pale
  • شنبه ٢٤ مرداد ١٤٠٥
  • En

آرم فرهنگستان هنر
اخبار > صحنه‌ بازنماییِ یک «آپارتایدِ اخلاقی» در بازنمایی رسانه‌ایِ غرب به قلم عضو پیوسته فرهنگستان هنر


صحنه‌ بازنماییِ یک «آپارتایدِ اخلاقی» در بازنمایی رسانه‌ایِ غرب به قلم عضو پیوسته فرهنگستان هنر

 

مقاله تحلیل انتقادی جنگ رمضان بر اساس نظریه جودیت باتلر، با تأکید بر سکوت و فرار از مسئولیت جامعه جهانی در قبال تهاجم آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران اسلامی به قلم محمد رضا حسنائی، عضو پیوسته فرهنگستان هنر جمهوری اسلامی ایران را می‌خوانیم.

محمد رضا حسنائی، عضو پیوسته و عضو گروه تخصصی هنرهای چندرسانه‌ای فرهنگستان هنر جمهوری اسلامی ایران، در چکیده این مقاله نوشته است؛ جنگ تحمیلی اسفند ۱۴۰۴ و فروردین ۱۴۰۵ (موسوم به جنگ رمضان)، فراتر از یک تقابل نظامی، صحنه‌ بازنماییِ یک «آپارتایدِ اخلاقی» در بازنمایی رسانه‌ایِ غرب بود. این مقاله با بهره‌گیری از چارچوب نظری جودیت باتلر، به‌ویژه مفاهیم «قاب‌های جنگ» و «سوگواری‌ناپذیری»، به کالبدشکافیِ رفتارِ رسانه‌ای و سیاسیِ جامعه جهانی در قبال شهادتِ مظلومانه‌ی رهبر معظّم انقلاب، حضرت آیت‌الله سید علی خامنه‌ای (رحمت‌الله علیه) و تهاجمِ آمریکا و رژیم صهیونیستی می‌پردازد.

یافته‌های این نوشتار نشان می‌دهد که رسانه‌های استکباری با استفاده از تکنیکِ «خنثی‌سازی عاطفی» و تقلیلِ جنایتِ جنگی به یک «تحولِ فنی در ساختار قدرت»، تلاش کردند تا مانع از شکل‌گیریِ وجدانِ جهانی در قبالِ رنجِ ملت ایران شوند. در مقابل، جمهوری اسلامی ایران با اتخاذ راهبردِ «تکریم در میدان» و بیعتِ قاطع با حضرت آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای (مدظله‌العالی) در ۱۷ اسفند، قابِ دشمن مبنی بر «خلاء قدرت و انفعال» را در هم شکست.

این پژوهش نتیجه می‌گیرد که «جنگ رمضان»، نقطه‌ی عطفِ تاریخی در بازپس‌گیریِ «حقِ سوگواری» و تجلیِ «وفاداریِ کنش‌گر» ملت ایران در برابر هژمونیِ بصری و زبانیِ غرب بوده است.

نگارنده در مقدمه این مقاله آورده است؛ جنگ تحمیلی اسفند ۱۴۰۴ و فروردین ۱۴۰۵، که در حافظه‌ی تاریخی ملت غیور ایران اسلامی به «جنگ رمضان» موسوم گشت، تنها یک رویارویی نظامی میان ماشین جنگی استکبار و اراده دفاعی ایران اسلامی نبود؛ بلکه این واقعه، صحنه‌ی بازنماییِ یک سقوط اخلاقی در ابعاد جهانی و آزمونی برای وجدان بشری بود.

در حالی که موشک‌های آمریکا و رژیم صهیونیستی، حاکمیت ملی و امنیتِ زیستِ انسانی در ایران را نشانه گرفته بودند، جبهه‌ی دیگری در رسانه‌های بین‌المللی گشوده شد که وظیفه‌ای خطیرتر بر عهده داشت: «نامرئی ساختنِ فاجعه و سلبِ حقِ سوگواری».

این مقاله با ابتنا بر چارچوب نظری جودیت باتلر ، به‌ویژه در اثرِ جریان‌سازِ وی تحت عنوان "قاب‌های جنگ: چه زمانی زندگی سوگواری‌پذیر است؟" ، به تحلیل انتقادی این پرسش می‌پردازد که چگونه جامعه جهانی در برابر یکی از آشکارترین تهاجمات قرن، به سکوتی همدستانه پناه برد.

نقطه‌ی عطف و هسته‌ی مرکزی این واکاوی، تحلیل واقعه‌ی شهادت رهبر شهید انقلاب حضرت آیت‌الله سید علی خامنه‌ای (ره) در روز نخست تجاوز به ایران اسلامی است؛ واقعه‌ای که نه تنها قلب میلیون‌ها انسان را جریحه‌دار کرد، بلکه پرده از مکانیزمِ هولناکِ «سوگواری‌ناپذیری » در نگاهِ غربی برداشت.

باتلر معتقد است که «قاب‌بندی»، فرآیندی است که طی آن برخی زندگی‌ها «ارزشِ زیستن و سوگواری» می‌یابند و برخی دیگر، به‌واسطه‌ی هویتِ آرمان‌خواهانه‌شان، پیش از آنکه کشته شوند، در قاب‌های رسانه‌ای «مرده» یا «خارج از انسانیت» انگاشته می‌شوند.

در جنگ رمضان، شاهد بودیم که چگونه رسانه‌های جهانی با یک «قاب‌بندی تقلیل‌ گرایانه»، شهادت رهبر یک ملت بزرگ را از یک «جنایت جنگی و تروریسم دولتی»، به یک «تحولِ سیاسی و فنی در ساختار قدرت» تقلیل دادند تا مانع از برانگیختگی وجدان جهانی شوند.

هدف این نوشتار، افشای این حقیقت است که چگونه «فرار از مسئولیتِ» نهادهای بین‌المللی، محصولِ تصادفیِ بی‌خبری نبود، بلکه نتیجه‌ی یک مهندسیِ دقیقِ بصری و زبانی بود؛ مهندسیِ ای که با سانسورِ رنجِ عمیق و سوگِ میلیونی ملت ایران، تلاش کرد تا تهاجم به ایران را اقدامی «خنثی» یا «ضروری» بازنمایی کند.

ما در این مسیر، به واکاوی این موضوع خواهیم پرداخت که چرا در منطقِ قدرت‌های استکباری، خونِ شهیدِ راهِ حق «سوگواری‌ناپذیر» است و چگونه «سکوتِ جهانی»، خود به بخشی از زرادخانه‌ی جنگیِ متجاوزان برای درهم‌شکستنِ پیوندِ عاطفی میان امام و امت در جنگ رمضان بدل شد.

بخش اول: کالبدشکافیِ «قاب‌های تقلیل‌گرایانه»؛ تبدیلِ جنایتِ جنگی به «تحول فنی در قدرت»

در منطقِ جودیت باتلر، قاب‌بندیِ جنگ تنها به معنای انتخابِ خبر نیست، بلکه به معنای تعیین این است که چه کسی «انسان» محسوب می‌شود تا کشته شدنش «جنایت» قلمداد گردد. در سحرگاه ۹ اسفند ۱۴۰۴، زمانی که موشک‌های متجاوزین آمریکایی و صهیونیستی قلب تپنده نظام اسلامی را نشانه رفتند، ماشین رسانه‌ای غرب بلافاصله وارد فاز «خنثی‌سازی عاطفی» شد.

۱. حذفِ واژگانِ اخلاقی و حقوقی: نخستین ابزار در این مهندسیِ بصری و زبانی، حذفِ واژگانی چون «ترور»، «جنایت جنگی» و «شهادت» بود.

رسانه‌های بین‌المللی با استفاده از واژگانِ سرد و خنثی نظیر «حمله جراحی‌شده » یا «تغییر در هرم قدرت»، تلاش کردند تا ماهیتِ غیرانسانیِ تهاجم به یک رهبر معنوی و سیاسی را پنهان کنند. در این قاب‌بندی، پیکر مطهر رهبر شهید انقلاب نه به عنوان یک «انسانِ سوگواری‌پذیر»، بلکه به عنوان یک «مانعِ راهبردی» بازنمایی شد که حذفِ آن، صرفاً یک «ضرورتِ تاکتیکی» برای نظمِ نوینِ مدنظرِ آن‌هاست.

۲. تقلیلِ سوگِ ملی به «ابهامِ سیاسی»: باتلر در مقاله «قطب‌نمای سوگواری » (۲۰۲۲)، با نگاهی انتقادی به تحلیلِ سوگیری‌های رسانه‌ای در منازعات بین‌المللی می‌پردازد. او معتقد است که رسانه‌های جریان اصلی، با ایجادِ یک «حجابِ اخلاقی»، تنها اجازه می‌دهند تا برای دسته‌ای خاص از قربانیان (معمولاً غربی یا متحدان غرب) سوگواری شود.

باتلر در این مقاله تصریح می‌کند: «وقتی ما نمی‌توانیم جان‌های خاصی را به عنوان "جان‌های قابلِ سوگ" تشخیص دهیم، در واقع امکانِ فهمِ رنجِ آن‌ها و مشروعیتِ حضورِ سیاسی‌شان را از بین برده‌ایم. این ناتوانی در سوگواری، ریشه در یک "بی‌تفاوتیِ سازمان‌یافته" دارد که از طریقِ ساختارهای قدرت به افکار عمومی تزریق می‌شود.» (Butler, 2022, p. 14). در حالی که در اسفند ۱۴۰۴، میلیون‌ها ایرانی در بهت و سوگِ عظیم فرو رفته بودند، قابِ رسانه‌ایِ دشمن با تمرکزِ افراطی بر مسئله «جانشینی» و «خلاء قدرت»، سعی کرد واقعیتِ عاطفی و پیوندِ عمیقِ امام و امت را سانسور کند.

آن‌ها با برجسته‌سازیِ تحلیل‌های فنی درباره چگونگیِ اداره کشور در غیاب رهبری، عمداً از نمایشِ خشمِ مقدس و اشک‌هایِ جاریِ ملت ایران پرهیز کردند. این عمل، دقیقاً مصداقِ همان چیزی است که باتلر «تولیدِ سوگواری‌ناپذیری» می‌نامد؛ یعنی تبدیلِ یکی از بزرگترین تراژدی‌های انسانیِ قرن به یک محاسبه‌ی سرد از توازنِ قدرت.

باتلر در آثار متأخر خود، به‌ویژه در کتاب «نیروی خشونت‌پرهیز» (۲۰۲۰)، استدلال می‌کند که این وضعیت صرفاً یک پیامدِ جانبیِ جنگ نیست، بلکه یک «پیش‌شرطِ ساختاری» برای تداوم خشونتِ دولتی است. او تصریح می‌کند: «تقسیم‌بندیِ انسان‌ها به "قابلِ سوگواری" و "غیرقابلِ سوگواری"، ابزاری سیاسی برای سلبِ مشروعیت
از مقاومتِ کسانی است که جانشان از پیش، بی‌ارزش انگاشته شده است.» (باتلر، ۱۳۹۹، ص. ۷۵).

۳. وارونه‌سازیِ شکنندگی: باتلر معتقد است جنگ‌ها زمانی توجیه می‌شوند که «شکنندگیِ» بدن‌های ما پنهان شود و تنها «شکنندگیِ» دشمن برجسته گردد. در جنگ رمضان، رسانه‌های غربی با نمایشِ قدرتِ تکنولوژیکِ موشک‌های خود و سکوت در برابر پیکرهای مطهر شهدا، تلاش کردند تا به وجدان عمومیِ جهان القا کنند که این جنگ، بدن‌های واقعی را نمی‌درد، بلکه تنها «نقشه‌های سیاسی» را تغییر می‌دهد.

آن‌ها با سلبِ حقِ سوگواری از ملت ایران، در واقع حقِ دیده‌شدن به عنوان «قربانیِ تجاوز» را از این ملت سلب کردند. در این قاب‌بندی، موشک‌های متجاوز نه به عنوان ابزار کشتار، بلکه به عنوان «جراحانِ نظمِ جدید» معرفی شدند تا شکنندگیِ جان‌های انسان‌های مؤمن در پسِ دود و غبارِ ناشی از انفجارها، از دیدگان جهان پنهان بماند. بدین ترتیب، رسانه‌های استکباری با نامرئی کردنِ رنج، راه را برای استمرارِ تجاوز در روزهای بعد هموار کردند.

بخش دوم: سوگِ سرخ و حماسه‌ی تداوم؛ تجلیِ «سوگواریِ کنش‌گر» و شکستنِ قابِ فروپاش

تحولاتِ شگرفِ حدفاصلِ ۹ اسفند ۱۴۰۴ تا فروردین ۱۴۰۵، نشان داد که محاسباتِ ماشینِ رسانه‌ایِ غرب در فهمِ پیوندِ «امام و امت»، دچار یک خطای راهبردیِ بنیادین بوده است. در حالی که اتاق‌های فکرِ استکبار با تکیه بر «قاب‌بندیِ خلاء قدرت»، منتظرِ اغمای سیاسی و اجتماعیِ ایران بودند، واقعیتِ «جنگ رمضان» قابِ دیگری را بر جهان تحمیل کرد: قابی که در آن «سوگ»، نه پایانِ راه، بلکه آغازگرِ یک «جهادِ تبیینی و نظامیِ» بی‌سابقه بود.

۱. درهم‌شکستنِ قابِ «خلاء قدرت» در ۱۷ اسفند: نقطه عطفِ این مقاومتِ ساختاری، واقعه‌ی ۱۷ اسفند ۱۴۰۴ بود. در شرایطی که رسانه‌های صهیونیستی و آمریکایی با تکیه بر «قابِ بی‌ثباتی»، سناریوهای متعددی از جنگِ قدرت و سردرگمیِ ملی را پمپاژ می‌کردند، انتخابِ سریع و قاطعِ حضرت آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای (مدظله‌العالی) توسط مجلس خبرگان، تمامیِ این رشته‌ها را پنبه کرد.

این بیعت، صرفاً یک جابجاییِ ساختاری نبود، بلکه یک «کنشِ نظریِ سهمگین» در پاسخ به قاب‌های غربی بود. بر اساس منطقِ باتلر، دشمن تلاش داشت با حذفِ فیزیکیِ رهبری، «شکنندگیِ» نظام را برجسته کند؛ اما این بیعتِ هوشمندانه، نشان داد که «ولایت» در ایران اسلامی، نه یک فرد، بلکه یک «حقیقتِ جاری» است که با شهادت، تکثیر می‌شود و قابِ «ابهام» را به «اقتدار» مبدل می‌سازد.

۲. منطقِ «تکریم در میدان»؛ فراتر از تشییعِ کالبد: در ایامِ رمضان و آغازِ سال نو (۱۴۰۵)، در حالی که قلوبِ ملت ایران در آتشِ داغِ هجران می‌سوخت، یک منطقِ عالیِ سیاسی و معنوی بر فضای کشور حاکم گشت: «بزرگترین تکریمِ پیکر مطهر رهبر شهید، پیروزی در میدان نبرد و دفعِ قاطعِ تجاوزِ استکبار است.»

این موضعِ راهبردی که توسط رهبری جدید، حضرت آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای (مدظله‌العالی) تبیین و با بصیرتِ توده‌های مردم همراه شد، قابِ رسانه‌ایِ دشمن را که منتظرِ یک «توقفِ ملی برای سوگواری» بود، به کلی در هم شکست. در این منطق، «پیکرِ مطهر» نه یک موضوع برای تدفینِ فوری، بلکه به مثابه‌ی «پرچمِ اقتدارِ نظام» نگریسته شد که حرمتِ واقعیِ آن، در صیانت از جبهه‌ها و تنبیه متجاوزِ آمریکایی-صهیونیستی تجلی می‌یافت.

رزمندگانِ اسلام با این باور که «تشییعِ حقیقیِ امام، در فتحِ خاکریزهای دشمن و صیانت از حرمِ جمهوری اسلامی نهفته است»، سوگِ خود را به صاعقه‌ای بر سرِ متجاوزان تبدیل کردند. این کنش، بازتعریفِ مفهومِ «وفاداری» در قابِ مقاومت بود؛ جایی که «ادایِ دین به رهبر»، نه در اشکِ بر مزار، بلکه در «پیروزی در رمضان» معنا پیدا کرد.

۳. شکستِ پروژه‌ی «نامرئی‌سازیِ رنج»: حضورِ پرشورِ مردم در میادین، مساجد و محافلِ افطارِ رمضانِ ۱۴۰۴، در حالی که تصاویرِ رهبر شهید و رهبر جدید در کنار هم در دستانشان بود، پروژه‌ی «سوگواری‌ناپذیریِ» دشمن را با شکستِ قطعی مواجه کرد. ملت ایران با فریادِ سوگِ خود در میانه جنگ، جهان را مجبور کرد تا «سوگ حماسی ایران» را ببیند. این حضور، اجازه نداد که شهادتِ رهبری به یک «حادثه‌ی فنی» تقلیل یابد؛ بلکه آن را به عنوان یک «جنایتِ عظیمِ بشری» بر تارکِ تاریخِ قرنِ بیست‌ و یکم حک کرد.

نگارنده در نتیجه‌گیری نوشته است؛ تحلیلِ انتقادیِ «جنگ رمضان» بر اساس آرای جودیت باتلر، پرده از یک واقعیتِ هولناک و در عین حال شکوهمند برداشت. تهاجمِ ۹ اسفند ۱۴۰۴، صرفاً یک عملیاتِ نظامی برای حذفِ یک رهبر نبود، بلکه تلاشی ساختارمند برای «بی‌معنا کردنِ» یک آرمان و «نامرئی ساختنِ» سوگ حماسی یک ملت بود.

رسانه‌های استکباری با استفاده از قاب‌های تقلیل‌گرایانه، سعی کردند شهادتِ رهبر انقلاب را به یک «تغییرِ فنی در موازنه قدرت» تبدیل کنند تا وجدانِ بشری را از سوگواری و اعتراض بازدارند. اما ملت ایران با تکیه بر یک عقلانیتِ حماسی، این مهندسیِ جهانی را با منطقِ «تکریم در میدان» در هم شکست. این کنشِ تاریخی نشان داد که در تفکرِ اصیلِ انقلاب اسلامی، بزرگترین تجلیل از مقامِ «رهبر شهید»، نه در مناسکِ تشییع، بلکه در «صیانت از آرمانِ او و دفعِ تجاوزِ استکبار» نهفته است. موکول کردنِ وداع به پس از پیروزی، قاطع‌ترین پاسخ به قاب‌بندیِ دشمن بود؛ چرا که ثابت کرد «سوگِ ایرانی» برخلافِ تصورِ غرب، نه مایه‌ی انفعال و ایستایی، بلکه سوختِ اصلیِ موتورِ پیشرانِ مقاومت است.

در نهایت، جنگ رمضان به جهانیان ثابت کرد که حرمتِ واقعیِ «پیکرِ مطهرِ امام»، در شکستِ ماشینِ جنگیِ متجاوزانِ آمریکایی-صهیونیستی و اهتزازِ پرچمِ اقتدارِ نظام در بهار ۱۴۰۵ تجلی یافته است. ایرانِ اسلامی با بیعتِ راهبردیِ ۱۷ اسفند با حضرت آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای (مدظله‌العالی) و اولویت‌بخشی به نبرد بر سوگواری، افقِ جدیدی از «وفاداریِ کنش‌گر» را پیشِ رویِ تاریخ گشود؛ پیروزی‌ای که در آن، خونِ شهید نه پایانِ راه، بلکه فرمانِ آغازِ نبردی تا فتحِ نهایی شد.

فهرست منابع
• باتلر، ج. (۱۳۹۹). نیروی خشونت‌پرهیز: یک پیوند اخلاقی-سیاسی (ترجمه م. وحیدمنش). انتشارات نقد فرهنگ. (اثر اصلی منتشر شده در ۲۰۲۰).

• Butler, J. (2009). Frames of War: When Is Life Grievable?. London & New York: Verso.
• Butler, J. (2022). The compass of mourning. Critical Inquiry, 49(1), 1-22. https://doi.org/10.1086/721183.

 

 

 
 
 

زمان انتشار: يکشنبه ٩ فروردين ١٤٠٥ - ١٠:٣٤ | نسخه چاپي

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج




اخبار
;