق زیباست او نیز حصهای از زیبایی دارد. عالم و موجوداتش زیبایند، زیرا جلوه جمال اویند (نوعی رویکرد نوافلاطونی). از منظر معرفتشناختی زیبایی به درک و شناخت اشیا و موجودات عالم توسط ذهن اطلاق میشود. نفس درک و علم و شناخت زیباست، زیرا انسان را به معرفت اصل همه زیباییها، یعنی حضرت حق و یقین به او میرساند (نوعی رویکرد افلاطونی)، و نهایت، از منظر انسانشناختی زیبایی، یعنی اعتدال در رفتار انسانی. نه افراط و نه تقصیر، بلکه عمل کردن بر بنیاد اصل فاضل یا همان اعتدال که به جودت و زیبایی اعمال و افعال انسان منجر میشود (نوعی رویکرد ارسطویی). منابع اندیشههای اهل مدینه فاضله، فارابی، ترجمه سیدجعفر سجادی، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۷۹،ص ۱۰۷. . السیاسات المدنیه، فارابی، هند: حیدرآباد، دایرةالمعارف العثمانیه، ۱۳۴۶، ج۱، ص۴۲. رسالة التنبيه إلی سبيل السعادة، فارابی، دراسة و تحقیق سبحان خليفات، قم، مؤسسه تحقیقات و نشر اهلالبیت، بیتا، سعادت از نگاه فارابی، ترجمه علیاکبر جابریمقدم، قم، دارالهدی، ۱۳۸۴ ص۸۵) فلسفه هنر اسلامی، حسن بُلخاری قهی، مقاله «ابداعات فارابی در کارکرد و مفهوم تخیل»، چاپ دوم، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۹۲.
|