صفحه اصلی آر اس اس ارتباط با ما انگليسی  
تازه های خبری
آخرین گزارش ها
اخبار
اخبار موسسات و زیرمجموعه ها
اخبار > «کاربافی» پیشه و هنر دست زنان میبد


 
  «کاربافی» پیشه و هنر دست زنان میبد
 

ناهيد خالو احمدي  كارشناس صنايع دستي پايگاه پژوهشي ميراث فرهنگي و گردشگري ميبد

« کاربافی » از فنون بافندگی و صنایع دستی شهرستان میبد است، که هرچند ریشه در تاریخ این شهرستان دارد و هنوز که هنوز است تولیدات آن را می توان در گوشه و کنار خیلی از خانه‌های محلات قدیمی این شهرستان دید، اما متأسفانه هیچ گاه مورد مطالعه قرار نگرفته و به عنوان یکی از صنایع دستی منطقه و یک پیشه ی بومی بدان پرداخته نشده است. و در طول دهه‌های اخیر بدلایل مختلف از جمله ورود تکنولوژی و حجم تولید نساجی توسط آن، کاربافی نیز مانند دیگر فنون بافندگی سنتی در حال فراموشی و منسوخ شدن است.

 اگر چه کاربافی در برخی مناطق مرکزی ایران رواج داشته از جمله ؛ میمند، آباده، بروجن، ورزنه و هرمزگان، اما آنچه که میبد را از سایر این مناطق متمایز می کند و اهمیت پژوهش به کاربافی را در میبد دو چنان می کند این است که کاربافی در مناطق نامبرده حدود 80 تا 50 سال گذشته، رونق خود را از دست داده و اثری از آن باقی نمانده است. در صورتیکه در شهرستان میبد کاربافی با پیشینه ای حدود 600 سال (و یا حتی بیشتر) هنوز در برخی از محله‌های قدیمی بدست پرتوان پیرزنان جان دارد و بافته می شود !

این مقاله بر گرفته از پژوهشی است که در تابستان 1385 با عنوان « پژوهشی بر کاربافی در شهر تاریخی میبد » با حمایت پایگاه پژوهشی میبد در قالب پایان نامه کارشناسی صنایع دستی، توسط نگارنده انجام گرفته. مطالب گرد آوری شده در پژوهش حاصل چها ماه تحقیق کتابخانه ای و چهار ماه مطالعه ی حضوری در شهرستان میبد می باشد و اطلاعات جمع آوری شده از مصاحبه‌ها و گفتگوهای شفاهی با بافندگان محلی و مردم بوده که به صورت نمونه تصادفی و بر حسب شرایط انتخاب شده اند.

شناخت منطقه میبد

شهرستان ميبد با وسعت 1271 كيلومتر مربع در 36/53 تا 2/54 طول شرقي و 6/32 تا 19/32 عرض شمالي واقع گرديده است. اين شهرستان در 50 كيلومتري شمال غرب مركز استان یزد و در كنار شاهراه تهران- بندرعباس قرار دارد (اطلس كامل گيتا شناسي چاپ دهم 1377). از نظر تقسيمات سياسي اين شهرستان شامل بخش مركزي شهر ميبد (7/21 كيلومتر مربع) و دو دهستان به نامهاي بفروئيه و شهدا و 132 آبادي (45آبادي داراي سكنه) است كه هفت آبادي‌ آن بيشتر از 100 خانوار جمعيت دارند ميبد تا چند دهه قبل دهستاني از توابع شهرستان اردكان بوده و جمعيتي برابر با 26 هزار نفر داشت. (مركز آمار ايران، 1375) وسعت آن به 30 كيلومتر مي‌رسيد و از 19 روستا به شرح زير شكل گرفته بود. 1- میبد (مركز دهستان) 2 - بشنيغان (bašniqân) 3- كوچك (kučok ) 4 - كوچه باغ 5- فيروز آباد 6- مهرجرد 7- بيده 8 – خانقاه 9- بارجين 10- شورك 11- محمود آباد 12- شاه جهان آباد 13-خدان 14- امير آباد 15- ده آباد 16- حسن آباد 17- بفروئيه (eyurfab) 18- رُكن آباد 19- مهرآباد.

میبد یکی از شهرهای کهن یزد می باشد که قدمت و پیدایش آن بدرستی معلوم نیست، کهندژ نارین قلعه که تأسیس آن را به دوران مادها به بعد می دهند کهن ترین اثر معماری خشت و گل در این منطقه و درخشان ترین گواه تاریخ و فرهنگ غنی شهر میبد است.

جغرافي نويسان قديم، ميبد را شهري از كوره اصطخر ناميده‌اند (افشار، 1348: 67) در تاريخزد آمده است كهزگرد فرزند بهرام، چون به دستور پدر از مداين به فارس آمد و بهزد رسيد به آبادانيزد پرداخت و سه سرهنگ با او بودند كهكي « بیدار» نام داشت و ديگري «عقدار» و سومي‌«ميبدار» كه اين سه «بيده»، «عقدا» و «ميبد» را بنا نهادند. (آيتي، 1317: 40) اهميت تاريخي ميبد و دوران وسعت و آباداني آن مربوط به دوره‌ي آل مظفر است كه خود از اين شهر برخاسته‌اند وزد و فارس و كرمان را در تصرف خود درآورده‌اند. (مستوفي بافقي : 722)

بافت تاریخی زنده و مسکونی برخی از محله‌های شهر میبد از جمله میبد، فیروزآباد، بفروئیه، بیده، مهرجرد، و... و وجود دهها اثر تاریخی به همراه آداب و رسوم، آئین‌ها و صنایع و پیشه‌های بومی که به همان سبک و سیاق سنتی از گذشته تا به حال در بین مردمان سخت کوش شهر تاریخی میبد رواج دارد، نشانگر تمدنی غنی و ماندگار این خطه  کویری می باشد.

استانزد با سيماي طبيعي، جلگه‌اي، كويري و كوهستاني از ديرباز در رده چند استان صنعتي كشور قرار داشته است. و صنايع دستي استان که از قدمت قابل توجهي برخوردار است به جهت امكانات در دسترس و عدم وابستگي به خارج و سرمايه مورد نياز اندك و همت والاي مردم توانسته سهم مهمي‌از اشتغال و توليد استان را به خود اختصاص دهد. به ويژه اهميت اين گروه صنعت زماني روشن تر مي‌شود كه مي‌تواند امكانات اشتغال را براي زنان كه نيمي‌از جامعه را تشكيل مي‌دهند به راحتي فراهم نمايد.

 در بررسي سير توسعه صنايع دستي استانزد قالي و قالي بافي از اهميت ويژه برخوردار است و اين رشته بيشترين اشتغال و سهم ارزش افزوده را به خود اختصاص داده است. (مهندسين مشاور معماري و شهرسازي عرصه، 1380: 47)

شهر میبد نیز از این ویژگی مستثنی نبوده و دارای صنايع دستي متعددي است. « برخي از اين صنايع دستي به صورت كارگاهي بوده و برخي از آنها به صورت خانگي مي‌باشد. از صنايع دستي ميبد مي‌توان سفالگري، موتابي، زيلوبافي، دستگاه خودباف، پتو بافي، سبد بافي، قالي بافي و كرباس بافي اشاره نمود. » (عظيمي‌دخت، 1382: 112)


کاربافی

درشهرستان میبد ؛ بصورت عام به هرگونه دستگاه داری «کار» می گویند و به عمل بافتن بر روی آن «کاربافی» می گویند ؛ از جمله زیلوبافی، پتوبافی و پارچه بافی. در پارچه بافی علاوه بر طرح و کاربرد متفاوت پارچه‌ها، مصالح آنها نیز با هم فرق می کند. مثل کرباس بافی، شَعربافی و... البته می توان آنها را به دو دسته تقسیم بندی کرد ؛ دستباف‌هایی که کاربرد آنها کف پوشی (فرش) است : مثل زیلو و پتو و دستباف‌هایی که بیشتر برای پوشش (البسه ) و غیره استفاده می شوند، مثل : پارچه بافی، کرباس بافی و شَعربافی.
دسته ی دوم را می توان از لحاظ جنس مصالح به 2 دسته تقسیم کرد ؛ پارچه‌هایی که مصالح اولیه ی آنها پنبه است : چون کاربافی و کرباس بافی. و پارچه‌هایی که مصالح آنها غیر از پنبه است : چون شَعربافی که «شَعر» به معنای پشم و مو است.

آنچه در اینجا مورد بحث است، دستباف‌های پارچه ای می باشد که جنس آن از پنبه بوده و به روش سنتی با دارهای چوبی و نیین ساده که در منطقه به صورت دست ساز درست شده بافته می شود. از جمله معروف ترین نوع تولیدات کاربافی، کرباس می باشد.

در تعریف «کرباس» در فرهنگ لغت آمده است : «کرباس (کَ) (اِ) کرپاس (آنندراج)، جامه ی سفید معروف (غیاث اللغات) پارچه ی پنبه ای خشن که غالباً جامه ی مردان و زنان روستایی ست. » (دهخدا، 1350 : 419)

البته در میبد واژه ی «کرباس» مخصوص پارچه‌هایی است که برای «کیسه حنا»، با دار‌های کاربافی بافته می شود. و به سایر دستباف‌های پارچه ای از جنس پنبه مجموعاً «کاربافی» می گویند. که باز هم هر کدام از آن پارچه‌ها با توجه به نوع چله کشی، بافت، طرح، رنگ و کاربردش در خود منطقه اسامی گوناگون دارد.انواع تولیدات و کاربرد محصولات کاربافی

از قدیم الایام تا گذشته ای نه چندان دور اغلب پارچه مصرفی خانواده، چه پوشاکی و چه غیر آن، به صورت خود کفا و بدست زنان منطقه بوسیله دارهای کاربافی تولید می شده است. عرض این پارچه‌های تولیدی از 10 الی 15 سانتی متر تا حد اکثر 90 الی 95 سانتی متر (یک گز) متغیّر بوده است و به تناسب استفاده ای که از آن‌ها می شد، طول‌های متفاوت داشته و در برخی دیگر قطعاتی را به همدیگر می دوخته اند. این تولیدات بر حسب نوع بافت، کاربرد و اندازه اسامی مختلفی دارند. از جمله : چادرشب، روانداز، روتختی، چادر زنان در گذشته، سفره، حوله، دستمال، پلاس، کرباس (کیسه حنا )، تنزیب، باند و.... در حال حاضر برخی از این انواع دیگر تولید نمی شوند.

طرح‌ها و نقش‌های رایج

پارچه ی کارباف با توجه به کاربرد آن یا ساده و تک رنگ است و یا طرح دار است. طرح غالب آنها یا به صورت چهار خانه‌های ریز و درشت رنگی یا به صورت راه راه در جهت پود گذاری. چهار خانه‌ها اندازه‌های مختلفی دارد و در رنگ‌های متنوعی بافته می شود. در میبد به این چهارخانه‌ها «گُل» گفته می شود و چهار خانه‌های بزرگ را گلِ درشت و چهار خانه‌های ریز را گلِ ریز می گویند. از جمله طرح‌های رایج، حاشیه گذاری است،که بصورت نوار پهن رنگی یا در چهار طرف پارچه مثل دستمال و یا فقط در بالا و پایین بافته که اصطلاحاً به آن «سَر پهن» می گویند، مثل حوله بافته می شود.

تنوع ترکیب این چهارخانه‌ها با رنگ‌های آن بسیار زیاد می باشد، هر پارچه با توجه به کاربرد آن طرح شناخته شده ای در بین مردم دارد. جالب است که امروزه حتی انواع تولیدات ماشینی کاربافی با ترکیب طرح و رنگ و کاربرد مشابه پارچه‌های دستباف در گذشته، تولید می شود.

الیاف مصرفی در کاربافی

تنها الیافی که در بافت پارچه‌های کارباف از گذشته تا به حال مورد استفاده قرار می گیرد، الیاف پنبه است. البته امروزه برخی از بافندگان دست به ابتکار جدیدی زده اند و از اضافات نخ پشمی مورد استفاده در قالیبافی برای بافت نوع پلاس استفاده می کنند.

دلایل استفاده از پنبه در کاربافی : در میبد دلایل مختلفی برای استفاده از الیاف پنبه در اکثر منسوجات وجود دارد. یکی از پدیده‌های طبیعی مؤثر در زندگی انسان آب و هوا است. شهرستان میبد در منطقه ای کویری با آب و هوای گرم و خشک واقع شده است. درجه ی حرارت، مخصوصاً در تابستان‌ها در ماههای تیر و مرداد، گاه به بالاتر از 45 درجه سانتیگراد نیز می رسد، چنین شرایطی می طلبد که انسان برای پوشاک خود از الیاف مناسبی استفاده کند. پنبه به علت داشتن جذب رطوبت خوب که قادر به جذب عرق بدن می باشد، بهترین الیاف برای چنین اقلیمی است و همچنین به دلایلی چون در دسترس بودن پنبه در منطقه (البته در حد مورد نیاز که به صورت کشت بومی در گذشته در میبد وجود داشته است)، دوام نسبتاً خوب پارچه‌های پنبه ای در مقابل مالش و شستشوهای متوالی، داشتن زیر دست نرم مخصوصاً برای لباسهای زیر که با بدن در تماس هستند و همچنین برای تهیه ی حوله و...، قیمت نسبتاً مناسب لیف پنبه. مهمتر اینکه پنبه با طول کم خود، یکی از بهترین الیاف برای ریسندگی می باشد که بوسیله ی مقدار تاب نخ موقع ریسندگی پنبه می توان انواع نخ برای کاربردهای متفاوت تولیدکرد:

- نخهای نسبتاً ضخیم پنبه ای با تاب کم جهت پارچه‌هایی برای گرم کردن مورد استفاده قرار می گیرد.
- نخهای ضخیم پنبه ای با تاب زیاد برای تولید پارچه‌هایی با مقاومت خوب در مقابل مالش بکار گرفته می شوند.
- نخهای نازک با تاب زیاد برای تولید پارچه‌های ظریف و لطیف بیشتر جهت لباس بچه‌ها و نوزادان استفاده می شود.
پنبه جهت خشک شدن به مدت زمان نسبتاً زیادی احتیاج دارد، که در میبد به علت دمای زیاد هوا این عیب پارچه اصلاً محسوس نیست.

پنبه مورد استفاده در کاربافی : درگذشته، پنبه ی مورد استفاده برای تولید نخ جهت بافت پارچه‌های کارباف، در خود منطقه میبد کشت می شد. البته به طور کلی در ایران دو نوع پنبه کشت می شود. نوع اول، نژاد‌های بومی یا همان گروههای پنبه ی آسیایی است که معروف ترین آنها پنبه ی بومی «آریا» نام دارد. و نوع دوم، پنبه‌های قابل کشت در ایران، پنبه‌های خارجی است. در میبد به نوع اول «تخم بومی» و به نوع دوم «تخم کشاورزی» می گویند.

پنبه ی کشت شده در میبد از نوع اول ( تخم بومی ) بوده که در منطقه به «ووش» (voš ) معروف است. در حدود دهه 1330 شمسی در زمین‌های فیروزآباد، محمود آباد و شورُک (شهیدیه) کشت پنبه رواج زیادی داشت و اکثر مردم آنها نیز بخشی از زمین‌های کشاورزی خود را به کشت پنبه اختصاص می دادند. در جاهایی چون طراز آباد، جنگل آباد، شمس آباد، کثنویه و خارجار نیز زمینهای کشاورزی وجود داشت اما به نسبت، کشت پنبه خیلی کمتر بود. آب مصرفی جهت آبیاری این زمین‌ها آب قنات بوده است.

برداشت پنبه از اول شهریور شروع و تا آخر مهر ادامه داشت. هر نوبت کلوزه (غوزه شکفته شده)‌ها را برداشت می کردند. این کار 2 تا 3 بار انجام می شد. بعد از برداشت، پنبه «ووش» (voš) را از کلوزه جدا می کردند. این کار توسط مردان هنگامی که بیکار بودند مثل مغازه داران در بازارچه در اوقات فراغت شان انجام می شد. ووش‌ها را بعد از جداکردن از کلوزه بوسیله ی چرخ مخصوصی که به «چرخ دونه بُری» (čax-e done bory) معروف است، دانه کشی می کردند. یعنی دانه‌های وسط ووش‌ها را از الیاف پنبه که به آن «محلوج» (mahloj) : حلاجی شده، می گویند جدا می کردند، بعد محلوج‌ها توسط حلاجان با دست بوسیله ی کمان زده می شد. به زده ی آن‌ها «پنبه» می گفتند. پنبه‌ها را دسته دسته کرده که به هر دسته «نَلته» (nalte) و به این کار«نلته کردن» می گویند. در این زمان پنبه برای ریسیدن آماده بود. کار ریسیدن به عهده ی زنان و دختران بود.

پنبه‌هایی که از تخم بومی بدست می آمد، فقط برای بافت کار و کرباس استفاده می شد که از لحاظ مرغوبیت بعد از دونه بری، دو نوع بودند. آن پنبه‌هایی که هنگام دونه بری، دانه ی خرد شده مخلوطشان می شد که به اصطلاح می گفتند، «پِِشتِِه» (pešte) دارد از کیفیت کمتری برخوردار بود که بیشتر صرف رختخواب دوزی می شد و یا نخهای «هُر» (کلفت) می ریسیدند و برای بافت کارهای کلفت مورد استفاده قرار می گرفت. اما نوع دیگر پنبه‌هایی بود که بعد از دونه بُری تمیز و یکدست و بدون اضافات بود، از این پنبه جهت بافت کارهای ظریف تر و ریز ریسیده می شد.

رنگ در کاربافی

اگر چه در بین بافته‌های امروزی کاربافی که بیشتر به تنزیب و باند محدود شده است، هیچ رنگی دیده نمی شود و بافته یکدست سفید است. اما اکثر پارچه‌های کارباف در گذشته، پارچه‌هایی بوده است که در آنها تنوع رنگی زیادی به چشم می خورد. از ماهیت و نوع رنگ‌ها ی مورد استفاده اطلاع دقیقی بدست نیامده، اما در یک مقایسه ی ساده می توان بیان کرد که ؛ بافت کاربافی و زیلو بافی در میبد از شهرت خاصی در گذشته برخوردار بوده است سطح تولید آنها به یک اندازه بوده، و ماده ی اصلی هر دوی این دستباف‌ها «پنبه» است و همچنین به گفته ی برخی اهالی میبد، حتی رنگرزان کلاف‌های آنها را با هم رنگ می کردند.

در نتیجه بوسیله ی شناخت رنگ‌های مورد استفاده در زیلو می توان به رنگهای مصرفی در کاربافی پی برد. «رنگهای زیلو آبی، سفید سبز، قرمز- نارنجی است (قرمز- نارنجی را گلی گویند)، که همگی از گیاهان کویری تهیه می شدند. ماده ی اولیه ی ساخت این رنگها عموماً گیاه روناس (قرمز)، نیل (آبی)، کروزه (قهوه ای )، پوست گردو (قهوه ای روشن) است. شاید علت اصلی استفاده از رنگ‌های گیاهی، ثابت ماندن رنگ به هنگام شستشو و مقاومت آن در برابر قدرت سفید کنندگی اشعه ی خورشید باشد که با گذشت سالیان دراز شفافیت و کیفیت رنگ همچنان دست نخورده باقی خواهد ماند ». (شریفی – محبی، 1381 : 15)

در حدود 30 سال اخیر، رنگ مصرفی در کاربافی و رنگرزی کلاف‌ها از یزد و بازار شهرهای اطراف چون اصفهان تهیه می شده و در بین مردم به «جوهر » معروف بود. از جمله رنگهای مصرفی در رنگرزی گذشته، «نیل» بود که در گذشته بسیار گران قیمت بود به قدری که در ذهنیت مردم هر چیز گران قیمتی را با نیل می سنجیدند. « در آن زمان یک قوطی نیل به اندازه ی یک باغ ارزش داشت».

در حال حاضر نخ رنگی مورد استفاده در برخی تولیدات کاربافی، نخی است که از تولیدات کارخانجات ریسندگی یزد و یا شهرهای دیگر در بازار به مقدار زیاد وجود دارد و در دسترس بافندگان است.

اصطلاحات و واژگان مرتبط با کاربافی

در متن از برخی اصطلاحات مربوط به کاربافی که در بین مردم میبدکاربرد فراوانی دارد، با تلفظ بومی استفاده شده که در این قسمت مفاهیم این اصطلاحات نیز پیشاپیش آورده شده است :

1- تُنُک بافی (tonok bâfy) : غیر منسجم بافتن، فاصله انداختن بین تارها و پودها، بافت توری (Lace stripe).
2- قائم بافی (qâyem bâfy) : بافت منسجم و محکم
3- کُپی (kopy) : گلوله ی نخ
4- تونه (tu:ne) : تار
5- پو (pu:) : پود
6- شو(šu:) : آهار
7- شودادن (šu:dâdan) : آهار زدن
8- پیوند کردن : وصل کردن دو رشته نخ به صورتی که حالت برجستگی گره را نداشته باشد.
9-رسمی (rasmy) : کلافی که نخ آن بوسیله دست ریسیده شده است.
10- هُر (hor) : نخی که کلفت ریسیده شده باشد و کم تاب باشد.
11- هندی (hendy) : نخی نازک و پرتاب که بوسیله ی کارخانه ریسیده شده
12-. دومی (du:my) : دوک نخ
13- عدل : طاقه‌های پارچه که بسته بندی شده
14- کار خَر (کارفرما) : دلّال
15- کارفرما : ابزار و وسایل کارکردن
16 - مَر : واحد شمارش دندانه‌های شانه و گرت بندی : هر 4 دندانه یک مَر گفته می شود.
17- گُرت (go:rt) : ورد ؛ یکی از اجزای دار
18- شانه : دفتین ؛ یکی از اجزای دار؛ دندانه
19- سی بون (sibo:n) : پنبه ی نشکفته
20- کلوزه : پنبه ی شکفته
21- ووش (voš) : پنبه ی جداشده از کلوزه
22- محلوج (mahluj) : (حلاجی شده) پنبه ای که دانه ی آن جدا شده
23- نَلتَه (nalte) : پنبه ی حلاجی شده
24- پِشتِه (pešte) : خرده‌های دانه پنبه
25- کاردَوان : چله کش – کسی که دار را چله کشی می کند.
26- چلّه (čelle) : هر 40 نخ تار را یک چلّه می گویند.
27- چاریگا(čârygâ): هر گرت هنگام چله کشی به 4 قیمت تقسیم می شود که به هر قسمت آن چاریگا گویند.
28- سادرچه (sâderče): از ابزار بندکشی گرتهاست.
29- چَخ (čax) : چرخ – از ابزار جانبی کاربافی است.
30- وَرکردن (var kardan) : پُر کردن، ریسیدن

ابزار و وسایل کاربافی :

ابزار و وسایلی که در بافت پارچه‌های کارباف مورد استفاده قرار می گیرد، مانند دستگاه (دار) کاربافی و سایر ابزار جانبی دیگری که در ارتباط با کاربافی مورد استفاده ی بافندگان قرار می گیرد، با ساده ترین مصالح که در میبد در دسترس است، از جمله چوب و نی ساخته شده و ساختار و مکانیزم این وسایل از گذشته تا امروز تغییری نکرده و امروزه نیز بافندگان همچنان از همان وسایل باقی مانده از گذشته استفاده می کنند.

اجزای دار کاربافی : اجزای دستگاه و نحوه ی اتصالات آنها به یکدیگر در تصویر (4) نشان داده شده است. نام هر یک از اجزا در کنار اصطلاح محلی آن آورده شده است که عبارتند از :

1. چاله (čâle): چاله محلي است كه كل دستگاه بر روي آن سوار می شود و بافنده لبة آن، پشت دار مي‌نشيند. در میبد دو نوع چاله ديده مي‌شود.

- چاله‌هاي ثابت: گودالي به عمق حدوداًك متر كه در زمين حفر مي‌شود و تجهيزات دار روي آن قرار مي‌گيرد. ديوارة اين نوع چاله‌ها آجر چینی شده و از آنجايي كه در زمين حفر شده و قابليت جابه‌جايي ندارد، چاله ثابت نام گرفته است.

- چاله‌هاي سيّار: بدليل معماري خانه‌ها در دوران جديد كه با گذشته تفاوت زيادي دارد، كوچك‌تر شدن فضاي حياط، بود

صفّه‌ها و تالارهاي سرپوشیده خانه‌هاي بافت قديم و تغيير در سبك و سياق زندگي‌هاي روزمره مردم، چاله‌هاي سيار ايجاد و رواج پيدا كرد. در اين نوع چاله‌ها به جاي حفر زمين، تجهيزات دار را روي دوپايه، بالاتر از سطح زمين قرار مي‌دادند، سكويي هم براي نشستن بافنده پشت دار تعبيه مي‌كردند.

2. هَلمين (halmin): نَوَرد: غلتك پارچه‌پيچ : غلتكي چوبي است جهت پيچيدن پارچة بافته شده. هلمين را عموماً از جنس چوب توتا گردو با مهارتي خاص با تزئيناتي بر روي آن می سازند.

3. بَرگير (barğir): ميله‌اي است چوبيا فلزي براي ثابت نگه‌داشتن هلمين و جلوگيري از چرخيدن آن.

4. دندونه (dandune): شانه: دفتين : در دار كاربافي دندونه از جنس چوب و ني و طول آن كمي‌بيشتر از عرض پارچه است. بافنده پس از هربار عبور پودكپارچه دندونه را به پارچه مي‌كوبد تا پود محكم وكدست قرار گيرد.

شانه از سه بخش تشكيل شده: 1. چوب سَردسته 2. دندانه 3. چوب زيردسته

چوب سردسته به فرم‌هاي مختلف و زيبايي طراحي و تزيين مي‌شود و دندانه‌ها از جنس نی برش خورده است.

5. گُرت(gu:ŕδ) : وَرد : گرت‌ها قسمت مهمي‌از دستگاه كاربافي را تشكيل مي‌دهند و كارشان طبقه‌‌بندي كردن تارهاست و در ايجاد دهنة كار، نقش و طرح سهم عمده‌يي دارند.

در دار كاربافي 2 گرت وجود دارد و جنس آنها از ني است.

6. جيكوك (jikuk): ساز: مخروط چوبي خراطي شده‌اي است كه توسط طنابي از بالا به چوب بالا هوا و از طرف پايين بوسيلة طنابي به گرت‌ها متصل مي‌شود. به همين دليل تعداد جيكوك به تعداد گرت‌ها،عني 2 عدد است.

7. چوب بالا هَوا (ču: bâlâ havâ) حايل چوبي: چوب بالاي دار: ميله‌اي چوبي است كهك اليك و نيم مترطول آن است و به صورت افقي در ارتفاع 2 تا 3 متري بالا دار و چاله، به ديوار نصب مي‌شود. كل تجهيزات دار شامل وردها و شانه توسط طناب‌هاي به اين چوب آويزان است، تا در ارتفاعي ثابت روي چاله قرار گيرد و دار شكل بگيرد.

چوب بالا هوا اصولاً از چوب‌هاي پرتراكم و بادوام انتخاب مي‌شود و گاهی تا ساليان سال اين چوب به ديوار مي‌ماند و از آن
استفاده مي‌شود.

8 . شيم جيره (ši:mjiŕe): واسطة متحرك : ميله‌اي چوبي كه زيردار و درون چاله قرار مي‌گيرد، از بالا به گُرت‌ها و از پايين به پدال‌ها متصل است. به ازاي هر گرتك شيم جيره به دار متصل است.

9. پوشال (pô:šâl) پدال: ركاب : پوشال‌ها همان ركاب‌هايي است كه درون چاله قرار مي‌گيرد و به گرت‌ها به واسطة شيم جيره متصل هستند و بافنده با فشار پاهاي خود، آنها را بالا و پايين مي‌كند و دهنة كار را تشكيل مي‌دهد.

10. كَلي (kali): تكه چوبي است حدوداً 20 سانتيمتر و درون حفره‌اي كه در ديوار روبه‌روي دار تعبيه شده قرار مي‌گيرد.

11. تَنگ (tang): طنابي كه به سر چله‌ها گره مي‌خورد و به كَلي متصل مي‌شود، كَلي را دور زده و كنار دست بافنده به دور چوبي كه تنگ نام دارد، گره (گره شُل) مي‌خورد.

12. ماكو (maku): محفظة چوبي است به شكل بيضي كشيده با حفره‌اي در وسط كه ماسوره درون آن روي محوري قرار مي‌گيرد. بسته به تعداد پودهاي رنگي كه براي بافت پارچه استفاده خواهد شد،ك ماكوي جدا استفاده مي‌شود.

13. ماسوره (mâsure): لوله‌اي باريك از جنس ني که دور آن را با چرخ مخصوص، نخ نازكك لا براي پودگذاري مي‌پيچند و ماسوره درون ماكو قرار مي‌گيرد.

ابزار جانبی : در کنار این تجهیزات از و سایل دیگری نیز استفاده می شود مانند ؛
الف ) گَز (gaz): چوبي است به طول 90 سانتيمتر كه در اندازه‌گيري پارچه از آن استفاده مي‌كنند.

ب) مَنجِلَخ (manjelax)ا مَنجِنيق (manjeniq): چوبي است كه تعداد مشخصي ميخ بزرگ به صورت عمودي بر سطح آن قرار گرفته که دوك‌هاي نخ روي آنها سوار مي‌شود و برای کاردواندن و شمارش نخ‌های چلّه مورد استفاده قرار می گیرد.

ج) شَمْعي (ša:mi) : چوبي است شبيه به گَز كه سطح آن را به شمع سوختها موم آغشته مي‌كنند و روي تونه (تارها) مي‌كشند تا استقامت نخ‌ها موقع بافت بالا رود.

د ) چرخ (čax): چرخ‌ها انواع گوناگون\ براي كاركردهاي متفاوت دارند:

- چرخ‌ريسي : چَخِ ریسی (čax-e-ŕysy) : با اين چرخ پنبه مي‌ريسيدند و نخ توليد می کردند.

- چرخ رسمي‌وَركُني (čax-e-ŕasmy var kony) : چرخي كه از تركه‌هاي ني درست شده و برای درست کردن
 
کلاف از نخ‌های دست ریس استفاده می شود. اين چرخ اسامي‌مختلفي دارد: دومي‌وَركُني (du:my ver kony) - فَلَكوك (falacu:k)- هِندي وَركُني (hendy ver kony) - چَخوك čaxuk)).
 
- چرخ ماسوره وَركني (čax-e-mâsure var kony) : اين چرخ از تخته‌هاي چوبي درست شده و جهت پُركردن ماسوره استفاده مي‌شود.

-. چَخَكون (čaxacu:n) : هنگام ماسوره پركردن كلاف نخ‌ را به دور اين چرخ مي‌اندازند تا باز شود و 2 نوع است.

1) چَخَكون رسمي‌(čaxacu:n-e-ŕasmy) : اين چرخ مخصوص كلاف‌هايي است كه نخ آنها مستقيماً با دست از پنبه ريسيده (رَسمی ) و توسط چرخ رسمي‌وركني درست شده‌اند و دهانة اين كلاف كوچك است.

2) چَخَكون هِندي (čaxacu:n-e-hendy) : اين چرخ از زماني درست شد كه كلاف‌هاي آماده شده توسط کارخانجات ريسندگيزد كه ظرافت بيشتري (هندی) داشتند، معمول شد و دهانة اين كلاف‌ها خيلي بزرگ تر از رسمي‌ها بود.

ه ) مَتيز (mati:z): مِتيد (meti:z) : پَهنا بَند (pa:nâ): وسيله‌اي چوبي و گيره مانند است كه طول آن باتوجه به چفت و بستي كه در وسط آن وجود دارد، معادل عرض پارچه قابل تغيير است. دو سر آن سوزن‌هايي تعبيه شده كه در لبة پارچه فرو رفته و عرض آن را ثابت نگه مي‌دارد.


پیشه‌های مرتبط با کاربافی

به گفته‌هانس ای. وولف در کتاب صنایع دستی کهن ایران : «در هیچ کدام از صنایع دستی ایران تقسیم کار مثل بافندگی انجام نشده است.» به غیر از کسانی که خدماتی انجام می دهند مانند کشاورزی که پنبه کشت می کند، حلّاج، ریسنده، کارخر و رنگرز و حتّی خود بافنده، چند پیشه ور مستقل دیگر هم وجود دارند که قبل از اینکه بافنده بتواند ماسوره ی خود را به کار برده و از نخ، پارچه ببافد باید الیاف را به آنها بدهد. برخی از این پیشه‌ها امروزه به دلایلی چون رکود کاربافی در منطقه دیگر وجود ندارند و برخی از این پیشه ورها دیگر در قید حیات نیستند و نام آنها در بین اهالی منطقه هنوز بر سر زبانها ست. از جمله این پیشه‌ها :

کارخر یا کارفرما : شخصی است که مصالح و مواد خام پنبه و یا نخ را در اختیار بافندگان قرار می دهد و کار بافته را تحویل می گیرد و در ازاء به بافندگان دستمزد می پردازد. در گذشته کارفرما در هر محله یک نفر بود و بین بافندگان محله کاملاً شناخته شده بود. از جمله کارهایی که کارفرمایان انجام می دادند، رنگرزی نخ‌های سفید بود.

گُرت کن : در این مجموعه زنانی هستند که وظیفه ی چله و بند کردن گرت‌ها را به عهده دارند و به «گُرت کُن» در محله معروفند. او بر اساس نوع بافته ی مورد نظر که قرار است بافنده آن را روی دار ببافد، شانه را تقسیم بندی کرده و بر اساس تقسیم بندی شانه به بندکشی گرت‌ها مشغول می شود.

کاردوان : آماده کردن تونه ی مناسب با تعداد مشخص تار جهت چله کشی و بافت پارچه ی مورد نظر در طول مناسب به عهده ی فردی است که در این کار مهارت و سرعت خاصی دارد. به این فرد کاردوان، و به عمل وی «کاردواندن» می گویند.

چلّه کش : کار چله کشی یعنی عبور نخهای تار از بین حلقه‌های نخ متصل به گرت‌ها و از بین دندانه‌های شانه، به عهده ی چله کش است.
خراط: درگذشته تمام ابزار و وسایل دار کاربافی و همچنین ابزار جانبی آن از جمله انواع چرخها، توسط خراطان درست می شد.

شانه ساز: علاوه بر خراط شخصی به نام شانه ساز نیز او را کمک می داد. وی بوسیله ی نی برش خورده شانه را تنظیم می کرد و قریب به 200 تا 300 دندانه را کنار هم می چید و با نخ محکم می کرد.

حلاج : در قدیم بعد از برداشت محصول پنبه و تمیز کردن آن با چرخ دونه بُری نوبت به زدن محلوج‌ها می رسد. این کار توسط حلاج و بوسیله ی کمان و دست انجام می شود.

مراحل و نحوه ی بافت

آماده شدن نخ برای بافت پارچه ( چه برای پود و چه تار) دارای مقدماتی است که هر چند از گذشته تا به حال نحوه انجام برخی از مراحل آن با توجه به شرایط و پیشرفت تکنولوژی متفاوت شده است، اما همچنان انجام می گیرد.

آماده سازی نخ تار و پود : در گذشته (قبل از دهه ی 40 ) بافندگان مستقیماً با دست پنبه را ریسیده و به نخ تبدیل می کردند. از سالهای 1336 و 1340 به بعد کلاف‌های نخ به صورت آماده از کارخانجات ریسندگی یزد وارد بازار شد. هر 21 عدد کلاف نخ جهت در اختیار قرار دادن نزد بافندگان، درون یک بقچه پیچیده می شد که به «بقچه ی هندی» معروف بود. بافنده 11 کلاف آن جهت آماده سازی «تونه» (تار) جدا کرده و «شو» می داد. شو دادن همان عملیات آهار زنی نخهای پنبه ای است، تا استحکام و استقامت نخ‌ها در مقابل کشش و ساییدگی موقع بافت بیشتر شود.

به ازای هر 11 کلاف، 1 کیلو آرد را با آب مخلوط کرده و روی حرارت مستقیم آتش می گذاشتند به اصطلاح «شو می پختند» و آنقدر هم می زدند تا وقتی که شو کاملاً قوام بیاید، کلاف‌ها را یکی یکی درون مایه گذاشته و 2الی 3 ساعت آنها لگدکوب می کردند بعد آنها را در آفتاب آویزان کرده تا خشک شوند.

جهت آماده سازی چلّه جهت دار کاربافی باید تعداد مشخصی نخ کنار هم گذاشته و دسته کنند چنانکه گفته شد این کار بوسیله ی کاردوان و چلّه کش با وسایل مخصوص انجام می شد.

از هر بقچه ی هندی، 10 کلاف آن را جهت پود اختصاص می دادند. نخهای پود نسبت به نخهای تار کلفت تر و کم تاب تر و به طبع سست تر است برای شو دادن، این بار آبِ « شو»یی که از شو دادن نخهای تار اضافه آمده را درون تغار ‌ها، نگه می داشتند.کلاف‌های پود را دو تا، سه تا درون آب «شو»‌ها به مدت یک یا دو روز می خواباندند. برای ماسوره کردن، بافنده یک کلاف را از داخل تغار در می آورد و اضافات آب شو را می گرفت و همین طور که خیس بود بصورت مرطوب (تَرَکی)، آن را با چرخ مخصوص ماسوره می کرد. علت خشک نکردن کلاف‌های پود این بوده است که کار بافته شده با نخهای مرطوب تمیز و مرتب تر در می آید.

چلّه کشی : چلّه کشی بر اساس نوع بافته ای که بافنده برای بافت مدّنظر دارد، صورت می گیرد. هر نوع پارچه با توجه به کاربردی که دارد و نوع بافت آن، تعداد تار مشخص دارد که بر اساس آن شانه را تقسیم بندی و چلّه کشی می کنند. «چلّه کش» که همان «گُرت کُن» است به انواع بافته‌ها کاملاً آشناست. هر نوع بافته بر اساس چلّه کشیِ آن، نام مخصوصی دارد که از 1 چلّه تا 18 چلّه متغیر است. در چلّه کشی 2 واحد شمارش مخصوص وجود دارد: هر 4 تار نخ یا دندانه را یک «مَر» (mar) می گویند. و هر 10 مَر را یک «چلّه» (čelle) می گویند چون تعداد آن 40 تا می شود (40=10×4). با این حساب مثلاً یک بافته ی 12 چلّه (480=40×12) تعداد 480 عدد تار دارد. هر چه تعداد چلّه‌ها بیشتر باشد،کار بافته شده قائم تر و محکم تر است. و هر چه تعداد آنها کمتر باشد بافته تُنُک تر و غیر منسجم تر بافته می شود. قاعده ی کلی در بندکشی گُرت‌ها تقسیم دندانه‌های شانه و نی به 4 قسمت مساوی است. در ادامه مثال قبل در هر قسمت (120=4 ÷ 480) 120 تار قرار می گیرد و به طبع روی شانه نیز در هر قسمت 120 دندانه قرار می گیرد. چلّه کش به جای اینکه بگوید در هر قسمت 120 دندانه قرار می گیرد، آن را بر حسب مَر حساب می کند، (30= 4 ÷120) و می گوید در هر قسمت روی شانه، 30 مَر دندانه قرار می گیرد. به همین ترتیب در هر قسمت دقیقاً 30 مَر نخ را به صورت حلقه، بندکشی می کند.

وی برای بند کشی از ابزار خاص این کار استفاده می کند.که تشکیل شده از دو پایه که به آنها کُپی گفته می شود و یک تخته که به آن « سادرچه» (sâderče) گفته می شود. نی گُرت روی سادرچه قرار می گیرد و نخ بند کشی نی و تخته را دور می زند. این تخته باعث می شود که تمام حلقه‌ها یک اندازه و یکدست درست شوند. بندکشی گرت‌ها کار «میل میلک»‌ها را انجام می دهد.

بعد از بندکشی کار چله کشی شروع می شود، نخ‌های چله (تار) به ترتیب از بین حلقه‌های گرت جلو و بعد حلقه‌های گرت عقب و بعد از بین دندانه‌های شانه رد می شوند، و جهت بافت آماده می شود.

بعد از چله کشی تونه‌ها و سوار کردن دار، جهت اتصال تونه به هلمین، سر تونه‌ها را هرچند تا یکی، با هم گره می زنند (مثل حالت ریشه ریشه) و این گره‌ها را که حالت برجستگی دارد با شیء نوک تیزی داخل شکاف هلمین فشار می دهند، تا تونه‌ها به هلمین متصل شده و بافنده بتواند بافت را شروع کند سر دیگر چله‌ها با کلی و دیوار روبرو متصل می شود.

نحوه بافت : مکانیزم دار به این صورت است که هر گرت از بالا به جیکوک و از پائین به پوشال متصل است. گرت جلو به پوشال راست و گرت عقب به پوشال چپ وصل است. به همین دلیل به آنها «گرت راست» و «گرت چپ» می گویند.

بافنده با فشار پای راست روی پوشال راست آن را پائین می کشد و به طبع گرت راست نیز پائین کشیده و تارهای متصل به خود را پایین می کشد. از آنجایی که دو گرت از بالا به هم متصل اند با پا پائین کشیده شدن گرت راست، گرت چپ بالا کشیده می شود و دسته نخهای متصل به خود را نیز بالا می کشد و به طبع پوشال متصله را هم بالا می کشد. در این زمان با جدا شدن دو دسته تارهای متصل به دو گرت،که دسته ای پایین و دسته ای بالا کشیده شده است ، دهانه ی کار شکل می گیرد. به اصطلاح به آن «دهانه ی چپ و راست» می گویند.

بافنده ماکو را که حامل ماسوره ی نخ پود است از دهانه ی چپ و راست عبور می دهد و به اصطلاح «پودگذاری» می کند. بعد از پود گذاری، یکبار شانه را به سطح پارچه می کوبد تا نخ پود به سطح پارچه قرار بگیرد. و دوباره بافنده همین عمل را با پوشال چپ انجام می دهد. هر چه سرعت بافنده در بالا و پائین کردن پوشال‌ها بالاتر باشد، سرعت بافتن وی هم بالاتر می رود.

شوقه انداختن : اگر پارچه ای که روی دار است به صورت قواره ای و یا در متراژ‌های معین باید بافته شود، مثل کرباس که هر قواره ی آن 11متر است و یا پلاس که هر یک متر یا 2 متر آن جدا می شود، بافنده به جای اینکه هر بار بعد از 11متر بافت آن را از دور هلمین باز کند و جدا کند، بعد از بافت هر قواره یک فاصله ی 10 تا 20 سانتی متری را از تونه‌ها بصورت نبافته (بدون عبور دادن پود)، رها می کند و دوباره بافت را شروع می کند. این فاصله ی خالی را «شوقه» و این کار را اصطلاحاً «شوقه انداختن» می گویند. بعد از بافته شدن کامل، موقع بازکردن پارچه از روی هلمین، قواره‌ها را از محل شوقه‌ها با قیچی از هم جدا می کنند.

شو دادن کرباس : پارچه ی کرباس مخصوص کیسه‌های حنا بافته می شود که به آن «کارکیسه» می گویند. برای اینکه پودر حنا که خیلی نرم و ریزدانه است، از لای سوراخ (چشم)‌های پارچه (فاصله ی کمی که بین تار و پود وجود دارد) نریزد، بعد از بافت کرباس، آن را شو می مالند. به این صورت که دو طرف هر قواره را با طناب و میخ به دو دیوار رو به روی هم، با فاصله ی یک متر بالاتر از سطح زمین، وصل می کردند و بوسیله ی کاردَک روی سطح پارچه به صورت یکنواخت شو می مالیدند. پارچه بعد از حداکثر یک روز که در آفتاب قرار می گرفت، کاملاً خشک می شد. این کار اصولاً در جاهایی انجام می شد که فضای گسترده ای برای برای پهن کردن متر‌ها کرباس جهت شو دادن و خشک کردن، داشته باشد. در گذشته به گفته ی بافندگان، شو دادن کرباس را در قبرستان انجام می دادند، چون فضای باز و وسیعی داشت. این کار در میبد از اوایل دهه ی 70 شمسی توسط دستگاه‌های برقی انجام می گیرد.

عرضه ی محصول

در گذشته اکثر بافندگانی که وضع مالی خوبی نداشتند تا برای خود مصالح کاربافی خریداری کنند به صورت دستمزدی کار می کردند. «کارخر» یا «کارفرما»، پنبه یا نخ مصرفی را به صورت جیره بندی در اختیار بافندگان قرار می داد. جیره ی مواد اولیه را که بیشتر برای بافت کرباس (کیسه حنا) آماده شده بود، بصورت بقچه ای معروف به «بقچه هندی» در اختیار بافنده قرار می داد. از هر بقچه 11 تا 5/11 کار بافته می شد و هر کار 11 متر بود. که 6 کار آن را بعد از بافت، درون بقچه گذاشته به کار خر می دادند و 5 کار دیگر به عنوان دستمزد مال بافنده می شد و از آنجایی که بافنده احتیاجی به آنها نداشت، آن را به کارخر می فروخت. قیمت هر کار کرباس در گذشته 25 ریال و در حدود دهه ی 40 قیمت آن به 450 ریال نیز رسید. از سال 1351 با تأسیس شرکت تعاونی زیلوبافان میبد، اکثر بافندگان در ارتباط مستقیم با این شرکت مصالح اولیه ی خود را تهیه می کردند و بافته‌های خود را نیز آنجا به فروش می رساندند.

امروزه به دلیل بالارفتن قیمت نخ مصرفی، مصالح بافندگان دستی امروزی همان ضایعات نخی است که از کارگاه‌های بافت پارچه با دستگاه‌های برقی بدست می آید. این نخ‌ها توسط کارخر خریداری می شود و در محله در اختیار بافندگان قرار می گیرد. بسته به طول نخ‌ها قیمت آن از کیلویی2500 ریال تا 9000 ریال نیز می رسد ( هر چه طول نخ‌ها بیشتر باشد قیمت آن هم بیشتر است). بافنده بعد از بافت عدلها ی کرباس یا تنزیب را به کار خر تحویل داده و دستمزد می گیرد. قیمت هر متر تنزیب دست باف به عرض 35 تا 40 سانتی متر بین 220 تا 250 ریال است. در صورتی که تولید ماشینی آن با همین عرض، متری 450 ریال به فروش می رسد. کار خر به عنوان واسطه و دلّال عمل می کند و بافته‌ها را در شهرهای بزرگ با سودی به صرفه به فروش می رساند. مثلاً در مورد پارچه‌های تنزیبی آنها را به شرکت اتوبوسرانی، شرکت راه آهن، ارتش و... می فروشد. تعداد انگشت شماری از بافندگان که در کل محله‌های منطقه ی پژوهشی به تولید انواع دیگر چون پلاس، حوله و دستمال مشغولند، تولیدات خود را بیشتر در منزل و بین افراد محل به فروش می رسانند. قیمت هر دستمال 2000 ریال و هر پلاس 100 × 70 سانتی متر 5000 ریال می باشد.

در حال حاضر شرکت زیلوبافان میبد اگر چه محل فروش نخ مخصوص کرباس نیز می باشد، اما تنها خریداران نخ مخصوص کرباس از آنها کارگاه‌های پارچه بافی با ماشین‌های خود باف هستند. و چنانکه گفته شد به دلیل قیمت بالای نخ، بافندگان دستی امروزی همه از ضایعات استفاده می کنند. لذا نامرغوب بودن و پاره پاره بودن این نخ‌ها از ویژگی‌های آن می باشد که زحمت و وقت زیادی را لازم دارد تا برای استفاده در بافت آماده شود. محل اصلی تهیه ی این ضایعات نخ، توسط واسطه‌ها از اشکذر می باشد، لذا مشاهده می شود که در این بین حداقل دو واسطه وجود دارد که این واسطه‌ها به قیمت مواد اولیه تأثیر می گذارد.

منابع :
تألیفات :
1- دفتر برنامه ریزی و تألیف کتابهای درسی، جغرافیای استان یزد، شرکت چاپ و نشر کتاب درسی ایران، تهران، 1379.
2- دهخدا، علی اکبر ـ معین، محمد، لغت نامه ی دهخدا، دانشگاه تهران، تهران، 1335.
3- عظیمی دخت، سید جلال، زمینه یابی تشکیل تعاونی کرباس بافان شهرستان میبد، سازمان جهاد کشاورزی استان یزد، بهار 1381.
4- مرکز آمار ایران، سر شماری عمومی نفوس و مسکن سال 1375، نتایج تفصیلی شهرستان میبد، تهران، دی ماه 1376.
5- وولف،‌هانس. ای، صنایع دستی کهن ایران، ترجمه ی سیروس ابراهیم زاده، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی (شرکت سهامی)، 1372.

پایان نامه‌ها :
2- خورشیدی،‌هادی، پژوهشی بر سفال میبد در گذشته، حال و چشم انداز آینده، پایگاه پژوهشی میبد، 1380
3- شریفی، علی اکبر ـ محبی، حمیدرضا، پژوهش در نقش و رنگ زیلو « بررسی نقوش زیلوهای موزه ی میبد »، پایگاه پژوهشی میراث فرهنگی و گردشگری شهر تاریخی میبد، 1380.
گزارش‌ها:
1- کشاورز، محسن، گزارش معرفی خانه برونی (بیده) فاز اول : رولوه و برداشت، پایگاه پژوهشی میبد، زمستان 1380.
2- کریمی، امیرحسین،گزارش کارگاه حفاظت و مرمت خانه برونی (فاز دوم)، پایگاه پژوهشی شهر تاریخ میبد، 1384.
3- کریمی، امیرحسین، متن نهایی سایت اینترنتی پایگاه پژوهشی میبد، پایگاه شهر تاریخی میبد،1384.

اين مقاله در نشريه آينه خيال شماره 1 به چاپ رسيده است.

 

   زمان انتشار: يکشنبه ٨ ارديبهشت ١٣٩٢ - ١٠:٢٨ | نسخه چاپي

خروج




کلیه حقوق متعلق به این پورتال برای فرهنگستان هنر محفوظ است.