صفحه اصلی آر اس اس ارتباط با ما انگليسی  
تازه های خبری
آخرین گزارش ها
اخبار
اخبار موسسات و زیرمجموعه ها
اخبار > نیمیم ز ترکستان نیمی ام زفرغانه


 
  نیمیم ز ترکستان نیمی ام زفرغانه
 

نیمیم ز ترکستان نیمی ام زفرغانه     
من خاکی و من آنی چه مرغ و چه مرغانه

شبنم یک قطره آب است بر برگ گُل که با دمیدن آفتاب در دریای محیط و بحر بی کرانه آسمان بلند محو می‌شود و قطره‌های باران که در غربت خاک بی طاقت می شوند و به سوی یکدیگر می گرایند دست در گردن یکدیگر جویباری می شوند کاروانی رو به سوی دریا انگار قافله‌ای از شرق گیتی در رفتار آمده از دروازه خان بالغ که پکن خوانده می شود می گذرد و همچون ابریشم که چین و شکن را احتمال نمی کند، چین را در جاده ابریشم پسِ پشت افکنده از ترکستان و فُرغانه روی در بخارا می گذراند و شاید از بلخ بامیان در خاوران گذشته، ابریشم چین را در ایران زمین عرضه کرده در زمان رو بسوی بغداد به جانب صحرا تاخته از بیایان شتابان به مصر درآمده از طریق ایروان به محیط اطلسی راه را به پایان می دهد. سفر از جابُلقا به جابُلسا را سفر از آرام به اطلسی را نه در بسی که در بُرحه‌ای از زمان به سامان رسانیده به پایان و فرجام دهند و کاروان و اشتران و ساروان را از سفر آرام دهند. شبنم قطره ایست بر گُل نشسته؛ باران قطره ایست تنها و خسته؛ دریای شبنم، آسمان کبود بلند بالا است. آرام باران در نیلی سرمه سود دریاست. آدمی حبابی است، حبابی خاکی، سرشار از روح رحمانی، همه خوبی، همه پاکی، آدمی می رود که آن نیمه ترکستان را به ترکستان روانه کند و نیمه دیگر را ارزانی فُرغانه نماید. نگاه کن که قصة حباب است و آب است و از این بی شمار که در شمار موجودند، نه بودند،‌ که عین و نمودند و نمود بودی ندارد و از غربت سودی ندارد باشد که از زندان نشان برهد و در بی نشان، همه آن شود بی نشان شود.

 

   زمان انتشار: دوشنبه ١٠ آذر ١٣٩٣ - ١٢:٣٨ | نسخه چاپي

خروج




کلیه حقوق متعلق به این پورتال برای فرهنگستان هنر محفوظ است.