pale
|
یادداشتی با عنوان راز تولد یک «ملت» به قلم محسن مومنی شریف، عضو پیوسته و رئیس گروه تخصصی هنر انقلاب فرهنگستان هنر جمهوری اسلامی ایران، در وبگاه این فرهنگستان منتشر شد. در توضیح نگارنده آمده است: «یادداشت زیر را بعد از جنگ 12 روزه در پاسخ به مجله عربیزبان شیراز که در جستجوی علل مقاومت و پیروزی شگفت ملت ایران در آن نبرد بود، نوشتم. این روزها که سخن رهبر شهیدمان راجع به «مبعوث شدن ملت ایران» تحقق پیدا کرده است، این یادداشت بیارتباط با آن فرمایش نیست، مخصوصاً اینکه در ایام روز جمهوری اسلامی ایران و در هنگامه نبرد دیگری هستیم.» راز تولد یک «ملت» بیتردید محمدعلی فروغی (ذکاءالملک) از معماران اندیشه ایران مدرن است. او به گمان خود برای اینکه ایران مستقل شود و «لیاقت پیدا کند» و سری در میان سرها درآورد، حتی تن به کارگزاری قزاق بیبن و ریشهای به نام رضا پهلوی هم داد؛ اما در پایان عمر از قضا دوباره که در مستند نخستوزیری بود و زمینه را برای پادشاهی پسر آن قزاق فراهم میکرد، در خلوت خود با دریغ و حسرت از «فقدان ملت» در ایران نوشت. در شهریور 1320، در روزهایی که بیگانگان تمام ایران را به آسانی اشغال کرده بودند و در آن ترکتازی میکردند، به زعم او مردم ایران در خواب غفلت به سر میبردند و نسبت به منافع ملی خود سخت بیاعتنا بودند. او در دفتر یادداشت خود نوشته است: «ایران ملت ندارد؛ افکار عمومی ندارد. اگر افکار عمومی داشت، به این روز نمیافتاد و همه مقاصد حاصل میشد. اصلاح حال ایران و وجود آن متعلق به افکار عامه است و اگر بگویید تعلیق بر محال میکنی، عرض میکنم خیلی متأسفم؛ اما امیدم به فضل خداوند است، نه اسباب ظاهر.»[1] پیرمرد حتی معتقد بود ایران «وجود» ندارد و نوشت: «ایران اول باید وجود پیدا کند تا بر وجودش اثر مترتب شود. وجود داشتن ایران، وجود افکار عمومی است.»[2] این فقط فروغی نبود که چنین اعتقادی داشت بلکه بیستوچند سال از بعد از مرگ او هم، مهندس مهدی بازرگان یکی دیگر از اندیشمندان ایرانی از فقدان ملت گفت و ایران و ایرانی را فاقد «آرمان» و ایدهآل دانست.[3] او خوب میدانست جامعه بیآرمان، جامعه بیآینده است، جامعهای منفعل و مرده است. با تعریف فروغی از مفهوم ملت، ایران تا آن زمان، در صد سال اخیر خود، سه بار ملت شدن را احساس کرده بود، اما این احساس دوامی نیاورده بود. قیام تنباکو که با فتوای مرجع بزرگ دینی روزگار، صورت گرفت آذرخشی بود که چهارستون انگلیس را به لرزه انداخت و ناگهان آرام گرفت ولی آن تجربه موجب شد انقلاب مشروطیت اتفاق بیافتد، اما در بزنگاه با نفوذ نامحرمان به اتاق فرماندهی آن، این موج سواران بودند که انقلاب مردم را دزدیدند و مرجعشان را در میدان شهر به دار آویختند. نهضت ملی شدن صنعت نفت هم که باز با نیروی دین مردم را به میدان آورده بود، چنان که دانید سرانجام با اعتماد بر ارباب و جدایی مرجع دینی، بر سرش آن آمد که آمد و دوباره مردم افسرده و سرخورده به انزوای خود پناه بردند و سالهای سرد پی هم آمدند و رفتند که به قول فروغی «اسباب ظاهر» هیچ آینده امیدبخشی را نوید نمیداد؛ ولی تقدیر چیز دیگری بود و ناگهان آن «واقعه» در سال 57 اتفاق افتاد و روحی در جان و تن ایران دمید و ایران «وجود» یافت و مردم ایران «ملت» شدند. روایت و کنکاش حکایت تولد ملت ایران، داستانی است پر رمز و راز که مجال پرداختن بدان در این مقام نگنجد و از چون منی نیز ساخت نیست؛ اما لازم به تأکید است آن چه که در سال 57 افتاد، اتفاقی از سر تصادف نبود، بلکه نتیجه نوع اندیشه و زیست ایرانیان در طول تاریخ بود که مانند کوه آتشفشانی که بعد از سالیان طولانی که خاموشی به نظر میرسید، سرانجام خروشید: «مشخصه آتشفشان آن است که قابل پیشبینی نیست، ناگهانی است، قدرتمند و چالشگر است، از ریشهها و انباشتههای ساکت- اما زنده- حکایت میکند، جاری میشود و دیدگان را میگشاید و پیرامونیانش را متوجه خود میکند. آتشفشان یعنی جاری شدن گذشته در زمان حال؛ یعنی گذشته نه فقط زنده است، بلکه نیرومند و حتی ناگزیرکننده است و خود را بر تحولات بعدی تحمیل میکند... »[4] بنابر این، درک انقلاب اسلامی ایران که در رهگذر آن مردم ایران تبدیل به ملت شدند، بدون شناخت «ایران» و «ایرانی» ممکن نیست. دوستی میگفت: «ما زندگی و وجود کشورمان را به راحتی حس میکنیم، اما نمیتوانیم تعریفش کنیم!» این فقط دوست ما نیست بلکه هر کسی که در طول تاریخ زلفش با ایران و ایرانی گره خورده است، متحیر گشته و بنا به دانش و معرفت خود چیزی راجع به آن گفته است: هر کسی از ظن خود شد یار من / از درون من نجست اسرار من! به طور خلاصه آن چه که پژوهشگران در حوزههای مختلف انسانی به آن دست یافتهاند، حکایت از پیوند وثیقی است بین «انسان ایرانی» و «آسمان»؛ پیوندی بسیار عاشقانه که: یُحبُّهم و یحبونه؛ به گونهای که انسان ایرانی برای تقرب به خدا آماده فداکاری و شهادت است: یجاهدون فی سبیل الله و لایخافون لومة لائم...[5] «باور به امکان حضور در جوار امر مطلق یا پیوند با آن، بن مایه هستی ایران و ملاط پیوند اقوام ایرانی است. رمز تکینگی ایران، کانون مرکزی پیوند اقوام ایرانی و یگانه محور و دلیل گفتوگوی تاریخی آنان، باور به امکان حصول امر مطلق، توسط ایده یا واقعیت انسان مطلق» یا شاهواره است.»[6] عارفان ایرانی به ویژه آنانی که کشف و شهود خود را به زبان ادبیات آوردهاند، راویان صادق انسان ایرانیاند. همین سرمایه معنویی که آنان از ایران و ایرانی ارائه کردهاند، موجب شده اهل فراست در ناصیه این قوم پیشگامی و رهاییبخشی جهان امروز را ببینند؛ از اقبال لاهوری، فیلسوف و ادیب پاکستانی که گوید: چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما/ ای جوانان عجم جان من و جان شما غوطهها زد در ضمیر زندگی اندیشهام / تا به دست آوردهام افکار پنهان شما ... میرسد مردی که زنجیر غلامان بشکند / دیدهام از روزن دیوار زندان شما گرفته تا هانری کربن، اندیشمند فرانسوی که باور شگفتی به کارآمدی فرهنگ ایرانی برای جهان داشت. او اعتقاد داشت اسلام ایرانی، به ویژه تشیع، با تأکید بر جنبههای معنوی و عرفانی خود، میتواند خلاءهای معنوی بشر امروز را پر کند. سالها پیش از انقلاب اسلامی گفته بود: «ایرانیان اگر از اهمیت پیامی که فرهنگ سنتیشان برای جهان امروز دارد، آگاه باشند و آن را روزآمد کنند، میتوانند جهان را به تسخیر معنوی خود درآورند.» فیلسوف ایرانی مقیم فرانسه، خانم دکتر لیلی، عشقی انقلاب اسلامی را حاصل روح عرفانی ایرانیان میداند که خود نتیجه بهرهمندی و تنفس در فضای معرفت تشیع است. او که سری در متون عرفانی شرق و غرب عالم دارد، از وقوع این انقلاب به «واقعه» تعبیر کرده است. «حادثه» یا «واقعه» حال ناگهانی است که برای عارف پیش میآید و در آن مقطع، زمان فانی و مُلک با زمان باقی و ملکوت تلاقی میکنند. لحظه واقعه، لحظهای شگفتانگیز و نابهنگام است. یک بریدگی در زمان معمولی و عادی است که خود مبدأ یک مسیر جدید میشود. به اعتقاد خانم عشقی در سال 1357 این واقعه نه در خلوت یک انسان عارف، بلکه در وسعت یک کشور و در قامت یک ملت اتفاق افتاد. لذا وجه متمایزکننده انقلاب ایران از سایر جنبشهای معاصر، جنبه ملکوتی آن است. آنجا که ساحت خواست مردم از ملک فراتر رفته و به ملکوت میپیوندد. دکتر عشقی، که همکار انجمن بینالمللی فلسفه در پاریس است، در کتاب خود -زمانی در میان زمانها- که در تحلیل چیستی انقلاب اسلامی ایران برای متفکران فرانسه و غربی نوشته است، میگوید: «در انقلاب ایران ما ناگهان در لحظهای استثنایی قرار میگیریم و به ملکوت میرسیم و بعد از آن دوباره از عالم ملکوت به عالم مُلک و عالم تاریخی بازمیگردیم. منتها این بار که باز میگردیم نگاهمان به همه چیز متفاوت میشود. گویی «امام» در عالم ملکوت رازی را بر ما مکشوف میکند و ما را دوباره به عالم ملک بازمیگرداند.» به اعتقاد او، انقلاب اسلامی حادثهای بود که در هیچ کشوری جز ایران و در هیچ مذهبی جز تشیع امکان تحقق نداشت. اما در عین حال، بُعد فرامکانی و فرازمانی دارد. گویی دروازهای گمشده، در تاریخ است که فلسفه تاریخ را یارای تحلیل آن نیست.[7] کوته سخن، انقلاب اسلامی ایران و جمهوری برآمده از آن، هر چند در شکل و گونه حکومتی جدید در عالم حکمرانی است، اما «کهن بنیاد» است. با تأمل در متون کهن ایرانی و آثار شیعی و آراء متفکران نامدار آن، شاهد اندیشه «دولت آسمانی» هستیم؛ به این معنا که حکومت بر مردم و زمین، از آن خداوند است که توسط پیامبر و جانشینان او بر اساس قوانین وحی و سنت اعمال میشود. پیش از جمهوری اسلامی، تحقق چنین آرزوی بعید بود لذا پیش از این، باور و ذوق ایرانی برخاسته از پیوند با آسمان، در همه عرصههای حیات تاریخی و فرهنگی مردم ایران، مانند عرفان، هنر و ادبیات و معماری، جاری و متعیّن بود، غیر از حکمرانی؛ اما در بهمن 57 این تمایل و شوق به مطلق (خداوند) در سیاست یا نهاد دولت ایرانی هم جاری شد...» زیرا «من جمعی» و هویت اجتماعی انسانها با «دولت و حکومت» به نمایش در میآید و به عبارت دیگر دولت نمایانگر «من تاریخی» افراد است. «با انقلاب ایران و با تحقق قدرتمندانه ایده مطلق در سیاست کشور و تداوم آن معلوم شد که «من کیستم» و «همواره که بودهام» و در هر برههای از آینده چه بنیان هویتی ثابتی خواهم داشت... بنابراین، جمهوری اسلامی، عصاره تاریخ ایران و محصول فضایل کهن فرد ایرانی است که به جهان جهیده شده است ( و ما نمیدانیم چرا، یا چرا در این زمان؟) این جمهوری محصول منِ عالیِ ایرانیان، فورانِ معجزهگونِ فضایل موجود در ایران است.»[8] و اینگونه شد که ایران به «وجود» آمد و حضورش نه تنها انکار شدنی نیست، بلکه به تعبیر سیاستمداران، یکی از بازیگران مؤثر در منطقه است و «ملت» کهن و متمدن آن، در پرتو «آرمان»هایش، رستموار پنجه در پنجه دیوهای روزگار انداخته است و بیهراس پیش میرود که: الا إنّ نصرالله قریب! [1] "مجموعه مقالات" به کوشش حبیب یغمایی، 1352 ج 1، ص76 و " رویارویی با تجدد" ج 2 نوشته عبدالله نصری نشر علم، ج 2 ص 17 [2] همان، ص 79 [3] "رویارویی با تجدد" ج 2، ص 80 [4] "انقلاب 57 و انکشاف فلسفه تاریخ ایران" سیدجواد طاهایی. ص 225. سوره مهر [5] سوره مائده آیه 54. در این سوره و در چند جای دیگر قرآن از جمله سوره محمد (ص) و جمعه، سخن از قومی است که دارای ویژگیهای ایمانی و اخلاقی درخشانیاند و در آینده جهان نقش ممتازی دارند. بنا به روایات متعدد وقتی از پیامبر اعظم (ص) میپرسند آن قوم کیست؟ ایشان به جناب سلمان فارسی اشاره میکنند و میفرمایند قوم اوست. [6] "انقلاب 57 و انکشاف فلسفه تاریخ ایران"، ص 195 [7] رک "زمانی در میان زمانها" ترجمه احمد نقیبزاده، نشر فلات [8] "انقلاب 57 و انکشاف فلسفه تاریخ ایران" ص 291 |
||
نسخه چاپي| نام : | |
| ایمیل : | |
| *نظرات : | |
| | |
| متن تصویر: | |
![]() |
![]() |