این نشست با سخنان مریم انصاری، سرپرست گروه پایش و ارزیابی سیاستهای هنری فرهنگستان هنر، آغاز شد. وی ضمن گرامیداشت یاد رهبر فقید و شهید انقلاب به مراسم پرشور وداع و تشییع ایشان در هفته گذشته اشاره کرد و این رخداد را تجدید بیعت مردم با آرمانهای انقلاب دانست.
انصاری، در ادامه، با استناد به مطالب جلسه نخست، ساحتهای هنر در نسبت با جنگ را شامل سه دسته «هنر در خدمت جنگ»، «هنر ضدجنگ» و «هنر دفاع مقدس» خواند و افزود: در جلسه گذشته، بر تقابل ریشههای جنگطلبی در تمدن غرب با روحیه پهلوانی در سنت ایرانی تأکید شد و مدلهای تاریخی استفاده ابزاری از هنر در لشکرکشیهای ناپلئون و چرخش سینمای آمریکا بهسمت رویکرد امپریالیستها پس از دوران استقلال مورد واکاوی قرار گرفت. همچنین نقش ماشین تبلیغاتی غرب، در مدیریت افکار عمومی طی دو جنگ جهانی، با بهرهگیری از هنرمندان شاخص و انیمیشنها و تکنیکهای مهندسی اجتماعی تشریح شد.
او با مرورِ مباحث پیشین، به سکوت تاریخی درباره فاجعه قحطی بزرگ در زمان جنگ جهانی اول اشاره کرد و واکاوی منابع پژوهشی، از جمله کتاب «امپراتوری یهود در هالیود۱» نوشته «نیل گابلر۲» را ضروری دانست. همچنین حاضران را به مطالعه نشریه شماره ۳ «پرده خیال» که در سال ۱۴۰۴، بهمناسبت جنگ دوازدهروزه، بر خروجی وبگاه فرهنگستان هنر قرار گرفت دعوت کرد و گفت: در این شماره، مطلبی با عنوان «سینما لباس رزم میپوشد» نگاشته شده که به ارتباط هنر و جنگ میپردازد.
هنر جنگ؛ از موسیقی تا سینما
در ادامه مجید شاهحسینی، رئیس فرهنگستان هنر، با اشاره به ضرورت دستهبندی مفاهیم مرتبط با هنر و جنگ، اظهار کرد: بسیاری از مباحث این حوزه برای مخاطبان آشناست؛ اما باید در چارچوبی منظم بررسی شود. در فرهنگستان هنر، موضوع جنگ نهفقط از منظر سینما، بلکه در نسبت با هنرهای هفتگانه سنجیده میشود. در ادامه این سلسلهنشستها نیز، به هنر ضدجنگ و هنر دفاع مقدس(که به اعتقاد ما از هر دو رویکرد یادشده متمایز است)، پرداخته خواهد شد. در همین چارچوب، پرداختن به نقش موسیقی در جنگ و نحوه استفاده از این ظرفیت هنری برای تحقق اهداف نظامی و تبلیغاتی نیز از اهمیت ویژهای برخوردار است.
عضو پیوسته فرهنگستان، با معرفی فیلم «یانکی دودل دندی۳»، این اثر را نمونهای شاخص از پیوند هنر و جنگ نامید و گفت: این فیلم محصول سال ۱۹۴۲ کمپانی «برادران وارنر۴»، به کارگردانی «مایکل کورتیز۵»، فیلمساز آلمانیتبار و سازنده فیلم «کازابلانکا۶» است. عنوان فیلم نیز معنادار است؛ واژه «یانکی۹»، در فرهنگ عامه آمریکا، به فردی بسیار میهنپرست اطلاق میشود. «جیمز کاگنی۷»، ستاره برجسته برادران وارنر، در این فیلم، نقش «جورج ام. کوهن۸»، آهنگساز و نمایشنامهنویس و چهره شناختهشده فرهنگ آمریکا را ایفا میکند. جورج ام. کوهن کسی است که بخش مهمی از سرودهای ملی و نظامی آمریکا را ساخته است. فعالیت او از تئاتر «برادوی۱۰» آغاز شد و بعدها با اجرای برنامه در پشت جبههها و برای نیروهای نظامی ادامه یافت. با آغاز جنگ جهانی اول، اجراهای صحنهای جورج ام. کوهن و سرودهای میهنپرستانه او به بخشی از فضای فرهنگی آمریکا تبدیل شد. آثار او در هر دو جنگ جهانی، برای تقویت روحیه سربازان و افکار عمومی استفاده شد و برخی از آنها هنوز نیز اجرا میشوند.
وی افزود: فیلم مذکور دقیقاً در سال ورود آمریکا به جنگ جهانی دوم ساخته شد؛ زمانی که دولت آمریکا، بیش از هر زمان دیگری، به اقناع افکار عمومی نیاز داشت. آمریکا همواره ناچار بود به دلیل فاصله جغرافیایی از میدانهای اصلی نبرد، مردم خود را برای ورود به جنگهای فراسرزمینی و اینکه چرا باید فرزندانشان را راهی میدان نبرد کنند، قانع میکرد و در این فرایند، از ظرفیت همه هنرها اعم از موسیقی، سینما، تئاتر، هنرهای تجسمی و ... بهره میبرد.

جنگ؛ بخش جداییناپذیر تاریخ آمریکا
رئیس فرهنگستان هنر، با اشاره به ورود آمریکا به جنگ جهانی اول، اظهار کرد: بهانه ورود آمریکا غرقشدن کشتی «لوسیتانیا۱۱» بود؛ کشتیای که در پوشش حمل مسافر، مهمات را از آمریکا به بریتانیا منتقل میکرد. این کشتی در سال ۱۹۱۵ غرق شد، اما آمریکا دو سال بعد و تنها در سال پایانی جنگ جهانی اول وارد میدان شد. درباره علت غرقشدن این کشتی نیز روایتهای مختلفی وجود دارد. حتی برخی گزارشها مدعیاند بریتانیا، برای فراهمکردن زمینه ورود آمریکا به جنگ، خود در این ماجرا نقش داشته است.
شاهحسینی، با اشاره به سخنان «جیمی کارتر۱۲»، رئیسجمهور پیشین آمریکا، گفت: کارتر، در سال ۲۰۱۹، اعلام کرد «آمریکا از زمان تأسیس خود تنها شانزده سال را بدون جنگ سپری کرده است.» ایالات متحده، با آنکه حدود ۲۵۰ سال از عمرش میگذرد، بخش عمدهای از تاریخ خود را در جنگ سپری کرده است. بر اساس آمارها، از حدود ۸۵هزار روز عمر این کشور، تنها نزدیک به ۵هزار و ۸۴۰ روز در صلح گذشته است. همین سابقه نشان میدهد که جنگ تا چه اندازه با تاریخ سیاسی آمریکا پیوند خورده و چرا هنر، بهویژه موسیقی و سینما، در آمادهسازی افکار عمومی برای جنگ نقش محوری پیدا میکند.
زنان و نمادهای ملی در خدمت روایت جنگ
این پژوهشگر حوزه سینما، با نمایش بخشهایی از فیلم «یانکی دودل دندی۲۵»، به نقش زنان در تبلیغات جنگی آمریکا پرداخت و اظهار کرد: همانگونه که در نشست گذشته نیز مطرح شد، با آغاز جنگ، زنان نیز همانند مردان دارای رسالت جنگی معرفی میشوند و فیلم میکوشد نشان دهد دوران زن بزم به پایان رسیده و اکنون زن رزم مورد نیاز است؛ زنی که در کنار مردان، در خدمت دفاع از کشور قرار میگیرد.
او، با اشاره به یکی از الگوهای تبلیغاتی مشهور آمریکا در جنگ جهانی دوم، یعنی «رزی پرچکن۲۶»، گفت: این الگو زنان را به حضور در کارخانههای مهماتسازی و صنایع نظامی تشویق میکرد تا جای مردانی را که به جبهه اعزام شده بودند، در خطوط تولید، پُر کنند. تصویر زنی با آستینهای بالازده و بازوی گرهکرده نیز به نماد زن کنشگر دوران جنگ تبدیل شد. برای این الگو نیز، سرودهایی ساخته شد که از تاثیر زنان در ساخت هواپیما، تانک، کشتی و مهمات، شریک پیروزی و بخشی از تاریخ جنگ سخن میگفت.
عضو پیوسته فرهنگستان هنر، با نمایش بخشهایی از فیلم یانکی دودل دندی، گفت: این فیلم، از همان تیتراژ آغازین، با استفاده از نمادهای ملی، مؤلفههای میهنپرستی و تبلیغات جنگی را به نمایش میگذارد و زندگی جورج ام. کوهن را از دوران کودکی تا تبدیلشدن به یکی از چهرههای فرهنگی مهم آمریکا روایت میکند. فیلم از پایان آغاز میشود؛ جایی که «جورج ام. کوهن۱۴»، برای دریافت مدال افتخار، به کاخ سفید دعوت شده و با «فرانکلین روزولت۱۵» دیدار میکند. سپس، روایت به گذشته بازمیگردد و زندگی او را از دوران کودکی دنبال میکند. در همان آغاز فیلم، شخصیت اصلی از راهرویی عبور میکند که تصاویر رؤسای جمهور آمریکا بر دیوارهای آن نصب شده است؛ مسیری نمادین که او را از دل تاریخ سیاسی آمریکا به دیدار رئیسجمهور میرساند. در اینجاست که به وضوح میبینیم سینمای آمریکا هیچ ابایی از نمایش پرچم، تصاویر رؤسای جمهور و دیگر نمادهای هویت ملی ندارد و چنین رویکردی را شعاری تلقی نمیکند. و حتی یکی از آثار مشهور کوهنْ سرود «پرچم کهن باشکوه۱۶» است که همچنان در ارتش آمریکا اجرا میشود.
شاهحسینی، با اشاره به گفتوگوی کوهن و روزولت، افزود: فیلم، ضمن روایت زندگی این هنرمند، بر نقش دیدگاهها و روایتهای رسانهای در تصمیمهای سیاسی نیز تأکید میکند؛ موضوعی که امروز با عنوان «اخبار جعلی۱۷» نیز مطرح میشود. این اثر همچنین تلاش میکند نشان دهد کوهن در خانوادهای هنرمند و میهنپرست پرورش یافته است؛ خانوادهای که چند نسل در عرصه موسیقی فعالیت کردهاند. روایت فیلم سپس به «چهارم ژوئیه۱۸»، روز استقلال آمریکا، بازمیگردد و از همان سالهای کودکی، استفاده از پرچم و نمادهای ملی را در زندگی شخصیت اصلی به تصویر میکشد. فیلم تلاش میکند جنگ را نه رخدادی استثنایی، بلکه بخشی از سبک زندگی جامعهای میهنپرست نشان دهد؛ گویی دفاع از کشور ادامه طبیعی زندگی روزمره است. روایت تاریخی فیلم با نمایش مجسمه «آبراهام لینکلن۲۱» از جنگ استقلال آمریکا در سال ۱۷۷۶ آغاز میشود. سپس، به جنگ ۱۸۱۲ و پس از آن، به جنگ داخلی آمریکا در سالهای ۱۸۶۱ تا ۱۸۶۵ میپردازد و همه این مقاطع تاریخی را در قالب موسیقی و نمایش بازآفرینی میکند. این روایت تاریخی، با فضایی شاد و حماسی، ارائه میشود تا مسیر شکلگیری آمریکا را در قالبی افتخارآمیز بازنمایی کند.
رئیس فرهنگستان هنر با اشاره به حضور دیگر نمادهای ملی آمریکا در فیلم، افزود: شخصیتهایی مانند «عمو سام۲۷»(شخصیتی با کلاه و لباس و رنگهای پرچم آمریکا که در آثار تبلیغاتی حضوری پُررنگ دارد. نمادی که از دوران جنگ داخلی آمریکا شکل گرفت و بهتدریج به یکی از نمادهای مهم و ملی این کشور تبدیل شد) و «مجسمه آزادی۲۸» نیز در کنار شخصیت اصلی، حضور مییابند و از او تقدیر میکنند.
موسیقی؛ ابزار اقناع افکار عمومی
مجید شاهحسینی، در ادامه، به پیوند مؤلفههای دینی با تبلیغات جنگی در آمریکا پرداخت و گفت: هرچند آمریکا کشوری سکولار است، هنگام جنگ، مؤلفههای دینی نیز در آثار تبلیغاتی آن پررنگ میشوند؛ زیرا صرف منطق سکولار برای بسیج جامعه کافی نیست. در همین چارچوب، اجرای سرود «هللویا22» نیز در فیلم دیده میشود. سرودی با جایگاه مذهبی که بنا به موقعیت در خدمت تقویت روحیه میهنپرستی قرار گرفته است. سرود مشهور «وقتی جانی پایکوبان به خانه بازمیگردد۲۳» نیز یکی از سرودهای نظامی شناختهشده آمریکاست که علاوه بر این فیلم، بعدها در «دکتر استرنجلاو۲۴» از آن استفاده شد. به نظر میرسد اثر حاضر، مجموعهای از سرودهای میهنپرستانه مهم آمریکا از سال ۱۷۷۶ تا آستانه جنگ جهانی اول را در قالب یک روایت سینمایی گردآوری کرده است. همچنین، بازسازی دقیق صحنههای نمایشی و تجهیزات نظامی در فیلم، از جمله توپهای سنگین و ادوات جنگی، نشاندهنده اهمیت شُکوه بصری در این گونه آثار است.
این پژوهشگر حوزه سینما با اشاره به تولید آثار موزیکال هالیوود در آن دوره، گفت: فیلمهای «جویندگان طلا۳۰» و «خیابان چهلودوم۳۱» به عنوان نمونههایی از شُکوه سینمای موزیکال آن دورهاند. در آن زمان اجرای صحنههای موزیکال بسیار گسترده و پُرهزینه بود و معمولاً یک فیلم دو کارگردان داشت؛ یکی مسئول بخشهای نمایشی و دیگری مسئول بخشهای دراماتیک. در یانکی دودل دندی، «مایکل کورتیز۲۹» کارگردانی بخشهای دراماتیک را بر عهده داشت.
شاهحسینی، با اشاره به ادامه روایت فیلم، افزود: گروههای نمایشی بهتدریج از سالنهای برادوی خارج و به گروههای موسیقی سیار تبدیل شدند که در شهرها و ایالتها و حتی پشت جبهه برای سربازان برنامه اجرا میکردند. در یکی از صحنههای فیلم، هنگام اجرای برنامه برای نیروهای نظامی، برق قطع میشود؛ اما جورج ام. کوهن از رانندگان کامیون میخواهد چراغ خودروهای خود را روشن کنند تا اجرا ادامه پیدا کند. فیلم از این طریق میکوشد روحیه ایستادگی و میهنپرستی را به تصویر بکشد.
او با اشاره به نمایش صحنههای اعزام سربازان آمریکایی به اروپا، اظهار کرد: فیلم، نیروهایی را نشان میدهد که با شور و شادی راهی جنگ میشوند؛ در حالی که بسیاری از آنان هرگز به کشورشان بازنگشتند. در سینمای طرفدار جنگ، از ویرانیها و تلفات گسترده خبری نیست. روایت به گونهای طراحی میشود که مخاطب تصور کند سربازان به سفری افتخارآمیز رفتهاند، چند انفجار رخ داده و سپس پیروزمندانه به خانه بازگشتهاند. این در حالی است که جنگ جهانی اول یکی از جنگهای بسیار خونین تاریخ بود و جز آمریکا، که در سالهای پایانی وارد جنگ شد و بیشترین بهره سیاسی را بُرد، دیگر کشورها خسارتهای سنگینی متحمل شدند.
پایان فیلم و مأموریت همیشگی هنرمند
رئیس فرهنگستان هنر، با اشاره به بخش پایانی فیلم، گفت: روایت فیلم از دیدار کوهن با «فرانکلین روزولت۳۲» آغاز میشود و در پایان نیز به همان نقطه بازمیگردد. پرسش اصلی فیلم این است که هنرمندی که تمام عمر خود را صرف تبلیغ جنگ و میهنپرستی کرده، در پایان، چه پاداشی دریافت میکند. پاسخ فیلم روشن است؛ دیدار با رئیسجمهور و دریافت مدال افتخار کنگره. پیام فیلم این است که نتیجه دههها خدمت به کشور همین مدال و همین تقدیر رسمی است و هنرمند نباید انتظار بیشتری داشته باشد. در صحنه پایانی، هنگام پایینآمدن از پلههای کاخ سفید، کوهن از کنار تصاویر چهرههای تاریخی آمریکا، از جمله «جورج واشنگتن۳۳» و «بنجامین فرانکلین۳۴» و «توماس جفرسون۳۵»، عبور میکند و از نوع حرکت و گامهایش میتوان دریافت که ریتم موسیقی تازهای در ذهن او شکل گرفته و در حال ساختن ملودی جدیدی است. کوهن، هنگام خروج از کاخ سفید، در میان سربازانی قرار میگیرد که سرودهای ساخته او را میخوانند؛ اما خود را معرفی نمیکند و با آنان همصدا میشود. فیلم، از این طریق، فروتنی و استمرار خدمت هنرمند به کشور را به نمایش میگذارد. صرفنظر از موافقت یا مخالفت با این نگاه، شناخت چنین فیلمهایی برای درک سازوکار ورود آمریکا به جنگ ضروری است؛ زیرا نشان میدهد موسیقی، سینما، تئاتر و هنرهای تجسمی چگونه در آمادهسازی افکار عمومی نقش ایفا میکنند.
الگوی روسیه؛ حماسه دفاع و روایت ایثار و مقاومت
این عضو پیوسته فرهنگستان، با مقایسه الگوی آمریکا و روسیه، گفت: الگوی روسها در هنر جنگ، در مقایسه با نمونه آمریکایی، ساختاری فاخرتر و رویکردی متفاوت دارد. او از رمانهای «جنگ و صلح۳۶»، نوشته «لئو تولستوی۳۷»، «دکتر ژیواگو۳۸»، نوشته «بوریس پاسترناک۳۹» و «شفقها اینجا آراماند۴۰»، نوشته «بوریس واسیلیف۴۱»، بهعنوان شاخصترین آثار ادبیات جنگ روسیه، نام برد. رمان «شفقها اینجا آراماند» روایت گروهی از دختران عضو واحد پدافند هوایی است که با وجود نداشتن تجربه نظامی، در جریان جنگ، به قهرمانان ملی تبدیل میشوند و همچنان در مدارس و دانشگاههای روسیه، بهصورت نمایش، اجرا میشود. تاکنون سه اقتباس سینمایی از این اثر ساخته شده و در ابتدای یکی از آنها، تصریح میشود که فیلم به سفارش وزارت دفاع روسیه تولید شده است(همانگونه که بسیاری از آثار جنگی آمریکا با حمایت پنتاگون ساخته میشوند).
وی با اشاره به اقتباس سینمایی رمان «شفقها اینجا آراماند» گفت: داستان فیلم در شمال روسیه و در جنگلهای تایگا میگذرد؛ جایی که هواپیماهای آلمانی از فراز آن بهسمت مسکو پرواز میکنند. فرمانده واحد پدافند، به دلیل مشکلات انضباطی نیروهای مرد، درخواست نیروهای منظمتر میکند؛ اما در پاسخ، گروهی از سربازان زن به او معرفی میشوند. فرمانده در ابتدا به توانایی این نیروها تردید دارد؛ اما روند روایت نشان میدهد که همین زنان به رزمندگانی تبدیل میشوند که با ایثار خود به اسطورههای ملی روسیه بدل میشوند.
در این روایت، روستا تقریباً از مردان خالی شده و زنان، علاوه بر اداره زندگی، مسئولیت تولید و دفاع را نیز بر عهده دارند. برخلاف الگوی آمریکایی که جنگ را با مؤلفههای دینی پیوند میدهد، فضای این اثر کاملاً متأثر از اندیشه بلشویکی است. هر یک از پنج زن داستان، شخصیت و پیشینه مستقلی دارند و فیلم، ضمن نمایش تلخیهای جنگ، اثری ضدجنگ نیست؛ بلکه بر دفاع از سرزمین و ایثار و تداوم مقاومت تأکید میکند.
رئیس فرهنگستان هنر، خاطرنشان کرد: در الگوی روسی، روایت با حسرت پایان نمییابد؛ بلکه با رویکردی حماسی و امیدبخش ادامه پیدا میکند و موسیقی این آثار نیز، در مقایسه با نمونههای آمریکایی، ساختاری فاخرتر و هویتی مستقل دارد. موسیقی، در هنر جنگ روسیه، جایگاهی ویژه دارد و قطعاتی مانند «کالینکا۴۲» و «کاتیوشا۴۳» «پولیوشکا پوله۴۴» و «کازاچوک۴۵» همچنان بخشی از حافظه تاریخی روسها هستند. موسیقی در این کشور، در دوران جنگ، نقشی فراتر از هنر و ابزاری برای تقویت روحیه ملی ایفا میکند. ترانه «کاتیوشا»، با وجود پیوندش با یکی از سلاحهای مشهور روسیه، با تصویری شاعرانه از شکوفهدادن درختان آغاز میشود و در رمان «شفقها اینجا آراماند» نیز یکی از شخصیتها برای منحرفکردن توجه نیروهای آلمانی آن را میخواند.
الگوی آلمان؛ هنر در خدمت ایدئولوژی
شاهحسینی سپس به سینمای آلمان پرداخت و «لنی ریفنشتال۴۶» را شاخصترین چهره هنر جنگ این کشور معرفی کرد. او گفت: ریفنشتال، که فعالیت خود را از بازیگری آغاز کرد، بعدها، با کارگردانی فیلمهای «پیروزی اراده۴۷» و «المپیا۴۸» به یکی از فیلمسازان تأثیرگذار تاریخ سینما تبدیل شد. ریفنشتال از نخستین فیلمسازانی بود که با استفاده همزمان از دوربینهای متعدد در استادیوم، شیوهای تازه در فیلمبرداری و تدوین مسابقات ورزشی ابداع کرد؛ روشی که بعدها به الگوی رایج پوشش تلویزیونی رقابتهای ورزشی، ازجمله جام جهانی فوتبال و بازیهای المپیک، تبدیل شد. او، علاوه بر استفاده از دوربینهای متعدد، با تمرکز بر ثبت واکنش تماشاگران، زبانی تازه در روایت تصویری پدید آورد؛ به گونهای که واکنش مردم بهاندازه خود رویداد اهمیت پیدا میکرد.
این پژوهشگر حوزه سینما، افزود: بخش درخور توجهی از فیلمهای ماندگار تاریخ سینما آثار تبلیغاتی هستند و ریفنشتال توانست سفارشی کاملاً ایدئولوژیک را به اثری ماندگار از نظر هنری تبدیل کند. مستندی که در سال ۲۰۲۴ درباره زندگی او ساخته شد مسیر فعالیت ریفنشتال را از بازیگری تا کارگردانی و نقش او در سینمای تبلیغاتی آلمان روایت میکند. وی، پس از سقوط آلمان نازی، بازداشت و سالها زندانی شد و بعد از آزادی نیز، تا دهه ۱۹۹۰، اجازه فیلمسازی نداشت؛ اما در سالهای پایانی عمر، با وجود سن بالا، مستندی درباره دنیای زیر آب ساخت و شخصاً در فیلمبرداری آن مشارکت کرد. او در دوران بازیگری نیز بسیاری از صحنههای دشوار، ازجمله کوهنوردی و صعود از صخرهها را بدون استفاده از بدلکار اجرا میکرد و در سینمای جمهوری وایمار، نمونهای از تصویر زن فعال و کنشگر به شمار میرفت.

هیلدهگارد کنف؛ سرنوشت یک ستاره پس از جنگ
شاهحسینی سپس از «هیلدهگارد کنف۴۹» بهعنوان یکی دیگر از چهرههای شاخص سینمای آلمان در دوران جنگ جهانی دوم یاد کرد و گفت: مستند کمتر شناخته شده «هیلده۵۰»، به کارگردانی «کای وسل۵۱»، بخشی از زندگی او و دشواریهایی را که پس از جنگ با آن روبهرو شد روایت میکند. او و همسرش، که هر دو از بازیگران شناختهشده آلمان بودند، در روزهای پایانی جنگ، برای دفاع از برلین، به ارتش پیوستند. پس از پایان جنگ، همسر او اعدام شد و خودش مدتی در اردوگاه اسرا نگهداری و سپس به آمریکا منتقل شد. سالها نیز اجازه بازگشت به آلمان را نداشت. هیلدهگارد کنف، تنها یک سال پس از پایان جنگ، ناچار شد در فیلم «جنایتکاران میان ما۵۲» که فیلمی ضدآلمانی است، به کارگردانی «ولفگانگ اشتاوده۵۳»، ایفای نقش کند.
رئیس فرهنگستان هنر با اشاره به این نمونهها، تأکید کرد: هدف از طرح این تجربهها نشاندادن ماهیت سخت و بیرحم سینمای پروپاگانداست؛ سینمایی که در آن، سفارشپذیری یکی از اصول اساسی فعالیت حرفهای محسوب میشود. در شرایط جنگ، از هنرمند انتظار میرود در خدمت دستگاه تبلیغاتی کشور خود قرار گیرد. بسیاری از آثاری که امروز در شمار شاهکارهای هنری قرار دارند در همین زمینه شکل گرفتهاند.
پینوشت
1. An Empire of Their Own: How the Jews Invented Hollywood
2. Neal Gabler
3. Yankee Doodle Dandy
4. Warner Bros
5. Michael Curtiz
6. Casablanca
7. James Cagney
8. George M. Cohan
9. Yankee
10. Broadway
11. Lusitania
12. Jimmy Carter
13. Yankee Doodle Dandy
14. George M. Cohan
15. Franklin D. Roosevelt
16. You"re a Grand Old Flag
17. Fake News
18. Fourth of July
19. The Birth of a Nation
20. David Wark Griffith
21. Abraham Lincoln
22. Hallelujah
23. When Johnny Comes Marching Home
24. Dr. Strangelove
25. Yankee Doodle Dandy
26. Rosie the Riveter
27. Uncle Sam
28. Statue of Liberty
29. Michael Curtiz
30. The Gold Rush
31. 42nd Street
32. Franklin D. Roosevelt
33. George Washington
34. Benjamin Franklin
35. Thomas Jefferson
36. War and Peace
37. Leo Tolstoy
38. Doctor Zhivago
39. Boris Pasternak
40. The Dawns Here Are Quiet
41. Boris Vasilyev
42. Kalinka
43. Katyusha
44. Polyushko Pole
45. Kazachok
46. Leni Riefenstahl
47. Triumph of the Will
48. Olympia
49. Hildegard Knef
50. Hilde
51. Kai Wessel
52. The Murderers Are Among Us
53.Wolfgang Staudte
تهیه و تنظیم گزارش به قلم: زهرا مهاجری