آرم فرهنگستان هنر
اخبار > رابطه کودک و موسیقی نقد و بررسی شد


رابطه کودک و موسیقی نقد و بررسی شد

 

نشست تخصصی «کاوشی در رابطه کودک و موسیقی»، به‌صورت حضوری و برخط، در فرهنگستان هنر برگزار شد.

به گزارش روابط‌عمومی فرهنگستان هنر، معاونت پژوهشی و هنری این فرهنگستان، با هدف بررسی ابعاد تربیتی، روان‌شناختی، زبانی و اجتماعی موسیقی کودک، نشست تخصصی «کاوشی در رابطه کودک و موسیقی» را، سه‌شنبه، ۲۰ آبان ۱۴۰۴، به‌صورت حضوری و برخط، برگزار کرد.
رضا مهدوی، عضو گروه تخصصی موسیقی فرهنگستان هنر، که دبیری این نشست را نیز بر عهده داشت، با نگاهی به افق‌های جدید در عرصه رابطه کودک و موسیقی و ارائه راهکارهای کاربردی در این حوزه، گفت: نشست تخصصی موسیقی کودک و نوجوان بخشی از پروژه کلانی با عنوان حقوق کودک و نوجوان است که در فرهنگستان هنر، به‌عنوان نهاد پژوهشی بالادستی، در طی نشست‌های متعدد، به آن پرداخته می‌شود. پرسش‌هایی از این دست در این جلسات مطرح و مطالبه می‌شود: حقوق کودکان در جوامع چقدر رعایت می‌شود؛ در فرهنگ شنیداری چقدر قائل به این هستیم که کودکان و فرزندانمان، حتی از دوران جنینی، چه باید گوش بکنند؛ بر اساس سبک زندگی ایرانی، آیین‌ها، مدنیت، دیانت و مذهب، چه موسیقی‌هایی برای شنیدن مناسب است؛ در جایگاه‌های مختلف، به افراد زیر هجده سال، چون دانش‌آموز و هنرآموز و کودک و خردسال، چه خوراک‌های شنیداری باید داده شود؛ چقدر سازمان صداوسیمای ما متعهد به این است که آثاری را پخش کند که مبتنی بر سبک زندگی ایرانی و خانواده ایرانی است و این آثار چقدر کودکان را چقدر شامل می‌شود؛
او ادامه داد: در حوزه موسیقی کودک، دهه ۱۳۶۰ پُربار بود؛ آثار آن دوره حتی امروز هم زبانزد و شنیدنی است و خانواده‌هایی که این موسیقی‌ها را برای بچه‌های نسل امروز پخش می‌کنند باعث می‌شوند این اصالت فرهنگی در ذهن کودک ثبت شود. متأسفانه بعد از دهه ۱۳۶۰، آموزش موسیقی را مرکزی در کل کشور گسترش داد و مربیان بسیاری را هم تربیت کرد که فعالیتش بر اساس نمونه‌ای بود که بعد از جنگ جهانی دوم توسط یک آهنگساز بزرگ آلمانی ساخته شد. حدود ۳۵ سال است که آن روش در دنیا منسوخ شده؛ ولی در ایران در آموزشگاه‌ها منبع درآمد است و به‌نوعی حقوق کودک و نوجوان با آن روش تضیع می‌شود. به‌رغم سرمایه‌گذاری کلان خانواده‌ها و صرف ساعت‌های بسیار، در نهایت، خروجی بعد از دو سال آموزش، گرایش به ساز غربی و تامپره و... است که با فرهنگ ایرانی هم‌خوانی ندارد؛ یعنی از صد هنرجو شاید ده نفر به‌ندرت هنرآموز سازهای ایرانی شوند و نود نفر دنبال سازها و آموزش‌هایی می‌گردند که اصطلاحاً از کارل ارف برگرفته شده و با گوششان انس داشته باشد.
او ادامه داد: مسئولان و متولیان امر، که نگران این گرایش‌اند، کافی است به خود رجوع کنند و در رعایت حقوق کودک در این زمینه بکوشند؛ به‌عنوان مثال، صداوسیما، در شبکه کودک و نوجوان، به پرداختن به موسیقی آیینی و نواحی و ملودی‌های ایرانی ملزم شود. متأسفانه مسئولان امر از پرداختن به امر موسیقی، به دلایل مختلف، طفره رفتند و بنگاه‌های جهانی، مثل سازمان مللل، به کشورها این امر را گوشزد می‌کند. در حالی که ما باید خودمان نگران این باشیم که چه موسیقی‌ای در سبد مصرف خانوار و فرهنگ شنیداری باشد.

تحلیل محتوای زبانی آثار موسیقایی کودکانه
عبدالجبار کاکایی، شاعر و ترانه‌سرا، با نگاهی به زبان ترانه‌های امروز در نسبت با کودکان، به تحلیل محتوای زبانی آثار موسیقایی کودکانه پرداخت و گفت: من سال‌ها در شاکله زبان معیار در قالب‌های رسمی گوناگون طبع‌آزمایی می‌کردم؛ اما امری که پس از سرودن شعر، مرا به‌سمت ترانه‌سرایی سوق داد تولد دخترم بود. به خاطر دارم که در سال ۱۳۸۲، پشت پنجره خیس و باران‌زده بیمارستان، در این تخیل بودم که چگونه باید با او، به‌عنوان نماینده نسلی که شاهد تغییر تدریجی آن هستیم، سخن بگویم و ارتباط برقرار کنم. در جوششی درونی، به این ابیات رسیدم:
آسمون بغضش و خالی می‌کنه
آدم و حالی‌به‌حالی می‌کنه
کوچه‌ها رنگ زمستون می‌گیرند
شیشه‌ها بخار و بارون می‌گیرند...
در حقیقت، با ضمیر ناخودآگاه خود، حس کردم که باید با همان زبان راحت و شیرینی که احساسات عاطفی و عاشقانه خود را منتقل می‌کنیم با مخاطب نوجوان سخن بگوییم. تلفیق و خیزش خاطره‌های درونی من، از آن‌چه از گذشته با خود داشتم، مرا به‌سمت زمینه‌سازی و ریل‌گذاری جدیدی در قالب ترانه سوق داد که از قضا با اقبال عمومی نیز مواجه شد. در ادامه همین اقبال عمومی بود که پیوند موسیقی با ترانه‌هایم برقرار شد و بعدها، به‌واسطه کشش درونی و تقاضای بیشتر، وارد این عرصه شدم و کوشیدم در رسیدن به سبک شخصی خود، زبان محاوره‌ای را برگزینم که با زبان معیار مجاورت و خویشاوندی دارد و نظام رسمی را به هم نمی‌ریزد.
او ادامه داد: از جانب منتقدان و محققان نقد می‌شدم؛ اما از دید من، رفتن به‌سمت این زبان شخصی، که همسایگی میان زبان معیار و محاوره را با هم داشت، در پیشینه تاریخی ما نیز سابقه دارد. از زبان دری، که هم شکل رسمی زبان درباری بود و هم در میان مردم رواج داشت، تا دوران تجدد و فروریختن زبان سخت عصر قاجار و عبور از آن در مطبوعات، تا ظهور شبکه‌های اجتماعی و تغییراتی که به‌واسطه ترانه‌های رپرها رواج یافته، تا اشکال گوناگون سخن‌گفتن در میان طبقات مختلف اجتماعی، همه و همه، بر این امر صحه می‌گذارند که لازم است به مرزهای علمی و و دقیقی برسیم که در آن، هم‌نشینی زبان معیار و محاوره تعریف شده باشد. کتاب حوض نقاشی، محصول تجربه من در رسیدن به این ساختار است و نمونه‌ای از تلاش برای انتقال سنت‌ها و خرده‌فرهنگ‌های ایرانی به نوجوانان به شمار می‌رود.

تأثیر موسیقی و بازی‌های نمایشی بر فرایند رشد کودک
فائزه فیض‌شیخ‌الاسلام سخنران بعدی این مراسم بود که در سخنان خود به چگونگی تأثیر موسیقی و بازی‌های نمایشی در فرایند رشد کودک پرداخت و توضیح داد: صدا و حرکت نه‌تنها ابزار سرگرمی، بلکه راهی برای شناخت و همدلی و پرورش تخیل‌اند. او همچنین به بررسی ظرفیت‌های موسیقی و نمایش در تقویت مهارت‌های شناختی و عاطفی و اجتماعی کودکان پرداخت و توضیح داد چگونه تجربه‌های شنیداری و حرکتی می‌توانند زمینه‌ای برای خلاقیت و ارتباط و رشد درونی کودک فراهم آورند.
این پژوهشگرْ موسیقی را از نخستین لحظه‌های شکل‌گیری حیات همراه کودک دانست و گفت: از تپش قلب مادر تا لالایی‌های نخستین، جهان کودک با ریتم و صدا معنا می‌گیرد. بازی‌های نمایشی نیز ریشه در فطرت تقلیدگر و خیال‌ورز کودک دارند؛ جایی‌که کودک، با بازآفرینی حرکات و نقش‌ها، جهان پیرامون خود را می‌فهمد و بازمی‌سازد.
او ادامه داد: در این نشست، به پیوند میان این دو زبان بنیادین، یعنی موسیقی و نمایش، در مسیر رشد کودک می‌پردازیم که چگونه ریتم و نغمه و صدا در نمایش می‌توانند به جان‌بخشی و ایجاد همدلی و هم‌ذات‌پنداری میان کودکان یاری رسانند و چگونه موسیقی، با قدرت تصویرسازی ذهنی، تخیل و تجسم خلاق را بیدار می‌کند.
او با اشاره به نقش موسیقی در بازی‌سازی‌های نمایشی و کاربردهای آن در آموزش و پرورش خلاق، تأکید کرد که مربیان و والدین باید بتوانند با بهره‌گیری از این ظرفیت‌ها، تجربه‌هایی پویا، مهارت‌ورزانه و سرشار از لذت و معنا برای کودکان فراهم آورند.

موسیقی و تغییر الگوهای ذهنی
«موسیقی چگونه الگوهای ذهنی ما را تغییر می‌دهد» عنوان سخنرانی مریم اخوان‌توکلی بود و در آن، به تغییر الگوهای ذهنی در این زمینه پرداخت و گفت: در باب تأثیر موسیقی بر مغز، کارشناسان معتقدند که اگر می‌خواهید بدن خود را قوی کنید، به باشگاه بروید و اگر می‌خواهید مغز خود را تمرین دهید، به موسیقی گوش دهید؛ زیرا تحقیقات نشان داده‌اند که گوش‌دادن به موسیقی ممکن است اضطراب و فشار خون و درد را کاهش دهد و همچنین، کیفیت خواب، خلق‌وخو، هوشیاری ذهنی و حافظه را بهبود بخشد. کارشناسان در زمینه چگونگی تأثیر موسیقی در ذهن انسان در تلاش‌اند تا بفهمند مغز ما چگونه موسیقی می‌شنود و پخش می‌کند. طی یک بررسی اثر موسیقی در امواج مغزی مطالعه الکتروانسفالوگرافی کمی، مشخص شده است که ارتعاشات صدا پرده گوش را قلقلک می‌دهند، به سینگال الکتریکی تبدیل می‌شوند، از طریق عصب شنوایی، به ساقه مغز می‌رسند و در آن‌جا دوباره به چیزی که ما به‌عنوان موسیقی درک می‌کنیم تبدیل می‌شوند. از نظر محققان، از آن‌جایی که موسیقی ساختاری از ریاضی و معماری است، مغز باید محاسبات بسیاری انجام دهد تا آن را درک کند.

رابطه درک موسیقی کودک با حافظه جمعی
آلاله دانشمند، در این نشست، رابطه میان درک موسیقی کودک با حافظه جمعی را بررسی کرد و با طرح پرسش‌هایی چون ما کجای درک از نقش موسیقی کودک ایستاده‌ایم، نقش بازی‌های موسیقی‌محور در مسیر پرورش کودک چیست، حافظه جمعی و تأثیر آن در شکل‌گیری هویت کودک چقدر است، و کاربرد آگاهانه بازی‌های موسیقی محور در مراحل رشد کودک چگونه است، به تبیین مفهوم مد نظر خود پرداخت.
او گفت: سال‌ها موسیقی برای کودک یا به‌عنوان سرگرمی تلقی شده، یا ابزاری آموزشی برای یادگیری نُت، نظم و تقلید. در حالی که موسیقی در ذات خود زبانی انتزاعی است؛ زبانی بی‌واژه که مستقیماً با ذهن و احساس ارتباط برقرار می‌کند و به ژرف‌ترین لایه‌های ادراک کودک راه می‌یابد. کودک از مسیر موسیقی می‌اندیشد، احساس می‌کند و خود را بیان می‌کند، بی‌آن‌که به زبان گفتاری نیاز داشته باشد. همین ویژگی موسیقی را به عاملی بنیادین در رشد همه‌جانبه او بدل می‌سازد؛ رشدی که جنبه‌های شناختی، حرکتی، هیجانی و ارتباطی را درهم می‌تند. با این حال، پرسش اصلی آن است که چه نوع موسیقی در اختیار کودک قرار می‌گیرد. در جهانی که هر روز صداهای تازه‌ای زاده می‌شود، بازگشت به قطعات و نغمه‌های ایرانی بازگشتی صرف به گذشته نیست؛ بلکه رجوعی آگاهانه به حافظه جمعی ماست؛ حافظه‌ای زنده در لالایی‌ها، بازی‌های ریتم‌دار و مقام‌های محلی که بخشی از هویت شنیداری و فرهنگی‌مان را شکل می‌دهد. به‌کارگیری این میراث در فعالیت‌های موسیقی‌محور نه‌فقط تجربه‌ای زیباشناختی است؛ بلکه فرصتی است برای پیوند کودک امروز با ریشه‌های فرهنگی دیروز و جلوگیری از فراموشی هویت شنیداری نسل‌های آینده. هدفْ محدودکردن کودک به موسیقی ایرانی نیست؛ بلکه بهره‌گیری از آن به‌عنوان منبعی پویا و الهام‌بخش است؛ موسیقی‌ای که او را به شنیدن خویش، درک دیگری و فهم ژرف‌تر از جهانی که در آن زندگی می‌کند فرامی‌خواند.

اهمیت تربیت شنیداری در رشد موسیقایی کودکان
ندا نصیری از اهمیت تربیت شنیداری در رشد موسیقایی کودکان گفت و توضیح داد: تربیت شنیداری یکی از شاخه‌های مهم در رشد و پویایی ذهن است و موسیقی یکی از عوامل تأثیرگذار در حوزه تربیت شنیداری به شمار می‌آید. از مزایای تربیت شنیداری از طریق موسیقی، قابلیت بازسازی است که کودکان می‌توانند حافظه و تمرکز شنیداری خود را از طریق بازی‌های شنیداری تقویت کنند.
او همچنین نقش تربیت شنیداری در نوازندگی سازهای مختلف را نیز انکارناشدنی دانست.

تحلیل موسیقی کودک از منظر نظریه پی‌یر بوردیو
مینا کشفی سخنران دیگر این مراسم بود که به تحلیل موسیقی کودک از منظر نظریه پی‌یر بوردیو پرداخت و گفت: آموزش موسیقی به کودک کاری پیچیده و نیازمند ظرافتی بخصوص است؛ در عین حال، دارای اهمیت درخور توجهی است و ممکن است سهمی بسزا در ایجاد و پرورش شخصیت فرهیحته در کودک داشته باشد. موسیقی، از طریق شکل‌دادن به ذوق و سلیقه هنری و به‌طور توأمان ارتقای آن، موجب می‌شود تا کودک، از لحاظ فرهنگی، عمق و غنای بیشتری پیدا کند که درنهایت این موضوع قطعاً نقشی بسزا در سمت‌وسودادن به تفکر و به‌تبع آن اخلاق و رفتارهای انسان دارد. سؤالی که در این‌جا مد نظر قرار گرفته این است که آموزش صحیح موسیقی به کودک چگونه می‌تواند شکل بگیرد. این پرسش را با نگرش‌های گوناگونی می‌توان بررسی کرد و پاسخ داد. در این بخش از نشست، با نگرشی جامعه‌شناسانه و با تکیه بر نظریات نظریه‌پرداز و جامعه‌شناس فرانسوی، پیر بوردیو (1930-2002م)، برای پاسخ به این سؤال، کوشش شده است. بوردیو، در کتابِ تمایز، نشان می‌دهد که چگونه نیازهای فرهنگی در نتیجه تعلیم و تربیت به‌وجود می‌آید و همه فعالیت‌های فرهنگی، چون یادگیری موسیقی و رفتن به کنسرت، در قدم نخست، پیوندی تنگاتنگ با سطح فرهنگ و خاستگاه اجتماعی فرد دارد؛ به‌عنوان مثال، کودکی را تصور کنید که والدینش، هنگام بازی‌کردن یا زمان خواب او، موسیقی لطیف و فاخر و درخور تأملی را برای کودکشان پخش کرده باشند؛ یا کودکی که اهمیت موسیقی را از میان سخنان والدین و یا اطرافیانش درک کرده باشد. و درمقابل، کودکی که از داشتن چنین موهبت‌هایی بی‌بهره بوده است. به‌طورحتم، این دو با هم تفاوت‌هایی خواهند داشت. در واقع، در درجه اول، والدین و اطرافیان این کودک هستند که ذوق و سلیقه وی را پرورش می‌دهند و کودک را برای یادگیری آماده می‌سازند. تعلیم و تربیت همواره دو سوی متقابل نسبت به‌هم دارند: معلم و شاگرد.
او ادامه داد: یکی از مسائلی که در این تحقیق بررسی شده این است که معلم، به‌عنوان انتقال‌دهنده داده و اطلاعات، چگونه باید فعالیت کند تا بتواند آموزش بهتری به کودک بدهد. در این‌جا، به‌دنبال روشی با تکیه بر خاستگاه و زمینه فرهنگی کودک پیش می‌رویم. در واقع، به این صورت ک معلم نه‌فقط وظیفه انتقال داده را بر عهده دارد؛ بلکه وظیفه ابتدایی و آغازین وی این است که در گام نخست ابتدا کودک را بشناسد. او کیست؟ در چگونه طبقه فرهنگی‌ای پرورش یافته و اینک در کلاس، مقابل معلم، نشسته و قرار است آموزش ببیند؟ آیا با علاقه خودش به این‌جا آمده و می‌خواهد شروع به یادگیری کند یا به اصرار والدین؟ خودش سازش را انتخاب کرده یا والدین برای وی تصمیم گرفته‌اند؟ انگیزه او برای یادگیری چیست؟ و بسیاری دیگر از این دست مسائل که معلم، در ابتدای کار خود، باید بررسی کند.
این نشست با پرسش و پاسخ شرکت‌کنندگان و سخنرانان پایان یافت.

تصاویر نشست را این‌جا ببنید.

نسخه شنیداری سخنرانی‌های نشست را این‌جا بشنوید.

 

 

 
 
 

زمان انتشار: چهارشنبه ٢١ آبان ١٤٠٤ - ١٠:٢٣ | نسخه چاپي

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج




اخبار
;