صفحه اصلی آر اس اس ارتباط با ما انگليسی  
تازه های خبری
آخرین گزارش ها
اخبار
اخبار موسسات و زیرمجموعه ها
اخبار > جايگاه زبانهاي باستاني در مطالعات زبان فارسي


 
  جايگاه زبانهاي باستاني در مطالعات زبان فارسي
 
 



جايگاه زبانهاي باستاني در مطالعات زبان فارسي

مينا سليمي[*]

جهان كهن به واسطة مطالعات باستان و از طريق زبان­هاي كهن قابل درك است. امروزه اسناد و متونِ همة زبانهاي باستاني موجود نيستند. در ايران نيز برخي از زبانهاي ايراني باستان را از دست داده­‌ايم. زبان­هاي ايراني كه از خانوادهْ زبان­هاي هندواروپايي­‌اند، از باستان تا كنون در سه گروه جاي مي­‌گيرند. از زبان­هاي ايراني باستان، تنها اسناد مربوط به دو زبان يعني اوستايي و فارسي باستان موجود است. زبان­هاي ايراني ميانه، كه به دو گروه شرقي و غربي تقسيم مي­‌شوند، عبارتند از زبان­هاي سغدي، خوارزمي، بلخي، پهلوي و پارتي.

بسياري از ما آثار ايراني باستان و ايراني ميانه يعني متون اوستايي، ‌كتيبه‌­هاي فارسي باستان، كتيبه‌­ها و متون پهلوي و پارتي يا سكّه­‌ها را خوانده­‌ايم، امّا نه اصل آنها را، بلكه برگردانِ آنها به زبان فارسي يا ديگر زبان­هاي امروزي جهان كه متخصّصان زبانهاي كهن منتشر كرده‌­اند. چه تعداد از ما اين آثار را به زبان اصلي آنها خوانده است؟ و چه ضرورتي دارد كه به جاي خواندن ترجمة اين آثار به اصل آنها رجوع شود؟

اين پرسش­ها و اين الزام نه تنها براي ايرانيان كه براي ديگر مردم جهان نيز مطرح است و به اهميت خواندن آثار كلاسيك به لاتين و يوناني كهن پي برده‌­اند، چراكه هر ترجمه‌­اي نتيجة انتخاب­‌هاي مترجم و برداشت شخصي اوست. آيا او متن را درست درك كرده است؟

در بسياري از مواقع متأسفانه متون را اشتباه تفسير مي­‌كنيم و اگر اصل را از دست داده باشيم، راهي براي تصحيح آن نخواهيم داشت. ترجمه­‌ها كامل نيستند و ما نمي­‌توانيم در زبان مدرن رونوشت و تصويري كامل از اصل بسازيم. نزديك شدن به تفكّر نويسندة اصليِ متن تنها به واسطة زبان او رخ مي­‌دهد. از سوي غنايي كه در ادبيات به زبان اصلي وجود دارد قابل ترجمه نيست و غناي ادبي اثر را در ترجمه از دست مي­‌دهيم. نكتة ديگر آنكه مترجمان متخصّص نيز در دريافت متن و ترجمة آن، مواردي را لاينحل مي­‌گذارند و همواره نياز است تا متخصّصي ديگر ‌آن را بررسي نمايد. بنابراين پ‍‍ژوهشگراني كه در پي دريافتي درست از تاريخ،‌ اديان، هنر، زبان و ادبيات­‌اند، ناگزيرند از آشنايي با زبان و متون كهن اين سرزمين. اين الزام در مطالعات زبان و ادبيات فارسي نيز وجود دارد و مطالعة متون به زبان فارسي با قدمت بيش از هزار سال نيازمند شناخت و آگاهي گسترده­‌اي است. محقّق زبان فارسي بايد از ساختار و پيشينة اين زبان آگاه باشد، و يا آنكه با متخصّصان در اين زمينه همكاري كند، در غير اين صورت نتايجِ به­‌دست­‌آمده با اشتباهات و نواقصي همراه خواهد بود. زبان فارسي دنبالة زبان فارسي ميانه است كه از دوران پس از حكومت هخامنشيان تا صدر اسلام رايج بوده و متوني از آن در دست است. زبان فارسي ميانه نيز بازماندة زبان فارسي باستان است كه كتيبه­‌هاي آن از دوره هخامنشي در دست است. فارسي باستان زباني تصريفي است كه با الفباي ميخي نوشته شده است. اين زبان نيز مانند ديگر زبان­هاي باستان در گذر زمان دستخوش تحوّلاتي شد و در دوره بعد يعني در دوره ميانه، خواص صرفي خود را از دست داد و در واقع ساده­‌تر شد، و در دورة اسلامي به صورتي كه امروز مي‌شناسيم، يعني زبان فارسي درآمد. تغييرات و تحوّلات زباني، چه در ساختار و چه در معنا، طي اين دوره­­‌ها، از باستان تا امروز به گونه­‌اي است كه جز با شناخت زبان­هاي كهن قادر به درك اين تحوّلات نيستيم. مطالعات زبان فارسي شاخه­‌هاي متعدّدي دارد كه در اينجا به ذكر چند مورد و جايگاه زبان­هاي كهن در آن مي­‌پردازم.

در تدوين فرهنگ فارسي به زبان­شناس، متخصّص ادبيات كهن فارسي و متخصّص زبان­هاي باستان نيازمنديم. البتّه بي­‌ترديد آشنايي متخصّص زبان و ادبيات فارسي يا زبان­شناس با زبان­هاي باستاني سودمند خواهد بود و به درك بهتر و درست­تر از متون كهن فارسي مي­‌انجامد. در فرهنگ­‌نگاري نوين بخش مهمّي لحاظ شده كه فرهنگ‌­نويسي سنّتي فاقد آن است، و آن بخش ريشه‌­شناسي است. فرهنگ جامع زبان فارسي كه جلد اوّل آن يعني حرف آ در سال 1392 در فرهنگستان زبان و ادب فارسي منتشر شد، از اين نظر كه براي نخستين بار به كار ريشه‌­شناسي علمي در فرهنگ فارسي و ذكر اطّلاعات ريشه­‌شناسي در مداخل پرداخته حائز اهميت است.

از سوي ديگر تعيين مدخل‌­ها در نگارش فرهنگ بسيار مهم‌­ّاند. در فرهنگ­هايي كه به شيوة سنّتي نگاشته شده‌­اند، به تفكيك مدخل­‌ها بر اساس ريشة آنها توجّه نشده است. به عنوان نمونه، واژة آهنگ داراي معاني متعدّدي است امّا در فرهنگ­هاي فارسي تنها يك مدخل دارد، يعني آهنگ با همة معاني آن ذيل يك مدخل آمده است. درحالي­كه آهنگ در معاني قصد، عزم، شيوه، روش، حمله، موج و مانند آن، از ايراني باستان *ā-θang-a-‌ آمده، و آهنگ در معاني مربوط به موسيقي و صدا از ايراني باستان *ā-hang-a- گرفته شده است. بنابراين نمي­‌توانيم همه اين تفكيك­‌هاي معنايي را ذيل يك مدخل بياوريم و مدخل­‌ها بايد بر اساس ريشه تعيين و مجزّا شوند.

نكنة ديگر در تدوين فرهنگ، تعيين اصالت واژه­‌ها و تشخيص وام­واژه­‌ها است. يعني بايد به درستي تشخيص دهيم كه واژة مورد نظر ايراني است يا از زبان ديگري وام گرفته شده است. براي تشخيص و تمييز واژه­‌هاي ايراني از وام­واژ­ه­‌ها و درك درست معني آنها بايد به زبان­هاي ايراني باستان، ميانه، نو و همچنين زبان سرزمين­‌هايي كه ايران در طول تاريخ با آنها در ارتباط بوده رجوع شود؛‌ زبانهايي كه از دوران باستان تا كنون از آنها وام گرفته و يا از زبانهاي ايراني به آنها وام داده­‌ايم. تشخيص واژه‌هايي كه از زبانهايي چون هندي، تركي و ارمني و... وارد زبان فارسي شده­‌اند، بسيار مهم است.

در طول تاريخ، زبان ارمني واژه­هاي بسياري را از زبان­هاي ايراني وام گرفته است، امّا چند واژه‌­ها در زبان فارسي وجود دارد كه اصل ارمني دارند، مانند واژة خاج يا خاچ كه در لغت­نامه صليب معني شده و در زبان فارسي و البتّه زبانهاي كردي و تاتي و تركي كاربرد داشته و برگرفته از واژة ارمني xač است.

همچنين است در مورد تشخيص وام­واژه­هاي تركي. نكته مهم اين است كه واژه­هايي در زبان فارسي وجود دارند كه تركي نيستند اما به دليل واج­هايي كه دارند با واژه­هاي تركي مشتبه مي­شوند و در فرهنگ فارسي بايد مشخّص شود كه اصل واژه چيست، آيا فارسي است يا وام­واژه­ از زبان تركي. مانند واژة قبراق.

همينطور نام­هاي جغرافيايي كه گاهي تلفظ­‌هاي غريبي دارند، درحالي­كه اصالت دارند و وام­واژه نيستند. بنابراين شناخت ريشة كلمات و در نتيجه تفكيك­هاي معنايي دقيق در فرهنگ­نويسي زبان فارسي جز با اطّلاع از زبانهاي كهن­تر ممكن نيست.

متخصّص زبان فارسي كه فرهنگ‌­نگاري مي­‌كند بايد معني واژه­‌هاي به­‌كار­رفته در متون كهن فارسي را به درستي تشخيص دهد و شاهد آنها را در مدخلي مناسب و ذيل تفكيك معنايي درست قرار دهد. گاهي ممكن است او به واژه­اي در متون كهن فارسي برخورَد كه اين واژه در جايي ديده نشده و در فرهنگها هم معني نشده و يا غلط معني شده است. در اينجا بايد ريشه و اصل واژه مورد بررسي قرار گيرد تا ماهيّت و معني آن روشن شود. از نظر آوايي و معنايي تا حدود زيادي مي­‌توان واژه­‌هاي ناشناخته در متون فارسي را با توجّه به زبان­هاي كهن تعيين و بازسازي كرد. واژة آوزه كه با معادل­‌هاي عربي آن در متن تكملة­الاصناف آمده، تك ­آمد است و در متن ديگري ديده نشده است. از سويي در متن حدودالعالم، از قرن چهارم هجري و همچنين تاريخ بيهقي از قرن پنجم واژة‌ آوازه آمده است. اين دو واژه با واژة سغدي ʾʾwzyy «بركه، آبگير» مرتبط­اند و از ريشة vaz- «راندن، حركت كردن، كشيدن» گرفته شده‌­اند. بنابراين با اين تشخيص، اصل واژة آوزه و آوازه در اين دو متن كهن فارسي روشن مي‌شود.

واژة ‌ديگري كه در متون كهن فارسي آمده و در زبان سغدي قابل بازيابي است، ‌واژة‌ زخ به معني ناله، فرياد و صدا است. در لغت­نامه دهخدا براي زخ معاني آواز حزين، نالة حزين و مانند آن آمده اما تفكيك معنايي ديگري هم ذيل اين مدخل ذكر شده كه همراه با شاهدي از رودكي است و زخ در آن طعنه، گواژه، طنز و زخم زبان معني شده است. بي­‌ترديد اگر صورت سغدي براي دهخدا روشن بود و او متوجّه معني اصلي اين واژه مي­‌شد، اين معني نادرست را براي اين واژه در اين شاهد ضبط نمي­‌نمود.

نكتة ديگر توجه به اعلام است. نام­هاي اشخاص، قبايل و جغرافيايي داراي اصلي كهن و معني­دار اند و به مثابة ميراث ملي و فرهنگي ما هستند كه كمتر مورد توجه قرار مي­‌گيرند. نام­ها به مرور و با گذشت زمان جزئي از تاريخ، اساطير و فرهنگ مي‌شوند و در عين حال با گذشت زمان و عدم توجّه به معني و مفهوم نام­ها، معني آنها از دست مي­‌رود و بي­‌معني به نظر مي‌رسند. در برخي از متون، كاتب­‌ها نام­هاي جغرافيايي را به سليقة خود تصحيح كرده­‌اند و اين تخريب و تصحيف به دليل عدم درك معني نام­ها رخ داده است. از معني و ريشة بسياري از اعلامي كه در متون كلاسيك تاريخي و جغرافيايي بازمانده بي‌اطّلاعيم،‌ امّا گاهي مي­‌توان با كمك زبان­هاي باستاني ضبط­‌هاي نزديك به نام­ها و معني آنها را به دست آورد.

در راستاي بررسي ضرورت و اهميت يادگيري زبانهاي باستاني در مطالعات زبان فارسي پس از فرهنگ­نويسي به مقوله تصحيح متون فارسي اشاره مي­‌كنم كه البته مي­‌دانيم نتايج كار تصحيح متون بي­‌ترديد در فرهنگ­ها نيز منعكس مي­‌شود. بسياري از متخصّصان ادبيات فارسي مشغول به كار تصحيح نسخ خطي متون هستند، يعني، نسخه يا نسخه­‌هاي خطي از يك متن را مي­‌يابند و متن را با تصحيح و احياناً توضيحاتي منتشر مي­‌كنند. برخي از بزرگان فن تصحيحِ متن، با زبان­­شناسي و زبان­هاي كهن آشنايي داشتند و تصحيحات قابل قبولي از متون منتشر كرده­‌اند. امّا هستند كساني كه بدون آشنايي با اين دانش دست به تصحيح متون مي‌زنند و متأسّفانه اشتباهات بسياري را وارد متون مي­‌كنند و به غلط تصحيح­‌هايي را بر روي واژه­‌ها انجام مي­‌دهند و واژه­‌هاي درست را نادرست مي­‌كنند.

مقولة ديگر در مطالعات زبان فارسي، واژه‌­گزيني است كه به طور حتم نيازمند متخصّصان زبانهاي باستاني است. در فرهنگستان زبان و ادب فارسي، در گروه واژه­‌گزيني كوشش بر آن است كه با متخصّصان زبانهاي باستان همكاري شود، و بهتر است كه بيشتر به ريشه­‌شناسيِ واژه­‌هاي ايراني و اهميت آن در امر واژه­‌گزيني توجّه شود. آشنايي با زبان­هاي بيشتر، تسلّط و مهارت بيشتري را براي اين كار فراهم مي­‌آورد. گزينش واژه­‌هاي كهن و ساخت مشتقّاتي از آنها و ورود اين واژه­‌ها به زبان گفتار سبب مي­‌شود كه ناخودآگاه و با توجه به شمّ زباني نمونه­‌هاي ديگري نيز ساخته شوند. در پايان سخنانم را با اين جمله تمام مي­‌كنم كه افزون بر لذّتي كه از خواندن ادبيات كهن مي‌­بريم، ضروري است كه براي داشتن مهارت در زبان فارسي با گذشته اين زبان در ارتباط باشيم.

[*] فرهنگستان زبان و ادب فارسي

براي اطلاع از اخبار فرهنگستان هنر به كانال ما در تلگرام بپيونديد: https://telegram.me/artacademy


   زمان انتشار: شنبه ٥ تير ١٣٩٥ - ١٠:٤٦ | نسخه چاپي

کلیات و تاریخ هنر, مقاله


خروج




کلیه حقوق متعلق به این پورتال برای فرهنگستان هنر محفوظ است.