تاریخنگاری فرهنگ و تمدنِ این حوالی از سه جهت در تنگنا است. نخست اینکه روایتهای غالبِ شرقشناسی سایۀ سنگین خود را بر روش کار یا محتوا و نتایجِ پژوهشها انداخته است. از اینرو، تلاش برای یافتن راهی دیگر، نظریهای درونبود و تجربهای سرحدی، اگر نه حتی ضروری، ولی ارزشمند است؛ دوم اینکه در فرایند تخصصیشدن و مرزبندیهای صنفی و آکادمیک، امکان حرکت بینرشتهای و حضور در عرصههای مختلف در نسبت با یک موضوع، حداقلی است و هنوز نتوانسته جسارت کافی برای حضور پیدا کند؛ سوم اینکه وجه ایجابی تحلیلها، در مقابل وجه سلبی و انتقادی از یکسو و وجه توصیفگری منفعلانه از سویِ دیگر، کمرمق است و جایِ زیادی برای ایجاد چشماندازهای عملی نتواسته پیدا کند. این کتاب که برای گذر از این تنگناها نوشته شده، متمرکز بر خط است. خط در زبان فارسی همزمان به سامانه نوشتن، قواعد صوری نوشتار و هنر خوشنویسی اطلاق میشود. این ایهام در معنا، نقطه عزیمت تاریخ خط است.