|

رئیس فرهنگستان هنر، با حضور در برنامه تلویزیونی «جریان» شبکه یک سیما، به نقد و بررسی رسانه و جنگ ترکیبی در جنگ دوازدهروزه پرداخت.
به گزارش روابطعمومی فرهنگستان هنر، برنامه تلویزیونی «جریان» شبکه اول سیما، شامگاه دوشنبه، اول دی 1404، میزبان مجید شاهحسینی، رئیس این فرهنگستان، شد تا با عنوان «چکامه نارنجک»، به نقد و بررسی رسانه، رسانه شعر و جنگ ترکیبی و سیاستگذاریهای کلان در حوزههای فرهنگی بپردازد. شاهحسینی در این برنامه، با ذکر اینکه در برنامه پیشین به مرور سابقه استعمار امریکا و استعمارگری نوین آن پرداختیم، گفت: امریکا، با ورود به جنگ جهانی اول، رسماً وارد جنگهای فراسرزمینی شد و باید برای افکار عمومی خود توضیح میداد چرا این کار را کرده است. امریکا منتظر نشد که اتفاقاتی بیفتد و رسانه بعداً توضیح بدهد. پیش از ورود به جنگ «دی. دبلیو. گریفیث»، سهگانه معروف «تولد یک ملت»، «تعصب» و «قلبهای جهان» را ساخت و با این سه گام افکار عمومی را قانع کرد که چرا باید امریکا وارد یک جنگ اروپایی شود که ظاهراً هیچ ربطی به منافع سرزمینی امریکا ندارد. «چارلی چاپلین» هم، با طنز «دوشفنگ»، از منظر حسی و عاطفی جنگ را به یک پدیده طنز و تحملپذیر تبدیل کرد که ضریب تابآوری اجتماعی سربازان امریکایی را در جبهه سخت و دشوار جنگ جهانی اول بالا ببرد.
او ادامه داد: در جنگ جهانی دوم نیز، دقیقاً همین اتفاق افتاد. با فیلم «کازابلانکا»ی «مایکل کورتیز»، افکار عمومی به صورت غیرمستقیم به این نتیجه رسید که بیطرفی در این جنگ خیانت است و باید به کمک مظلوم رفت و در مقابل ظالم ایستاد. مظلوم و ظالم هم همان مصادیقیاند که در هالیوود بر پرده سینما به مردم معرفی میشود و ظالمْ آلمان نازی و مظلومْ فرانسه تحت اشغال است. پس امریکایی باغیرت! در این جنگ بیطرف نباش؛ در نتیجه، باز امریکا به استقبال جنگی رفت که ظاهراً به او ربطی نداشت. از یک جایی، کارگردانها، در یک فرایند آفندی، لباس جنگ و نظامی پوشیدند؛ کارگردانهای خیلی مشهور امریکا، مثل «ویلیام وایلر» و «جان فورد» و «جورج استیونز» و «فرانک کاپرا» و «جان هیوستون»، که به پنج کارگردان مشهور و جریانساز آن سالهای هالیوود معروف بودند. این پنج نفر آمدند و در یونیفرم نظامی داوطلبانه به واحدهای نظامی رفتند که از آنجا مستقیم جنگ را تجربه کنند. این غیر از صدها بازیگر به قول خودشان استار و سوپراستاری است که مشاهیر روز بودند. خانم و آقا هم نداشت، همه باید لباس نظامی میپوشیدند، به پشت جبهه میرفتند، به سربازان روحیه میدادند و حتی ادعا میشد بعضیهاشان خلبان شدند، بعضیهایشان در واحد زیردریایی خدمت میکنند، بعضیهایشان روی عرشه ناو جنگی مشغولاند. آقای «کلارک گیبل» مسلسلچی بمبافکنهایی است که هر شب برلین را بمباران میکنند و برمیگردند. اینکه آیا بهاختیار میروند یا بهاجبار میروند، قطعاً بهاجبار بوده است. قاعدتاً کسی که سوپراستار هالیوود و ابرستاره است زندگی پُر از رفاه خود را ول نمیکند که به جنگ برود. حتی بعضی از آنها در جنگ کشته شدند. زن بازیگر کشتهشده داریم (کارول لومبارد)، مرد بازیگر کشتهشده داریم (لسلی هاوارد)؛ اما حکایت این پنج کارگردان از بقیه مجزاست و مأموریت آنها جدّیتر است. آنها، فراتر از یک روند حسی عاطفی و اقناع حسی، موظفاند که از جهت عقلی افکار امریکا را قانع کنند که چرا ما باید به جنگ برویم. این منتقد سینما افزود: «فرانک کاپرا» هفتگانه «چرا میجنگیم» را با کمک جمعی از کارگردانها و به سفارش پنتاگون میسازد و دلایل ورود امریکا به این جنگی را که ظاهراً به او ربطی ندارد تبیین میکند. جان فورد، اسطوره وِسترنسازی امریکا، به نیروی دریایی میرود و در واقع آنجا بهعنوان افسر نیروی دریایی خدمت میکند و... . بهطور کلی، این پنج نفر خیلی خاصاند؛ آنقدر که تجربه آنها را در کتابی به نام «پنج بازگشته» ثبت کردند و مستند خوبی هم از روی آن ساخته شده است و کارگردانان معاصر راجع به این پنج کارگردان گذشته نکاتی بیان میکنند که آنها چگونه به استقبال جنگ رفتند و در رویکردی آفندی جنگ را به زبان رسانه برای مخاطبان آن روز امریکا تبیین کردند. «استیون اسپیلبرگ» و «گیلرمو دل تورو» و «فرانسیس فورد کاپولا» و «پل گرینگرس» و «لارنس کاسدان» پنج کارگردان معاصرند که راجع به آن پنج کارگردان مشهور و اسطورهای هالیوود اطلاعاتی تبیین میکنند که چقدر کار آنها مهم و ارزشمند بوده است. این کار در اقناع افکار عمومی امریکا برای ورود تهاجمی به جنگ بسیار مهم بوده است؛ چون امریکا اصولاً قارهای جدا بود و هیچ وقت میدان اصلی جنگ نبود؛ پس هر زمان میخواست وارد جنگهای اروپایی یا جهانی بشود، باید توضیح میداد چرا وارد فرایندی آفندی شده است. رویکرد اقناع افکار عمومیاش هم آفندی بود و از این جهت این تجربه جهانی وجود دارد. این پژوهشگر ادامه داد: بخشی از استراتژی رسانهای امریکایی این است که سلاح باید فقط در اختیار او باشد. اگر امریکا سلاح هستهای دارد و مدام به ما تهمت میزند که شما در پی سلاح هستهای هستید، یعنی من حق دارم و شما حق ندارید. حتماً در مقوله رسانهای هم سعی میکند همین کار را بکند؛ یعنی رسانه سینما و اقناع افکار عمومی را در انحصار خودش نگه میدارد؛ حتی اگر بتواند، تلاش میکند که رسانههای شما را هم در راستای رهگفتهای اصلی خودش کنترل کند. سینما رسانهای مهم است. هرگز انتظار نداشته باشید که او بگذارد شما از چنین رسانه مهمی در راستای اهداف راهبردی نظامتان، خصوصاً اگر بحث جنگ باشد، استفاده کنید. همانطور که با همراهی رژیم اشغالگر قدس لانچرهای شما و انرژی هستهای شما را زدند، قطعاً سلاحهای رسانه شما را هم میزنند. مهمترین و تکراریترین و البته نخنماترین کاری که این سالها صورت گرفته این است که هر هنرمند ایرانی اگر راجع به جنگ و دفاع مقدس حرف بزنند، آنها وی را از هنرمند ملی تنزل به هنرمند حکومتی و حاکمیتی میدهند؛ ولی در امریکا همه چیز در واقع در خدمت جنگ است. «جیمی کارتر» میگوید از عمر دویستواندیساله امریکا تا حالا، فقط شانزده سال آن را امریکا نجنگیده است. آنجا نظام رسانهای از نظر خودش همیشه حق دارد افکار عمومی را بهسمت جنگهای آفندی تحریک کند و هیچ کس هم به آنها رسانه حکومتی نمیگوید. دقیقاً مانند انرژی هستهای که از شما دریغ میکند ولی بر خود روا میدارد، درباره هنرمندان و انسان رسانههای شما همین سیاست را به کار میبرد. با جوایز هدفمندی که در اسکار و فستیوالهای اروپایی به هنرمندان ما داده میشود، سعی میکنند که دقیقاً این ظرفیت در خدمت آنها باشد یا لااقل در خدمت شما نباشد. رئیس فرهنگستان هنر، درباره سابقه تاریخی جنگ روانی و رسانهای در ایران، گفت: این مبحث، موضوعی طولانی است و برای بررسی آن باید دستکم به ۱۰۸ سال پیش و دوران جنگ جهانی اول بازگردیم و تجربه ایران را مرور کنیم. ایران در هر دو جنگ جهانی رسماً اعلام بیطرفی کرد، اما با این حال بهاجبار اشغال شد. در آن زمان نه رادیویی در کار بود، نه تلویزیونی، و نه حتی وزارت یا دستگاه منسجمی برای تبلیغات؛ اما آیا غیرت ملی وجود نداشت؟ قطعاً وجود داشت. برخی از هنرمندان ما، بهعنوان انسانهایی آگاه و «رسانههای انسانی»، برای خود شأن و مسئولیت رسانهای قائل بودند و از سر احساس وظیفه، توان و هنرشان را در قالب عملیاتی آفندی به کار گرفتند؛ عملیاتی در برابر تبلیغات جنگی، اخبار جهتدار و تحریک افکار عمومی نسبت به جنگی ظالمانه که بر آنان تحمیل شده بود. من تا امروز بیشتر به حوزه سینما پرداختهام، اما این بار میخواهم درباره شعر و شاعران سخن بگویم؛ هنری که ظاهراً به هیچ عِده و عُدهای جز طبع روان و زلال شاعر، غیرت ملی، اعتقاد راسخ و ایمان او نیاز ندارد. ببینیم شاعران ۱۰۸ سال پیش، در مواجهه با جنگ جهانی اول، هنگامی که کشورشان مظلومانه از شمال و جنوب توسط روسیه تزاری و انگلستان اشغال شد، چگونه این وضعیت را برای مردم تبیین کردند، توضیح دادند چه بلایی بر سر جامعه میآید، و چگونه با سلاح شعر، در قالب نوعی عملیات آفندی، به مقابله با دشمنان سرزمینشان برخاستند. او افزود: اینجا میخواهیم به شعر مقاومت بپردازیم که به افزایش ضریب تابآوری و پایداری یک ملت در مقابل بیگانگان اشاره میکند. فرد مد نظر منْ مرحوم «حسن وحید دستگردی» است که در جنگ جهانی اول، که شمال و جنوب ایران اشغال شده است، این شاعر غیور به اصفهان میرود. چون هنوز ظاهراً اصفهان اشغال نشده و جزء منطقه بیطرف است و وی در آن زمان نشریهای به نام رهاورد وحید منتشر میکند. این نشریه در خود سالهای جنگ امکان انتشار ندارد؛ پس چطور باید اشعارش را به گوش مردم برساند؟ در آن زمان، خبرگزاری رویتر و بیبیسی و رادیو برلن وجود دارد و افکار خود را راجع جنگ منتشر میکنند. رادیو هم صرفاً در قهوهخانههاست؛ یعنی مردم، غیر از طبقه خاصی از اَشراف، رادیو در منزل ندارند و اَشراف هم در منزل مستقیماً، بسته به اینکه به آلمان علاقهمندند یا به روس و انگلیس، رادیو آنها را باید بشنوند. عموم مردم، در قهوهخانهها و از طریق رادیوهایی که هست، اخبار جنگ را دنبال میکنند. ایشان فکر میکنند رادیو که در اختیارم نیست. روزنامهها هم خیلی با تأخیر از اخبار جنگ مطّلع میشوند و خیلی دیر میتوانند عکسالعمل نشان بدهند و اخبار و تحلیلشان هم خیلی نافذ و نافع و فراگیر نیست؛ پس ایشان به سراغ رسانههای مردمی، یعنی نقالهای داخل قهوهخانه و کسانی که حماسهخواناند و شعر و پردهخوانی میکنند یا در لباسهای خاص در کوچهها راه میروند، میرود و شعری برای این گروه و از زبان این گروه میسراید؛ جوری که آنها بتوانند در کوچهها یا در قهوهخانهها این شعر را بخوانند و به گوش مردم برسانند. قاعدتاً ما گمان میکنیم لابد شعر ایشان باید شعر عامیانه کوچهباغی باشد؛ اما اصلاً اینطور نیست. او ادامه داد: دو نمونه شعر ایشان را میخوانم که به ما نشان میدهد که یک شاعر انسان و رسانه، در زمان جنگ، میتواند چه خدمتی، هم از جهت اقناع حسی و حماسی و هم اقناع عقلی، به جامعه خود بکند. مرحوم دستگردی دو شعر مشهور دارد که نام اولی را نمیگویم و خودتان بیابید و نام دومی «چکامه نارنجک» است. ابیاتی را از هر دو میخوانم تا بفهمیم چگونه با زبان شعر میتوان عملیات آفندی انجام داد. در این شعری تکمصراع تکرارشوندهای وجود دارد که جماعت هم بتوانند با آن شعر دَم بگیرند: همت و غیرت ز ما مدد ز حی احد غالب حی قدیم قادر فرد صمد واهب فیض ازل مالک ملک ابد نعمت او بیحساب رحمت او بیعدد عنایتش یار را به یاوری دررسد کیفرش اغیار را هماره اندر صدد هو حق مولا مدد نابود کن دیو و دد هو حق همت کنید مرشد و شیخ و مرید یکسره خُرد و بزرگ خواجه و عبد و عبید زمره شاه و گدا خیل سیاه و سپید پرده ناموس ما دست اجانب درید جیش سلیمان کجاست؟ دیو ستمگر رسید آصف کو تا که لاحول به دیوان دمد هو حق مولا مدد نابود کن دیو و دد از دو طرف میکنند کشور جم پایمال روبه زشت از جنوب خرس دغل از شمال به خواب خرگوش شیر، خواب است این بیخیال با دُم شیر نر است روبه بازی سگال آدمیان تا به چند با خرسان در جوال غرشی ای نرّه شیر که خرس و روبه رمد گوش کن ار هوش تو مانع اندرز نیست ایران آخر مگر بوم کیومرز نیست؟ کشور دارا و جم مرز فرامرز نیست؟ مدفن سام سوار دخمه گودرز نیست؟ غیرت و مردی مگر زاده این مرز نیست؟ که زندگان خفتهاند چو مردگان در لحد داد به باد فنا بیطرفی خاک ما اجنبی آلوده کرد مملکت پاک ما به روز روشن دمید شام خطرناک ما سود نمک انگلیس بر دل صد چاک ما پلپل پاشید بر دیده نمناک ما دشمنی وی به دوست نه حصر دارد نه حد این امرای کهن الملک السلطنه بریده از میسره گسسته از میمنه به کشت دولت ملخ در تن ملت کنه از پس هفتاد سال همه چو بچهننه ز ترس لولوی روس خزیده در روزنه نَوَر قلیبک کجاست که داد مردی دهد خون سیاوخش جوش باز در ایران گرفت جوش به شریان جنگ خون دلیران گرفت کیفر افراسیاب دامن توران گرفت رستم دستان رسید پهنه میدان گرفت پهلوی هومان شکافت افسر خاقان گرفت خرمن بیگانه سوخت فزون ز صد در نود وا اسفا پای روس به خاک گیلان رسید دست بریتانیا به فارس آسان رسید یکی ز جهرم گذشت یکی به تهران رسید شیون و فریاد رشت تا به خراسان رسید ناله و افغان فارس تا به سپاهان رسید منشین تا زاصفهان نعره به کیوان رسد دیو تنوره کشید گرز تهمتن کجاست دراز شد دست خصم بازوی بهمن کجاست جوشن پولاد کوه کلاه آهن کجاست نیروی اسفندیار فر پشوتن کجاست قدرت کیخسروی سطوت بیژن کجاست دریغ از این روز ننگ آوخ از این شام بد رخنه چو سیل انگلیس در این کهن خانه کرد خانه آباد ما از بن ویرانه کرد شهد ز پیمانه خورد زهر به پیمانه کرد باید از جای خواست همت مردانه کرد پروا زآتش نداشت کار چو پروانه کرد آهن با خون سرشت بست بر این سیل سد وا اسفا مصر کو بصره و عمان کجاست؟ بلوچ و قفقاز و هند مسقط و سودان کجاست؟ مراکش و آندلس برمه و غازان کجاست؟ دور چرا میرویم کشور ایران کجاست؟ مرز خراسان چه شد بلوچ و کرمان کجاست؟ نه پاسبان در حدود نه در ثغور است سد خسرو ایرانزمین بخواب در ری درون و سر ایران گذشت موج چو دریای خون نسل کیان گشت خار تخمه ساسان زبون تخت به تخته بدل تاج به پا سرنگون خسروی این است اگر صد ره و صد ره فزون ز تاج بیسر به است سر به کلاه نمد بشنو با گوش هوش ناله نای وطن بنگر با چشم سر جور و جفای وطن یار تن و جان توست درد و بلای وطن گفت پزشک خرد بهر دوای وطن خیز و کن از جان و دل سر به فدای وطن یکی چو از جان گذشت صد ره چربد ز صد تا نگذشته است وقت ز جای برخیز هان گرفته بر دست سر فکنده در پای جان چون دم شمشیر تیز چو گرز آهن گران آتش دم چون تفنگ تیر به کف چون کمان چو تیغ پهلوشکاف چو توپ آتشفشان آفت روباه و خرس از دو طرف چون اسد اگر مسلمانیا موافقت پیشه کن نفاق شرک است و کفر ز کفر اندیشه کن خار مغیلان کفر ریشه کن از تیشه کن حمله به روباه خصم چو شیر از بیشه کن ز عشق فرهادوار تیشه اندیشه کن که بیستون ستم بازویت از بن کند فقیر مولا بیا اسب شرف زین کنیم پیاده خویش را به جنگ فرزین کنیم حمله به خصم از دو سو فرشته آیین کنیم دو خصم را چهار بخش به یک تبرزین کنیم عشق وطن چون وحید پیشه و آیین کنیم همت و غیرت ز ما مدد ز حی احد او توضیح داد: این شعر زمانی سروده شده که در ایران قحطی بزرگ آمده است و میلیونها انسان فوت شدهاند و یکسوم از جمعیت ایران در آن قحطی بزرگ از میان رفتهاند؛ اما این شاعر ناله نمیکند، رجز جنگ میخواند. این شعر شعری است که به زبان مردم عام کوچه و بازار، مدلی از اقناع و فن بلاغی را در مسیر اقناع احساس مخاطب به کار گرفته است. شاهحسینی ادامه داد: همین شاعر وقتی سراغ خواص جامعه میرود که اخبار جنگ را دنبال میکنند، زبان او دیگر اقناع عقلی است و شعری به نام «چکامه نارنجک» دارد که این شعر خیلی بیشتر به هدف ما نزدیک است. بهطور دقیق، اسم سیاستمداران روز اروپا و اسم سلاحهای روز و این را که در هر جبهه چه اتفاقی میافتد به کار برده و همزمان میگوید که ایرانیها چه میکنند و چرا غافلاند و چرا متحد نمیشوند و مسلمانان چرا در مقابل این بیگانه نمیایستند. او مثل اخبار تلوزیون تصویرسازی کرده است. این شعر بدین صورت است: منفجر گشت چو نارنجک حراق اروپ صلح را کنگره بشکست و پراکند کلوب شد بدل زمزمه صلح به آوازه توپ حق برون نامد جز از دهن توپ کروپ گشت یکپارچه آتش همه اقطار فرنگ زاغ فتنه چو در آفاق پرافشانی کرد شفق از خون افق عالم انسانی کرد آسمان بر سپه فتنه کماندانی کرد نه فلک فتنه به پا کرد بریطانی کرد هم برافروخت و هم سوخت به نار نیرنگ کرد بر فتنه سر ادوارد گری۱ راهبری ساخت دوران سلامت به اروپا سپری فاش بینی اگر از چشم حقیقت نگری کان رجزخوانی دیروز سر ادوارد گری همه بیهوده و لاطائل و پوچ است و جفنگ حکم بر دوده ژرمن به فداکاری داد اذن بر توپ هویتزر۲ به شرر باری داد زیپلن۳ را به فلک رخصت طیاری داد به قضا و به قدر منصب سرداری داد فتح را خواند سپهدار و ظفر را سرهنگ سیلآسا ز دو سو لشکر اطریش و پروس بهر حفظ وطن و صلح و بقای ناموس حملهور گشت به ژاپون و به بلژیک و به روس هم به صرب و به قرارداغ و فرانس منحوس هم بریطانی اسلامکش شوم دو رنگ جیش مغرب به کوماندانی ژنرال کلوک۴ بهر خونخواستن و کینکشی آرشیدوک۵ تاخت آورده به بلژیک چو اژدر بر غوک ملک بلژیک بر ایشان شده عبد مملوک از لبژ سوخته تا رمس به یک آتش فنگ رو به پاریس گذشتند ز کوه آمو شد پوانکاره۶ پناهنده به شهر بردو چه کند آری با صخره سما گردو در کلیسا چه پوانکاره و چه کلمانسو۷ متوسل چو زبانه شده بر دامن زنگ انگلستان همه گوشه ز یمین تا به یسار ناشنیده غَو شیپور و ندیده پیکار گه شجاعانه نمودند ز ناورد فرار گاه با نظم نشستند عقب گه به کنار شرط عقل است گریزانشدن از پیش تفنگ زیپلنها به فلک سیرکنان همچو شهاب سوخته جان شیاطین بشر را به شتاب بمب در لندن و پاریس نموده پرتاب تا سر مؤتلفین چرخ بکوبد به عذاب ساخته سنگ ز بمب و زیپلن قلماسنگ توپ سنگین هویزر به مثل اژدروار باز کرده دهن و سوخته عالم ز شرار روز پاریس چو آنورس نموده شب تار وز فشنگی که به وزن آمده چندین خروار واژگون ساخته صد خانه به یک ضرب فشنگ چیست غواصه نهنگی است به دریا زاهن کآتشافشان شده در آب ز اطراف دهن یک نمونه است از آن جمله نهنگ آمدن که به صد کشتی جنگی شده او پیلافکن همه را سوی عدم راند هزاران فرسنگ پاک دریا ز جهازات بریطانی کرد قعر دریای فنا بر همه ارزانی کرد جورج۸ را سر به گریبان پریشانی کرد ویلسون۹ را ز غم و درد و علم فانی کرد لرد را ساخت چو لبرال گرفتار زغنگ او در انتها توضیح داد: وحید دستگردی، در این شعر، رو به خبرگزاری رویتر، که آن موقع بهعنوان ستون فقرات متفقین حمله میکرده و هر یاوهگویی را بر ضد منافع ایران بیان میکند، میگوید: آخر ای روتر این یاوهسرایی تا چند؟ اندر اقطار جهان هرزهدرایی تا چند؟ خواب اضغاث و تعبیر خطایی تا چند؟ کرگدنجلدی و بیشرموحیایی تا چند؟ تا به کی قافله بیهده را پیشاهنگ؟ کی دروغ تو جلوگیری طیاره کند؟ همسری یاوه نیارد که به خمپاره کند؟ خنده زاخبار تو هر طفل به گهواره کند! دم فروبند خود خدا سیم تو را پاره کند! روز را شام چرا خوانی و رومی را زنگ؟ به سر ادوارد گری جورج چنین کرد خطاب کی بریطانی اعظم ز وجود تو خراب ای تهیمغز خطاپرور عاری ز صواب هیچ اندیشه نکردی که به یک نیش رکاب جیش برلن بجهانند به لندن شبرنگ
درباره اشغال مشهد و جسارت به حرم امام رضا(ع) میگوید: تا کی و چند به زندان ستم مسجونید فرصت از دست اگر رفت چه گویم چونید غافل از توصیه پطر و ناپلئونید ۱۰ بیخبر از سخن زشت گلادستونید۱۱ که چهها گفت به قرآن شما آن کولنگ نیست مسلم که از این گفته پریشان نشود چون شفق خونبهدل و چاکگریبان نشود ندهد جان و تن و حافظ قرآن نشود نکند ترک سر و عازم میدان نشود کف به لب تیغ به سر پنجه بر ابرو آژنگ دو نفر دشمن دیرینه به هم پیوستند رشته هستی اسلام ز هم بگسستند توپ بر مرقد سلطان خراسان بستند قلب پیغمبر اکرم دل امت خستند شهد اسلام نمودند مبدل به شرنگ او در انتها گفت: شاعر اگر غیور باشد، جز یک قلم و کاغذ و غیرتش، وسیله دیگری نمیخواهد. این سند غیرت مرحوم «حسن وحید دستگردی» است که گفتیم امشب، به یاد او، ما یک بحث هنر مقاومت بیان کنیم. او با تنها سلاحش، یعنی قلمش، میگوید بایستید و به بیگانه تمکین نکنید. امشب با خواندن این اشعار خواستم عرض ادبی بشود به ساحت انسانهایی که نامی از آنها نمیشناسیم ولی در وقت مقتضی، بر اساس غیرت ملی، به وظیفه ملی ایمانی خودشان عمل کردند.
برای دیدن فیلم این برنامه اینجا کلیک کنید
پینوشت
۱.وزیر وقت امورخارجه بریتانیا و کشورهای مشترکالمنافع ۲.یکی از ادوات توپخانهای ۳.کشتی هوایی با کاربرد نظامی و تجاری ۴.ژنرال اهل آلمان در دوره جنگ جهانی اول ۵.ولیعهد وقت امپراطوری اتریش مجارستان ۶.رئیسجمهور وقت فرانسه ۷.نخستوزیر وقت فرانسه ۸.جرج کرزن وزیر امور خارجه بعدی بریتانیا ۹.رئیس جمهور وقت آمریکا ۱۰.امپراطور وقت فرانسه ۱۱.نخستوزیر وقت بریتانیا
|