صفحه اصلی آر اس اس ارتباط با ما انگليسی  
تازه های خبری
آخرین گزارش ها
اخبار
اخبار موسسات و زیرمجموعه ها
اخبار > سخني از سر سنخيت با برادران


 
  سخني از سر سنخيت با برادران
 
 

به مناسبت رحلت پيامبر اعظم، حضرت ختمي مرتبت محمد(ص) ، مقاله‌اي با عنوان «نامه برادري به برادران؛ سخني از سر سنخيت» منتشر شد.
به گزارش روابط عمومي فرهنگستان هنر، در اين مقاله آمده است:

نامه برادری به برادران ؛ سخنی از سر سنخیت

بسم الله الرحمن الرحيم

به حرمت كلمه سنت و جماعت و احترام لااله الاالله محمد رسول الله كه جواز ورود به مدينه النبي است. باري از من كه يكي از بندگان ناچيز خداي رحمان حضرت وجود محض و محض وجودم و قائل به كلمه لااله الاالله و اينكه الله اسم جامع است و مظهر آن جناب عنقاي مُغرب، قائل بِما عَرَفناك وَ لايق لَولاك حضرت محمد بن عبدالله است. باري دعوت من دقيقاً هيچگونه جنبه رسمي و رياستي ندارد. از موضع مسلماني، به مسلماني خصوصاً از جايگاه شاعري ايراني اسلامي به همه شاعران اهل سنت و نيز از سوي معلّمي مكتبي، كه شايد از ادب خالي نباشد و اندكي ادبيات خوانده است به همه ادبا و ارجمندان هنرمند و اهل فرهنگ اهل سنت. باري معلوم باشد كه دعوت من يا براي مسلماني يا به جهت احساس سنخيت با اهل ادب و شعر و هنرمندان و فرهنگيان است و ناگفته معلوم است كه :

نه بر اُشتري سوارم                                  نه چو خر به زير بارم

نه خداوند رعيت                                       نه غلام شهريارم

با اين همه مباد كه سخنم از سر هوا باشد استدلال مي‌كنم و از كسانيكه با من سنخيت دارند؛ شاعرند، اديب‌اند، هنر دوست و اهل هنرند تقاضا دارم كه به زبان نوع ما كه زبان پيوند جمله مردمانست و نه از سر رياست و كياست، چنانكه بين مايان تا دلتنگ نباشيم نمي‌گوييم و تا دلسوز نباشيم از خود و بيگانه نمي‌جوييم. باري بگذار تا سخن ما بر مبناي تازه‌ترين و رايج‌ترين علائق بشري يعني اطلاعات و ارتباطات در سخت افزار و نرم افزار باشد، زيرا شايد اينگونه گفتار ما به زمان و اهل زمان ما نزديك‌تر باشد و موثرتر افتد. باري چنانكه ميدانيد، مشهور است كه غرب رسانه را با محور نوري و صوتي عبارت از راديو و تلويزيون كامپيوتر مي‌داند و به نوعي نيز سخت افزار موجود در اثر درايت، دانائي و خدمت همين ايشان در وجود آمده است و در اين حد مشكورند و مردمان جهان مديون ايشانند، امّا با همه دانائي و دارائي محور پيام رساني آنان بسيار ساده و ابتدائي است.

پيام گيرنده - حوزه اشتراك علائم و معاني در ميان - پيام دهنده

ساده به اندازه اينكه دو نفر از اهل سنت يا دو نفر از شيعه روياروي هم مي‌نشينند و با هم سخن ميگويند يا به هم پيام مي‌دهند و هم در كُدگذاري ما في الضمير خود و هم در كُدگشائي آن تكيه بر هم زباني و هم‌انديشي دارند، اين است كه به مانعي برخورد نمي‌كنند و كار مي گذرد، حال اگر يك تن سُنّي بخواهد به نحو رويارو يا بوسيله رسانه براي يك نفر شيعه هم وطن پيامي بنويسد يا پيامي برساند محور مغرب زمينيان از رسانيدن اين گونه پيام عاجز است، چرا كه آنها نه شيعه و نه سني را نمي شناسند. محور اسلام به دلايلي دوبله و مضاعف و دو برابر است، هم در مبداء‌ و هم در منتها، چرا كه پيام خدا براي پيامبر هم بساطت و هم احاطت خود را داشت. پيامبر پيام را در سخن و لفظ به عربي مبين و در عمل به مناسك كد گذاري كرد؛ چنانكه مثلاً آنچه از آسمان نازل شد بسم الله بود و حمد و سوره. پيامبر با استفاده از اين تحفة آسماني نماز را ايجاد نمود، يعني پس از نيت، بسم الله و تكبيره الحرام را شروع نماز مقرر فرمود. حمد را خواند و به پايان رسانيد. بسم الله و سوره توحيد از پي آن، سپس ركوع و پس از آن سجود فرمود و قيام كرد و بسم الله، حمد و سوره، قنوت، ركوع، سجود، تشهد و سلام. سپس تعداد ركعات و مواقيت نماز را با عنايت و خواست الله معين كرد. اينك بر اساس همين مسئله محور پيام اسلامي را رسم مي‌كنيم. پيام، همين نماز است، مركب از وحي و سنت. اينك به قاعده شفع و وتر در قرآن محور ما محور مضاعف است. در سوي پيام دهنده پيام وحي و سنت است و در سوي پيام گيرنده در حقيقت معتقد سنت و وحي پيام را مي گيرد. شكل محور اين گونه است :

           



يعني يكي از خطوط محور وحي را از مبداً به مقصد مي‌برد و محور ديگر سنت را در نقطه وتر، اين دو يكي مي‌شوند تا هر كه در آنسو قرار دارد و بايد پيام را بگيرد و به انجام آرد، چنانكه رسول الله مي‌گذاشت. ضمناً براساس همين محور مي‌توان استدلال كرد كه از آنجا كه پيام در مبداء، وحي و سنت است گيرنده نيز يه شرط قبول وحي و سنت گيرنده پيام است، زيرا اگر خداي نكرده كسي بگويد تنها سنت را قبول دارد، يا بگويد فقط وحي و كتاب را بدون سنت، اصولاً هدف پيام نيست و علت آنكه پيام به او نميرسد خود اوست. باري شايد كه ارجمندان فرهنگ مدار اهل سنت در اين محور قدري تأمل كنند و حتي اگر ميتوانند آنرا كاملتر نمايند. كوتاهي نفرمائيد و نيز تقاضاي من اين است که اگر نقصي در آن ميبينيد از راهنمايي حقيرِ دوستدار، كوتاهي نفرمائيد. به هر حال دريافت غير متخصصانه من از قرآن كريم درباره رّد و قبول حقيقت اين است كه در مقام تبليغ لازم است كه نسبت به سلامت احساسات پنجگانه پيام گيرنده اطمينان حاصل شود. چرا كه اگر اشكال يا ضعف و انحراف در هر يك از اين پنج حس خصوصاً «حس سمع» كه نايب مناب ساير احساسات است مانع رسيدن پيام است و در اين مقام پيام دهنده و پيام گيرنده هر دو شاكي مي شوند كه چرا پيامم نرسيد و چرا پيامش نرسيد. حال آنكه اشكال جنبه ابزاري دارد و بايد به سرعت اصلاح شود تا انشاءاله توفيق ربط و رد و بدل اطلاعات حاصل شود. اينك لطيفه ديگري را در ميان مي‌آورم كه براي خرمندان قابل توجه است و شايد كه در آن تأمل كنند. وحي، كتاب آسماني است از سوي الله و سنت، از جانب رسول الله است؛ به بيان ادبي ديگر كه كاشف از ماهيت هر كدام از اين دو باشد وحي از ناحيه وجود محض و محض وجود است كه فهم ما از آن به شرط آنكه از يَعْلَمُون باشيم، بقدر سوره توحيد كه تقريباً لَامَجال لَا يُدْرَك است مي‌باشد. سنت از ناحيه حيات محض و محض حيات است كه اول و آخر آن محمد رسول خدا و بنده خداي آسمان و زمين است تا معلوم باشد كه اصولاً درك انسان در مجالست كه حمد خداوندگار يگانه به اعتبار سوره حمد است. سوره حمد به تمامي مجال و عرصه است. در حمد، خدا رحمان و رحيم است. خداي جهان و خداي انسان است كه بلافاصله تاكيد ميشود رَبُّ العَالَميِن؛ عالم كبير و عالم صغير. رحمان رحيم تا معلوم باشد كه نسبت به جهان و عالم كبير بخشاينده انواع نعمت هاست و نسبت به انسان و عالم صغير بخشنده عقل و ايمان و خداي ناخواسته گناه است و بدون فاصله ميگويد: مَالِكِ يَومِ الدّين، تا معلوم باشد كه قيامتي هست و قيامت حاكي از مجال مضاعف بخشايش خداي رحمان نسبت به انسان است از عذاب، كه در اين جهان به او عقل داد و پيامبر فرستاد و فطرت او را پاكيزه آفريد تا آدمي مجال تربيت و كسب ثواب داشته باشد و برهد و اگر خداي ناكرده به دليلي كم آورد و گناه كرد در مجال قيامت به شفاعت مأذون يا به رحيميت خدا، كه شفاعت نيز نهري از اين بحر ناپيدا كرانه است او را ببخشد. اين است كه مي‌آموزد تا آدمي تنها او را بپرستد و تنها از او استعانت نمايد (اياك نعبد و اياك نستعين) و آنگاه به صيغه دعا كه خواهش نيز هست از سوي انسان؛ اِهْدِنا، امر مي‌كند كه بخواه، تا از اَنْعّمْتَ عَلَيهِم، يعني شجره طيبه باشي، نه از مَغْضُوبٌ عَلَيهِم كه شجره خبيثه است؛ و نه از گمراهان كه با اندك تأملي به حسب مصداقي معلوم ميشوند (والضالين). تا برسيم به سوره توحيد كه به اشارت گذشت. باري اي گرانمايه اديب! اي بزرگ مرد! اي هنرمند شاعر، نقاش، نوازنده، سازنده، معمار، مهندس؛ اي آنكه در صنايع دستي اين مرز و بوم دستی داري. بافنده بزرگ! صنعتگر عزيز! و بالاخره، اي كه از مردماني هستي كه به عمل و انديشه فرهنگي مفيد محسوب مي‌شود. اي طبيب! اي آموزگار! اي استاد! اي پهلوان! و اي قهرمان! اي مسلمان! و بالاخره، اي انسان! خطاب من با توست. شأن عتاب ندارم، اينست كه سخنم را به وجه برادري بشنو، شايد سودمند افتد. بيانديش كه آيا خود به پنج حس، دُرستي؟ و بنگر كه آيا از آن محور دوگانه ناگريز، پيام خدا و رسول به تو مي‌رسد، آنچه كه بايد برسد؟ اگر پاسخ نه باشد در آن صورت يا در پنج حس و يا در محور ارائه شده بايستي اصلاحاتي صورت پذيرد. حالي از آنجا كه من از پايگاه خود سخن ميگويم در مقام قِلَّت عِدِّه وعُدّه مسلمانها و كثرت و غلبه مشركان و كفار به زبان مولانا عرض مي‌كنم:

بيا تا قدر يكديگر بدانيم                                 كه تا ناگه ز يكديگر نمانيم

كريمان جان فداي دوست كردند                     ددي بگذار ما هم مردمانيم

فسون قل اعوذ و قل هوالله                            چرا در عشق يكديگر نخوانيم

چو خاكم را بخواهي داد بوسه                       رخم را بوسه زن اكنون همانيم

   زمان انتشار: شنبه ٢٩ آذر ١٣٩٣ - ١٠:٣٠ | نسخه چاپي

یادداشت - آرزوی اهل فرهنگ


خروج




کلیه حقوق متعلق به این پورتال برای فرهنگستان هنر محفوظ است.