در آغاز این جلسه که به همت اداره مطالعات راهبردی معاونت پژوهشی فرهنگستان هنر برنامهریزی میشود، مریم انصاری، سرپرست اداره پایش و ارزیابی سیاستهای هنری معاونت پژوهشی، با اشاره به مباحث جلسات پیشین، گفت: در دو جلسه نخست، موضوعات «هنر در خدمت جنگ» و «هنر تبلیغات جنگ» بررسی شد. در جلسه گذشته نیز، به نخستین بخش از موضوع «هنر ضد جنگ» توجه شد. در این جلسه، بخش دوم این موضوع، با تمرکز بر «هنر ضد جنگ» یا «هنر پساجنگ»، دنبال خواهد شد.
انصاری، برای تبیین مفهوم هنر ضد جنگ، به تعریف ارائهشده در کتاب «فرهنگ مطالعات فیلم آکسفورد1» اشاره کرد و گفت: بر اساس این تعریف، فیلم ضد جنگ زیرژانری از سینمای جنگ است که در تقابل با مؤلفههای سینمای جنگی و آثار پروپاگاندا قرار میگیرد.
انصاری، در ادامه، کتاب «در جبهه غرب خبری نیست2»، اثر اریش ماریا رمارک3، را یکی از نمونههای مهم ادبیات ضد جنگ دانست؛ اثری که تصویری واقعگرایانه از پیامدهای انسانی و روانی جنگ ارائه میدهد و از آثار اثرگذار در شکلگیری نگاه ضد جنگ به شمار میآید.

او، برای توضیح تفاوت میان سینمای جنگ و ضد جنگ، به مقالهای درباره فیلم «خط باریک سرخ4»، ساخته ترنس مالیک۵، اشاره کرد و گفت: در بسیاری از فیلمهای جنگی کلاسیک، جنگ بهعنوان امری مشروع، و مأموریت سربازان بهعنوان مأموریتی ملی و حتی مقدس نمایش داده میشود؛ اما در سینمای ضد جنگ، بهویژه آثاری که پس از جنگ ویتنام شکل گرفتند، این قطعیت جای خود را به سردرگمی و تناقض و احساس پوچی میدهد. «راننده تاکسی6»، ساخته مارتین اسکورسیزی۷، نیز از جمله نمونههایی است که پیامدهای روانی جنگ و بحران سربازان بازگشته از میدان نبرد را به تصویر میکشد. نمایش «آتشسوزیها8»، نوشته وجدی موعوض۹، و مقاله «سینمای ضد جنگ ایران»، در نشریه «پرده خیال»، نیز از جمله نمونههای مطرح در این زمینهاند.
این پژوهشگر حوزه سینما، در پایان این بخش، با تأکید بر تفاوت میان جنگهای استیلاجویانه و جنگهای دفاعی، این پرسش را مطرح کرد: آیا میتوان همان الگوی هنر ضد جنگ شکلگرفته در واکنش به جنگهای استعماری و توسعهطلبانه را درباره دفاع مقدس نیز به کار برد یا خیر؟
وی افزود: از این منظر، بررسی هنر ضد جنگ میتواند مقدمهای برای شناخت تفاوت ماهوی دفاع مقدس با جنگافروزیهای استعمارگرانه و بررسی پیوست فرهنگی و هنری متناسب با آن باشد.
در ادامه، مجید شاهحسینی، رئیس فرهنگستان هنر، با اشاره به هدف این نشست، آن را مرور و جمعبندی مباحث جلسات گذشته برای رسیدن به نتیجهای راهبردی درباره اوضاع امروز کشور و ضرورت توجه به پیوست فرهنگی جنگ دانست و گفت: پرداختن به نسبت هنر و جنگ موضوعی تجملی نیست؛ بلکه ضرورتی است که از اوضاع تاریخی و سیاسی امروز ناشی میشود؛ اوضاعی که کشور را با تجربه جنگی ناخواسته و ناعادلانه مواجه کرده است و مردم هزینههای سنگینی برای آن پرداختند؛ از همین رو، مسئله پیوست فرهنگی جنگ در ایران نیازمند توجه جدّی است.
از «من قاتل پسرتان هستم» تا روایت ضد جنگ
شاهحسینی، با ورود به بحث «جنگ و ضد جنگ» در هنر و ادبیات و رسانه، چنین توضیح داد: این عرصهها میتوانند در اوضاع جنگی به ابزاری برای تقویت روایت جبهه خودی و تأثیرگذاری در جبهه مقابل تبدیل شوند. هنگامی که کشورهای غربی درگیر جنگ میشوند، ادبیات حماسی و جنگطلبانه و میهنپرستانه در نظام رسانهای آنها پررنگ میشود و در کشور رقیب، شمایلهای ضد جنگ بازتولید میشوند. در این روند، نمایشگاههای ضد جنگ برگزار میشود، آثار برگزیده به کشورهای دیگر ارسال میشود و کارگاه آموزشیها و فرصتهای مطالعاتی نیز شکل میگیرد. از آنجایی که در کشور ما افراد برای پرداختن به موضوع جنگ و ضد جنگ آزادند و هر کس میتواند دیدگاه خود را مطرح کند، در نبود مدیریت منسجم در حوزه هنر جنگ و ضد جنگ، بخش درخور توجهی از آثار بهسمت رویکرد ضد جنگ رفته است؛ از این رو، برخی آثاری که با عنوان آثار دفاع مقدس و با حمایت نهادهای مرتبط تولیدشدهاند نیز در زمره آثار ضد جنگ قرار میگیرند و ارتباط چندانی با دفاع مقدس ندارند. یکی از این نمونهها کتاب «من قاتل پسرتان هستم»، مجموعهای از چند داستان کوتاه از احمد دهقان، است. بعدها، دستکم چهار فیلم سینمایی بر اساس داستانهای این مجموعه ساخته شد؛ موضوعی که با توجه به محدودیتهای معمول داستان کوتاه، برای اقتباس سینمایی، درخور توجه است.

یکی از این فیلمها «بیداری رویاها» است؛ داستان رزمندهای که همه تصور میکنند شهید شده؛ اما سالها بعد مشخص میشود اسیر بوده و بازمیگردد. در این فاصله، خانواده او برادر کوچکترش را وادار کردهاند با همسر او ازدواج کند. در داستان اصلی، رزمنده بازگشته، در نهایت، برادر کوچکتر را با چاقو میکشد؛ هرچند این بخش در فیلم حذف شده است. طرح چنین موقعیتی، بهجای تمرکز بر مؤلفههای حماسی و دفاعی جنگ، بر پیامدهای تلخ و بحرانهای خانوادگی و آسیبهای انسانی ناشی از آن، به ادبیات ضد جنگ نزدیک میشود.

«پاداش سکوت» عنوان فیلم بلند دیگری است که از روی این کتاب ساخته شده است. این فیلم داستان رزمندهای است که در شب عملیات، به دستور فرمانده، یک رزمنده مجروح را برای جلوگیری از لورفتنِ عملیات میکشد. او بیست سال بعد گرفتار عذاب وجدان میشود. خانواده مقتول را پیدا میکند و با این جمله که «من قاتل پسرتان هستم؛ مرا قصاص کنید»، مسئولیت خود را میپذیرد. این سوژه پیشتر در فیلم «متولد چهارم جولای10»، ساخته الیور استون11، با همین مضمون، مطرح شده است؛ با این تفاوت که در روایت خارجی، یک سرباز آمریکایی، در جریان جنگ ویتنام، ناخواسته همرزم خود را هدف قرار میدهد؛ اما در روایت ایرانی، قتل در چارچوب دستور فرماندهی رخ میدهد. نتیجه روایتْ تصویری از رنج و عذاب وجدان و پیامدهای اخلاقی جنگ ارائه میدهد.

فیلم «ملکه» نیز، با قراردادن یک دیدهبان در بالای برج، جنگ را در فضایی تلخ و خاکستری روایت میکند. شخصیت اصلی، در مواجهه با واقعیت جنگ، درباره چرایی نبرد و نسبت میان حق و باطل دچار پرسش میشود. او از بالای برج، سربازان عراقی را میبیند و میان آنان و خود تفاوتی نمییابد؛ در عین حال، در جبهه خودی نیز، با شخصیتهایی مواجه میشود که گرفتار فرصتطلبی و قدرتخواهیاند. در این روایت، جنگ در فضایی خاکستری بازنمایی میشود و مسئله اصلی، بهجای نمایش تقابل دو جبهه، به پرسشی انسانی درباره چرایی کشتن انسان توسط انسان تبدیل میشود. در این آثار، جنگ نه از منظر حماسه و پیروزی، بلکه از زاویه رنج انسان، عذاب وجدان، آسیبهای روانی و پیامدهای اخلاقی آن بازنمایی میشود؛ اما هنگامی که کشوری درگیر جنگی ناخواسته است و مسئله دفاع از موجودیت آن مطرح میشود، تولید آثاری با امکانات حوزه دفاع مقدس، که در نهایت به تضعیف معنای دفاع منجر شوند، نیازمند بررسی دقیقتری است. مسئله به یک اثر منفرد منحصر نیست؛ بلکه شکلگیری یک جریان و تأثیر آن در تصویر فرهنگی جنگ اهمیت پیدا میکند.

هنر بهعنوان سلاح فرهنگی
رئیس فرهنگستان هنر، در ادامه، با اشاره به نمونههایی از بهکارگیری ادبیات و هنر ضد جنگ در کشورهای مختلف، تأکید کرد: هنر، افزون بر شأن زیباییشناختی خود، بهویژه در شرایط جنگ، میتواند به ابزاری فرهنگی تبدیل شود؛ ابزاری که طرفهای مختلف از آن برای تقویت روایت خود و تأثیرگذاری در افکار عمومی بهره میگیرند. هنر جنگ و ضد جنگ را نمیتوان صرفاً مجموعهای از آثار مستقل هنری دانست؛ زیرا در دورههای تاریخی مختلف، ادبیات، سینما و دیگر حوزههای فرهنگی، در کنار تحولات سیاسی و اجتماعی، در شکلدهی به نگاه جوامع نسبت به جنگ نقش داشتهاند. برای نمونه، ایالات متحده آمریکا، که به گفته جیمی کارتر، رئیسجمهور پیشین این کشور، تنها ۱۶ سال از تاریخ ۲۵۰ساله خود را بدون جنگ سپری کرده، در کشورهای رقیب خود، بهطور خواسته یا ناخواسته، هنر ضد جنگ را تقویت میکند. اگر در طول قرن بیستم، آلمان نازی را یکی از رقبای آمریکا در نظر بگیریم، نمونه روشنی از این فرایند را میتوان در این کشور دید. تا زمانی که تبلیغات گوبلز در جریان بود، آثاری شاخص در حوزه جنگ تولید میشد. از لنی ریفنشتال12 و آثار سینمایی آن دوره نیز پیشتر صحبت شد؛ آثاری که در چارچوب تبلیغات سیاسی ساخته شدند؛ اما به دلیل کیفیت فنی و هنری، بعدها در شمار آثار شاخص تاریخ سینما قرار گرفتند.
با اشغال آلمان، بهتدریج، نویسندگانی مطرح شدند که آثارشان رویکردی ضد جنگ داشت. هاینریش بُل۱۳ و گونتر گراس۱۴ از جمله این نویسندگان بودند که پس از جنگ، به چهرههایی شناختهشده تبدیل شدند و بعدها، بنیادها و جوایزی نیز به نام آنها شکل گرفت. درباره آثار این نویسندگان نیز این ادعا مطرح شده است که نخستین آثارشان به سفارش سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) نوشته شده است.
در «طبل حلبی15» گونتر گراس، آلمانها بهعنوان مردمی تصویر میشوند که دچار توهم برتری و میل به سَروری در جهاناند و همین ایدئولوژی آنها را بهسوی جنگ و نابودی میبرد؛ بنابراین، مسئله در اینجا دفاع از جنگطلبی آلمان نازی نیست؛ بلکه بحث بر سر آن است که چرا پس از جنگ، چنین ادبیاتی در آلمان رواج پیدا میکند و به جریانی اثرگذار تبدیل میشود. امروز نیز، بنیاد هاینریش بُل و جایزهای به نام او وجود دارد و نویسندگانی از کشورهای مختلف، ازجمله ایران، این جایزه را دریافت کردهاند. درباره گونتر گراس نیز، بنیاد و جایزهای با نام او شکل گرفته است.
ادبیات ضد جنگ، به این ترتیب، میتواند ستون فقرات سینمای ضد جنگ را نیز شکل دهد و این نگاه در موسیقی هم دیده میشود. گروه رولینگ استونز۱۶، که یک گروه موسیقی بریتانیایی است، پس از مطرحشدن در آمریکا با ترانه «پینت آیت بلک17» نیز شناخته شد؛ ترانهای که در فضای اعتراضهای مرتبط با جنگ ویتنام شهرت پیدا کرد و بعدها در فیلمهای سینمایی مختلف، ازجمله «غلاف تمامفلزی18»، ساخته استنلی کوبریک۱۹، و «وکیلمدافع شیطان20» ساخته تیلور هکفورد21، استفاده شد.

ادبیات ضد جنگ و پیامدهای جنگ
شاهحسینی، در ادامه، به جایگاه محوری پیامدهای جنگ در ادبیات ضد جنگ پرداخت و گفت: در این نگاه، جنگ تنها به کسانی که در میدان نبرد جان خود را از دست میدهند محدود نمیشود؛ بلکه گروه دیگری نیز وجود دارند که زنده میمانند؛ اما با آسیبهای روحی و روانی ناشی از جنگ به زندگی ادامه میدهند. قحطی، خیانت، نابرابری، فساد، فحشا، گمشدن، بازار سیاه، کودکان نامشروع و خودکشیهای پس از جنگ از جمله پیامدهاییاند که ادبیات ضد جنگ بر آنها تمرکز میکند.
آثار اریش ماریا رمارک، ازجمله «بازگشت22»، و همچنین «وداع با اسلحه23»، اثر ارنست همینگوی24، جنگ را تجربهای میدانند که در نهایت، انسان در آن بازنده است؛ چه در میدان نبرد پیروز شده باشد و چه شکست خورده باشد.
در بررسی این نگاه، باید میان انواع جنگ تفاوت گذاشت. همه جنگها ماهیتی یکسان ندارند و نمیتوان پیامدهای جنگی را که با هدف توسعهطلبی و سلطهجویی آغاز شده است با جنگی که برای دفاع از سرزمین و موجودیت یک ملت شکل گرفته یکسان دانست. برای توضیح این تفاوت، میتوان جنگ را به جراحی تشبیه کرد؛ جراحیای که ممکن است درد و زخم و عوارض داشته باشد؛ اما اگر انجامندادن آن به مرگ بیمار منجر شود، تحمل پیامدهای آن ضروری خواهد بود. به همین ترتیب، جنگهایی که با هدف توسعهطلبی و سلطهجویی آغاز میشوند، در چارچوبی متفاوت با جنگهای دفاعی، بررسیشدنیاند؛ اما زمانی که موجودیت یک سرزمین و امنیت مردم آن در معرض تهدید قرار گیرد، دفاع میتواند انتخابی ضروری باشد؛ زیرا هزینه تسلیمشدن ممکن است بسیار بیشتر از هزینه مقاومت باشد.
پیوست فرهنگی روح حماسی ایرانیان
شاهحسینی، با اشاره به پیشینه فرهنگی ایران، گفت: مسئله اصلیْ شناخت ماهیت «دفاع مقدس» و یافتن پیوست فرهنگی متناسب با آن است؛ چراکه فرهنگ ایرانی، از ایران پیش از اسلام تا دوره اسلامی و دوران معاصر، سرشار از روایتهایی درباره ایستادگی در برابر تجاوز و دفاع از سرزمین است. یکی از نمونههای مهم این ویژگی، شاهنامه فردوسی است؛ اثری که در آن مفهوم ایستادگی، حفظ هویت و مقاومت در برابر فروپاشی و سلطه بیگانه جایگاهی اساسی دارد. همچنین، منظومه «در امواج سند»، سروده مهدی حمیدیشیرازی، یکی دیگر از این نمونههاست که در آن، داستان جلالالدین خوارزمشاه و نبرد او با مغولان روایت میشود؛ شخصیتی که در برابر شکست و نابودی تسلیم نمیشود و با وجود اوضاع دشوار، به مبارزه ادامه میدهد. این نمونهها نشان میدهد که حماسه ایرانی نهفقط روایت جنگ، بلکه حامل مفاهیمی مانند دفاع، عزت، حفظ سرزمین و مقاومت در برابر تجاوز است. این روح حماسی ایرانیان نیازمند یک پیوست فرهنگی و هنری است؛ پیوستی که تا حدی وجود داشته؛ اما در سالهای پس از انقلاب، در برخی مواقع، تقویت شده و در برخی مواقع نیز آثاری در نقطه مقابل آن شکل گرفته است؛ به همین دلیل، شناخت مبانی هنر ضد جنگ برای ما اهمیت دارد تا بتوانیم آثار ضد جنگ را از آثار ملی و متناسب بافرهنگ ایرانی تمییز و تشخیص دهیم. با این حال، تأکید میکنم که در این مقایسه، نه ستایش جنگ مد نظر است و نه ستایش ضد جنگ. آنچه مطلوب ماست «دفاع مقدس» است؛ مفهومی که مرزها و ویژگیهای مشخص خود را دارد و از مباحثی که در این چهار جلسه بررسی شد متمایز است.
هنر پس از جنگ و شکلگیری جهان پستمدرن
شاهحسینی، در ادامه، یکی دیگر از نتایج جنگ را ادامهیافتن آثار آن پس از پایان میدان نبرد دانست و گفت: جنگ با پایان درگیری نظامی پایان نمییابد و قربانیان آن ممکن است سالها پس از پایان جنگ با پیامدهای آن زندگی کنند. در جنگ جهانی اول، بسیاری از سربازان بازگشته از این جنگ با آسیبهای شدید جسمی و روحی مواجه شدند. هنر بعضاً تلاش کرد امکان بازگشت این افراد به جامعه را فراهم کند؛ برای نمونه، ساخت پروتزهایی که چهره پیش از مجروحیت آنان را بازسازی میکرد یکی از نمونههای نقش هنر در مواجهه با پیامدهای جنگ بود. هنری که پس از جنگ شکل گرفت، یعنی هنر پستمدرن، میخواست بازتابی از این جهان بههمریخته و بیهنجار باشد؛ جهانی که در آن دیگر مرز روشنی میان انسان و گل و سلاح وجود ندارد و همهچیز درهمآمیخته است. از دل همین فضا، ماهیت هنر پستمدرن شکل گرفت.
یکی از نمونههای شاخص این جهان پستمدرن را میتوان در آلبوم «دیوار25» پینک فلوید۲۶ دید؛ اثری که تجربه جنگ و آسیب روانی و پیامدهای آن برای نسلهای بعد را به زبان موسیقی و تصویر روایت میکند. این اثر از ضدجنگترین آثار موسیقی است که آلن پارکر۲۷، در سال ۱۹۸۲، بر اساس آن فیلمی ساخت. راجر واترز28، عضو اصلی گروه، تجربهای مستقیم از جنگ دارد؛ پدربزرگش در جنگ جهانی اول و پدرش در جنگ جهانی دوم کشته شدند و همین تجربه زیسته بخش مهمی از نگاه ضد جنگ او را شکل داده است. روایت «دیوار» از ذهن جوانی رواننژند آغاز میشود که هنوز درگیر خاطره مرگ پدرش در جنگ است. در این روایت، مسئله اصلی قهرمانی نیست؛ بلکه ترس و تنازع بقاست؛ پدری که در جبهه برای زندهماندن تلاش میکند تا شاید روزی فرزندش را ببیند؛ اما سرانجام کشته میشود و فرزند، بدون پدر، بزرگ میشود. از اینجا، جنگ دیگر نهفقط قربانیان مستقیم خود را میگیرد؛ بلکه نسل بعد نیز با فقدان، خشم و پرخاشگری رشد میکند و به نسلی شورشی و ضد جامعه تبدیل میشود.
«دیوار» نمادی از فاصلهای است که جنگ میان نسلها ایجاد کرده است. پدر از میان رفته و از او تنها عکس و خاطرهای باقی مانده است. هر قطعه عکس مانند آجری است که این دیوار را بالاتر میبرد. کودک در ادامه بزرگ میشود و در مدرسه و جامعه نیز با تحقیر و سرکوب مواجه میشود. نظام آموزشی در این روایت، بهجای پرورش انسان، تلاش میکند از کودکانْ موجوداتی مطیع و شبیه ربات بسازد و همین تجربه خشم و شورش نسل بعد را تشدید میکند. از این منظر، ساختار خود اثر نیز پستمدرن است؛ روایتی گسسته و التقاطی که در بخشهایی به واقعیت و در بخشهایی به انیمیشن نزدیک میشود و از تکثر روایت برخوردار است. جهان پستمدرنِ این اثر جهان معصومیتی ازدسترفته است؛ کودکی که در نتیجه جنگ و خشونت، به انسانی خشمگین و شورشی تبدیل شده است. از شعارهای میهنپرستانه نیز، در نهایت، چیزی جز صلیبی بر فراز قبرها باقی نمیماند. در نهایت، «دیوار» را میتوان نمونهای شاخص از پیوند تجربه جنگ و آسیب نسلهای بعد و شکلگیری جهان پستمدرن دانست؛ جهانی که در آن، انسانِ آسیبدیدهْ وحشت و پیامدهای جنگ را حتی پس از پایان آن با خود حمل میکند.

فیلم «۱۹۱۷»، ساخته سال ۲۰۱۹، نیز نمونهای از بازنمایی مصائب جنگ جهانی اول است. فیلمْ داستان دو سرباز را روایت میکند که مأمور رساندن پیامی مهم به یک واحد نظامیاند؛ مأموریتی که در مسیر آن، با مجموعهای از خطرها و تجربههای تلخ جنگ مواجه میشوند. ساختار فیلم، که با تمهید برداشت طولانی و پیوسته طراحی شده است، مخاطب را همراه حرکت سربازان قرار میدهد و تجربهای نزدیک از اضطراب و ترس و دشواری حضور در میدان جنگ ایجاد میکند. در این فیلم، جنگ نه از منظر پیروزی و افتخار، بلکه از زاویه فرسودگی انسان و رنج سربازان و هزینههای انسانی آن روایت میشود.

فیلم «غلاف تمامفلزی»، ساخته استنلی کوبریک، نیز نمونهای از روایت سینمایی درباره فرایند تبدیل انسان به ابزار جنگ است. در این فیلم، جنگ ویتنام از مرحله آموزش نظامی آغاز میشود؛ جایی که سربازان، در دورهای سخت و خشونتآمیز، تحت فشار قرار میگیرند تا هویت فردی خود را از دست بدهند و به نیروهایی هماهنگ برای اجرای دستورها تبدیل شوند. تراشیدن موی سربازان و یکسانشدن ظاهر آنان نشانهای از همین فرایند حذف فردیت است.
در بخش دوم فیلم، سربازان با واقعیت میدان جنگ مواجه میشوند؛ واقعیتی که فاصله بسیاری با تصورات اولیه آنان دارد. یکی از تمهیدهای مهم فیلمْ ایجاد تغییر در نگاه مخاطب است. تماشاگر ابتدا خود را در کنار سربازان آمریکایی قرار میدهد و نسبت به تیراندازی که آنان را هدف قرار داده احساس دشمنی پیدا میکند؛ اما در ادامه درمییابد که تکتیراندازْ دختری نوجوان از ویتنام است که در حال دفاع از سرزمین خود است. جایگاه قربانی و مهاجم در ذهن مخاطب جابهجا میشود و فیلم نشان میدهد که روایت جنگ چگونه میتواند نگاه انسان را نسبت به طرفهای درگیر شکل دهد. در پایان فیلم نیز، سربازان با دختری مواجه میشوند که بهشدت مجروح شده و از آنان میخواهد به زندگی او پایان دهند. هیچ کس حاضر به انجام این کار نیست و در نهایت، یکی از سربازان برای پایاندادن به رنج او این تصمیم را میگیرد. همزمانی این صحنه با اجرای سرودی که زمانی با برنامه کودک «کلوب میکی ماوس29» پیوند داشته تضادی میان کودکی و خشونت ایجاد میکند؛ نسلی که در کودکی با فرهنگ سرگرمی و معصومیت رشد کرده، در بزرگسالی، درگیر جنگ و کشتار شده است. «غلاف تمامفلزی» از همین طریق به مسئله تبدیل انسان به ابزار جنگ میپردازد. تصویر سربازی که روی کلاهخودش عبارت «به دنیا آمده برای کشتن» نوشته و در عین حال، نشانه صلح را همراه دارد نمادی از تناقض نسلی است که برای کشتن آموزش دیده؛ اما در درون خود با جنگ ویرانگر احساس همدلی ندارد.
از هنر جنگ و ضد جنگ تا دفاع مقدس
شاهحسینی، در پایان، با اشاره به مباحث مطرحشده در چهار نشست با موضوع هنر جنگ و هنر ضد جنگ، گفت: در این نشستها، دو حوزه مهم برای شناخت نسبت میان هنر و جنگ بررسی شدند؛ با این حال، هیچ یک از این دو رویکرد، بهتنهایی، پاسخ نهایی به مسئله نسبت میان هنر و جنگ نیستند.
مسئله اصلیْ شناخت مفهوم «دفاع مقدس» و بررسی تفاوت ماهوی آن با جنگهایی است که با هدف توسعهطلبی و سلطهجویی یا مداخله در سرزمینهای دیگر آغاز شدهاند. هنر ضد جنگ، در بسیاری از نمونههای شناختهشده جهانی، واکنشی به جنگهایی بوده است که قدرتهای بزرگ برای اهداف سیاسی و نظامی خود آغاز کردهاند؛ از همین رو، در بسیاری از این آثار، اصل جنگ و پیامدهای انسانی آن محل پرسش و نقد است؛ اما نمیتوان بی توجه به زمینه تاریخی و ماهیت هر جنگ، یک الگوی واحد را درباره همه جنگها به کار برد. پرسش اصلی برای ادامه این سلسلهنشستها این است که آیا دفاع مقدس صرفاً به این دلیل که جنگ ما بوده چنین نامی یافته است یا اینکه از نظر ماهیت، تفاوتی اساسی با دیگر جنگها دارد؟ به پاسخ این پرسش، در جلسه بعدی، پرداخته خواهد شد.
پینوشت
1. Oxford Dictionary of Film Studies
2. All Quiet on the Western Front
3. Erich Maria Remarque
4. The Thin Red Line
5. Terrence Malick
6. Taxi Driver
7. Martin Scorsese
8. Incendies
9. Wajdi Mouawad
10. Born on the Fourth of July
11. Oliver Stone
12. Leni Riefenstahl
13. Heinrich Böll
14. Günter Grass
15. The Tin Drum
16. The Rolling Stones
17. Paint It, Black
18. Full Metal Jacket
19. Stanley Kubrick
20. The Devil"s Advocate
21. Taylor Hackford
22. The Road Back
23. A Farewell to Arms
24. Ernest Hemingway
25. The Wall
26. Pink Floyd
27. Alan Parker
28. Roger Waters
29. The Mickey Mouse Club
گزارش از : زهرا مهاجری