pale
  • شنبه ٢٤ مرداد ١٤٠٥
  • En

آرم فرهنگستان هنر
اخبار > راز تولد یک «ملت» به قلم محسن مومنی شریف


راز تولد یک «ملت» به قلم محسن مومنی شریف

 

یادداشتی با عنوان راز تولد یک «ملت» به قلم محسن مومنی شریف، عضو پیوسته و رئیس گروه تخصصی هنر انقلاب فرهنگستان هنر جمهوری اسلامی ایران، در وبگاه این فرهنگستان منتشر شد.

در توضیح نگارنده آمده است: «یادداشت زیر را بعد از جنگ 12 روزه در پاسخ به مجله عربی‌زبان شیراز که در جستجوی علل مقاومت و پیروزی شگفت ملت ایران در آن نبرد بود، نوشتم. این روزها که سخن رهبر شهیدمان راجع به «مبعوث شدن ملت ایران» تحقق پیدا کرده است، این یادداشت بی‌ارتباط با آن فرمایش نیست، مخصوصاً اینکه در ایام روز جمهوری اسلامی ایران و در هنگامه نبرد دیگری هستیم.»

راز تولد یک «ملت»

بی‌­تردید محمدعلی فروغی (ذکاءالملک) از معماران اندیشه ایران مدرن است. او به گمان خود برای اینکه ایران مستقل شود و «لیاقت پیدا کند» و سری در میان سرها درآورد، حتی تن به کارگزاری قزاق بی­‌بن و ریشه‌­ای به نام رضا پهلوی هم داد؛ اما در پایان عمر از قضا دوباره که در مستند نخست­‌وزیری بود و زمینه را برای پادشاهی پسر آن قزاق فراهم می­‌کرد، در خلوت خود با دریغ و حسرت از «فقدان ملت» در ایران نوشت. در شهریور 1320، در روزهایی که بیگانگان تمام ایران را به آسانی اشغال کرده بودند و در آن ترکتازی می­‌کردند، به زعم او مردم ایران در خواب غفلت به سر می­‌بردند و نسبت به منافع ملی خود سخت بی­‌اعتنا بودند. او در دفتر یادداشت­ خود نوشته است: «ایران ملت ندارد؛ افکار عمومی ندارد. اگر افکار عمومی داشت، به این روز نمی­‌افتاد و همه مقاصد حاصل می­‌شد. اصلاح حال ایران و وجود آن متعلق به افکار عامه است و اگر بگویید تعلیق بر محال می‌­کنی، عرض می­‌کنم خیلی متأسفم؛ اما امیدم به فضل خداوند است، نه اسباب ظاهر.»[1]

پیرمرد حتی معتقد بود ایران «وجود» ندارد و نوشت: «ایران اول باید وجود پیدا کند تا بر وجودش اثر مترتب شود. وجود داشتن ایران، وجود افکار عمومی است.»[2]

این فقط فروغی نبود که چنین اعتقادی داشت بلکه بیست‌وچند سال از بعد از مرگ او هم، مهندس مهدی بازرگان یکی دیگر از اندیشمندان ایرانی از فقدان ملت گفت و ایران و ایرانی را فاقد «آرمان» و ایده‌­آل دانست.[3] او خوب می­‌دانست جامعه بی‌­آرمان، جامعه بی‌آینده است، جامعه­‌ای منفعل و مرده است.

با تعریف فروغی از مفهوم ملت، ایران تا آن زمان، در صد سال اخیر خود، سه بار ملت شدن را احساس کرده بود، اما این احساس دوامی نیاورده بود. قیام تنباکو که با فتوای مرجع بزرگ دینی روزگار، صورت گرفت آذرخشی بود که چهارستون انگلیس را به لرزه انداخت و ناگهان آرام گرفت ولی آن تجربه موجب شد انقلاب مشروطیت اتفاق بیافتد، اما در بزنگاه با نفوذ نامحرمان به اتاق فرماندهی آن، این موج سواران بودند که انقلاب مردم را دزدیدند و مرجعشان را در میدان شهر به دار آویختند. نهضت ملی شدن صنعت نفت هم که باز با نیروی دین مردم را به میدان آورده بود، چنان که دانید سرانجام با اعتماد بر ارباب و جدایی مرجع دینی، بر سرش آن آمد که آمد و دوباره مردم افسرده و سرخورده به انزوای خود پناه بردند و سال‌­های سرد پی هم آمدند و رفتند که به قول فروغی «اسباب ظاهر» هیچ آینده امیدبخشی را نوید نمی­‌داد؛ ولی تقدیر چیز دیگری بود و ناگهان آن «واقعه» در سال 57 اتفاق افتاد و روحی در جان و تن ایران دمید و ایران «وجود» یافت و مردم ایران «ملت» شدند.

روایت و کنکاش حکایت تولد ملت ایران، داستانی است پر رمز و راز که مجال پرداختن بدان در این مقام نگنجد و از چون منی نیز ساخت نیست؛ اما لازم به تأکید است آن چه که در سال 57 افتاد، اتفاقی از سر تصادف نبود، بلکه نتیجه نوع اندیشه و زیست ایرانیان در طول تاریخ بود که مانند کوه آتشفشانی که بعد از سالیان طولانی که خاموشی به نظر می‌­رسید، سرانجام خروشید:

«مشخصه آتشفشان آن است که قابل پیش‌­بینی نیست، ناگهانی است، قدرتمند و چالش‌­گر است، از ریشه­‌ها و انباشته­‌های ساکت- اما زنده- حکایت می­‌کند، جاری می‌­شود و دیدگان را می­‌گشاید و پیرامونیانش را متوجه خود می‌­کند. آتشفشان یعنی جاری شدن گذشته در زمان حال؛ یعنی گذشته نه فقط زنده است، بلکه نیرومند و حتی ناگزیرکننده است و خود را بر تحولات بعدی تحمیل می‌­کند... »[4]

بنابر این، درک انقلاب اسلامی ایران که در رهگذر آن مردم ایران تبدیل به ملت شدند، بدون شناخت «ایران» و «ایرانی» ممکن نیست. دوستی می­‌گفت: «ما زندگی و وجود کشورمان را به راحتی حس می­‌کنیم، اما نمی‌­توانیم تعریفش کنیم!»

این فقط دوست ما نیست بلکه هر کسی که در طول تاریخ زلفش با ایران و ایرانی گره خورده است، متحیر گشته و بنا به دانش و معرفت خود چیزی راجع به آن گفته است: هر کسی از ظن خود شد یار من / از درون من نجست اسرار من!

به طور خلاصه آن چه که پژوهشگران در حوزه‌­های مختلف انسانی به آن دست یافته­‌اند، حکایت از پیوند وثیقی است بین «انسان ایرانی» و «آسمان»؛ پیوندی بسیار عاشقانه که: یُحبُّهم و یحبونه؛ به گونه­‌ای که انسان ایرانی برای تقرب به خدا آماده فداکاری و شهادت است: یجاهدون فی سبیل الله و لایخافون لومة لائم...[5]

«باور به امکان حضور در جوار امر مطلق یا پیوند با آن، بن مایه هستی ایران و ملاط پیوند اقوام ایرانی است. رمز تکینگی ایران، کانون مرکزی پیوند اقوام ایرانی و یگانه محور و دلیل گفت‌وگوی تاریخی آنان، باور به امکان حصول امر مطلق، توسط ایده یا واقعیت انسان مطلق» یا شاهواره است.»[6]

عارفان ایرانی به ویژه آنانی که کشف و شهود خود را به زبان ادبیات آورده‌­اند، راویان صادق انسان ایرانی­‌اند. همین سرمایه معنویی که آنان از ایران و ایرانی ارائه کرده‌­اند، موجب شده اهل فراست در ناصیه این قوم پیشگامی و رهایی­­‌بخشی جهان امروز را ببینند؛ از اقبال لاهوری، فیلسوف و ادیب پاکستانی که گوید:

چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما/ ای جوانان عجم جان من و جان شما

غوطه­‌ها زد در ضمیر زندگی اندیشه‌­ام / تا به دست آورده‌­ام افکار پنهان شما

... می­‌رسد مردی که زنجیر غلامان بشکند / دیده­‌ام از روزن دیوار زندان شما

گرفته تا هانری کربن، اندیشمند فرانسوی که باور شگفتی به کارآمدی فرهنگ ایرانی برای جهان داشت. او اعتقاد داشت اسلام ایرانی، به ویژه تشیع، با تأکید بر جنبه­‌های معنوی و عرفانی خود، می‌­تواند خلاءهای معنوی بشر امروز را پر کند. سال­‌ها پیش از انقلاب اسلامی گفته بود: «ایرانیان اگر از اهمیت پیامی که فرهنگ سنتی­شان برای جهان امروز دارد، آگاه باشند و آن را روزآمد کنند، می­‌توانند جهان را به تسخیر معنوی خود درآورند.»

فیلسوف ایرانی مقیم فرانسه، خانم دکتر لیلی، عشقی انقلاب اسلامی را حاصل روح عرفانی ایرانیان می‌­داند که خود نتیجه بهره­‌مندی و تنفس در فضای معرفت تشیع است. او که سری در متون عرفانی شرق و غرب عالم دارد، از وقوع این انقلاب به «واقعه» تعبیر کرده است. «حادثه» یا «واقعه» حال ناگهانی است که برای عارف پیش می‌آید و در آن مقطع، زمان فانی و مُلک با زمان باقی و ملکوت تلاقی می‌کنند. لحظه‌ واقعه، لحظه‌ای شگفت‌انگیز و نابهنگام است. یک بریدگی در زمان معمولی و عادی است که خود مبدأ یک مسیر جدید می‌شود.

به اعتقاد خانم عشقی در سال 1357 این واقعه نه در خلوت یک انسان عارف، بلکه در وسعت یک کشور و در قامت یک ملت اتفاق افتاد. لذا وجه متمایزکننده انقلاب ایران از سایر جنبش‌های معاصر، جنبه ملکوتی آن است. آنجا که ساحت خواست مردم از ملک فراتر رفته و به ملکوت می‌پیوندد. دکتر عشقی، که همکار انجمن بین‌المللی فلسفه در پاریس است، در کتاب خود -زمانی در میان زمان‌ها- که در تحلیل چیستی انقلاب اسلامی ایران برای متفکران فرانسه و غربی نوشته است، می‌گوید: «در انقلاب ایران ما ناگهان در لحظه‌ای استثنایی قرار می­‌گیریم و به ملکوت می‌رسیم و بعد از آن دوباره از عالم ملکوت به عالم مُلک و عالم تاریخی بازمی‌گردیم. منتها این بار که باز می‌گردیم نگاهمان به همه چیز متفاوت می‌شود. گویی «امام» در عالم ملکوت رازی را بر ما مکشوف می‌کند و ما را دوباره به عالم ملک بازمی‌گرداند.»

به اعتقاد او، انقلاب اسلامی حادثه‌ای بود که در هیچ کشوری جز ایران و در هیچ مذهبی جز تشیع امکان تحقق نداشت. اما در عین حال، بُعد فرامکانی و فرازمانی دارد. گویی دروازه‌ای گمشده، در تاریخ است که فلسفه تاریخ را یارای تحلیل آن نیست.[7]

کوته سخن، انقلاب اسلامی ایران و جمهوری برآمده از آن، هر چند در شکل و گونه حکومتی جدید در عالم حکمرانی است، اما «کهن بنیاد» است. با تأمل در متون کهن ایرانی و آثار شیعی و آراء متفکران نامدار آن، شاهد اندیشه «دولت آسمانی» هستیم؛ به این معنا که حکومت بر مردم و زمین، از آن خداوند است که توسط پیامبر و جانشینان او بر اساس قوانین وحی و سنت اعمال می­‌شود. پیش از جمهوری اسلامی، تحقق چنین آرزوی بعید بود لذا پیش از این، باور و ذوق ایرانی برخاسته از پیوند با آسمان، در همه عرصه‌­های حیات تاریخی و فرهنگی مردم ایران، مانند عرفان، هنر و ادبیات و معماری، جاری و متعیّن بود، غیر از حکمرانی؛ اما در بهمن 57 این تمایل و شوق به مطلق (خداوند) در سیاست یا نهاد دولت ایرانی هم جاری شد...» زیرا «من جمعی» و هویت اجتماعی انسان­‌ها با «دولت و حکومت» به نمایش در می­آید و به عبارت دیگر دولت نمایانگر «من تاریخی» افراد است.

«با انقلاب ایران و با تحقق قدرتمندانه ایده مطلق در سیاست کشور و تداوم آن معلوم شد که «من کیستم» و «همواره که بوده‌­ام» و در هر برهه­‌ای از آینده چه بنیان هویتی ثابتی خواهم داشت... بنابراین، جمهوری اسلامی، عصاره تاریخ ایران و محصول فضایل کهن فرد ایرانی است که به جهان جهیده شده است ( و ما نمی­‌دانیم چرا، یا چرا در این زمان؟) این جمهوری محصول منِ عالیِ ایرانیان، فورانِ معجزه‌گونِ فضایل موجود در ایران است.»[8]

و این‌گونه شد که ایران به «وجود» آمد و حضورش نه تنها انکار شدنی نیست، بلکه به تعبیر سیاستمداران، یکی از بازیگران مؤثر در منطقه است و «ملت» کهن و متمدن آن، در پرتو «آرمان»هایش، رستم­وار پنجه در پنجه دیوهای روزگار انداخته است و بی­هراس پیش می­‌رود که: الا إنّ نصرالله قریب!

 

[1] "مجموعه مقالات" به کوشش حبیب یغمایی، 1352 ج 1، ص76

و " رویارویی با تجدد" ج 2 نوشته عبدالله نصری نشر علم، ج 2 ص 17

[2] همان، ص 79

[3] "رویارویی با تجدد" ج 2، ص 80

[4] "انقلاب 57 و انکشاف فلسفه تاریخ ایران" سیدجواد طاهایی. ص 225. سوره مهر

[5] سوره مائده آیه 54. در این سوره و در چند جای دیگر قرآن از جمله سوره محمد (ص) و جمعه، سخن از قومی است که دارای ویژگی­‌های ایمانی و اخلاقی درخشانی­اند و در آینده جهان نقش ممتازی دارند. بنا به روایات متعدد وقتی از پیامبر اعظم (ص) می­پرسند آن قوم کیست؟ ایشان به جناب سلمان فارسی اشاره می­کنند و می­فرمایند قوم اوست.

[6] "انقلاب 57 و انکشاف فلسفه تاریخ ایران"، ص 195

[7] رک "زمانی در میان زمان­ها" ترجمه احمد نقیب­زاده، نشر فلات

[8] "انقلاب 57 و انکشاف فلسفه تاریخ ایران" ص 291

 

 
 
 

زمان انتشار: سه شنبه ١١ فروردين ١٤٠٥ - ١٠:٥٩ | نسخه چاپي

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج




اخبار
;