صفحه اصلی آر اس اس ارتباط با ما    
مكتب اصفهان در شهرسازي
مكتب اصفهان در شهرسازي تاریخ ثبت : 1391/02/23
طبقه بندي : کتاب ,
موضوع : مكتب اصفهان در شهرسازي
نویسنده : دكتر زهرا اهري
عکس :
ویراستار : مصطفي باباخاني
چاپ اول : پاييز 1385
چاپ و صحافي : سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي
تعداد صفحات : 324 صفحه
اطلاعات بیشتر : مقدمه دوره هاي درخشان تمدن و فرهنگ بشري همواره با اعتلاي معماري و شهرسازي آن همراه بوده است. در واقع معماري و شهرسازي نماد و نشانه اعتلاي فرهنگي ملتها به شمار مي رفته است. اصفهان ، شهر تاريخي چند هزارساله ايراني نيز دوره هاي متعددي از اين اعتلاي فرهنگي را شاهد بوده است كه در شاهكارهاي بي نظير معماري و شهرسازي آن تجسم كالبدي يافته است. در بين دوره هاي مختلف رشد و شكوفايي شهر ، دوره اي كه از پايتخت شدن اصفهان توسط شاه عباس صفوي در سال 1006 هـ. ق. آغاز شد و طي دهه‌هاي بعد تداوم يافت ، يكي از درخشانترين و پربارترين دوره هاي اعتلاي فرهنگي و درخشش هنري آن است. در اين دوره با انتخاب مذهب تشيع به عنوان مذهب رسمي كشور ، حيات عقلي شيعي به اوج خود رسيد و حلقه هاي نيرومند فلسفي ـ حكمي بر تمامي شئون حيات اجتماعي و فرهنگي جامعه تأثير گذاردند و مكتبي را به وجود آوردند كه به نام مكتب الهي اصفهان شناخته مي شود. در پي آن معماري و شهرسازي با به خدمت گرفتن هنرهاي ديگر منجمله نقاشي ، خطاطي و غيره ، اين سطح از اعتلاي انديشه را تبلور كالبدي بخشيد و به آموزه هاي مكتب الهي اصفهان در قالب رشته خود صورت هنري داد. اگرچه با اضمحلال دولت صفوي در قرن دوازدهم هجري قمري، كانون قدرتمند فلسفي ـ حكمي موجود نيز از هم پاشيده شد، اما تأثير آموزه هاي آن بر شئون فرهنگي و اجتماعي و در پي آن معماري و شهرسازي چنان بود كه الگوهاي معماري و شهرسازي آن تا اواخر قرن سيزدهم هجري ـ قمري ، نه تنها تعيين كننده شكل معماري و طراحي شهري اصفهان بلكه سرمشق شهرسازي هاي انجام شده در سراسر ايران زمين و مناطق همجوار بود. قدرت مباني الگوهاي معماري و شهرسازي به كار گرفته شده در دولت صفوي چنان بود كه سبب احياي مجدد آنها در زمان فتحعليشاه قاجار و صدارت حاج محمد حسين خان صدر اصفهاني در اصفهان گرديد. تداوم كاربرد الگوهاي شهرسازي اصفهان تا اواخر قرن سيزدهم هجري ، سبب شده كه عليرغم تضعيف و محو تدريجي كانون فلسفي ـ حكمي الهام بخش اين الگوها ، فاصلة بين قرون يازدهم تا سيزدهم هجري قمري به عنوان دوره اي شناخته شود كه زبان و بيان شكلي داراي وحدت بوده است و نوسازيهاي شهري در امتداد محورهاي موجود از گذشته ادامه يافته است. از اين رو در اين كتاب دوره مورد بحث به عنوان مكتب شهرسازي اصفهان بررسي شده است. شناخت مجموعه دستاوردهاي هنري ، معماري و شهرسازي اصفهان در اين دوره ،‌ از ديرباز مورد علاقه مورخين ، مستشرقين ، معماران و غيره بوده است. برخي از مطالعات در مورد شهر اصفهان ، از ديدي تاريخي به شهر پرداخته اند. در اين گروه از مطالعات مي توان آثار متعددي را نام برد كه از سالهاي پاياني دوران قاجار بدين سو موجودند. مانند كتاب «نصف جهان في تعريف اصفهان» اثر محمد مهدي اصفهاني (1340 )يا آثار لطف الله هنرفر ( گنجينه آثار تاريخي اصفهان،1344؛ آشنايي با اصفهان، 1372 ). آنچه در اين نوع مطالعات مورد توجه بوده ، بررسي توصيفي آثار و بناهاي شهري است. بنابراين از شيوه هاي جديد مطالعات تاريخي كه رابطه بين فرم و معنا را بررسي مي كند، در اين مطالعات اثري نيست. نوع ديگر بررسيهاي تاريخي ، مطالبي است كه مستشرقين و محققين خارجي ، به ويژه در قالب سفرنامه ها نوشته اند. برخي از اين آثار از نظر اطلاعاتي كه در مورد زندگي شهر و خصوصيات آن مي دهند ، از اهميت بسيار برخوردارند(‌مثل سفرنامه شاردن،‌ 1362 ؛ سفرنامه كمپفر،1360 ). اما اين اطلاعات به طور عمده توصيفي است و هيچگونه تحليلي از شكل شهر و زمينه هاي معنايي آن ندارد. گروه ديگري از مطالعات ، رويكردي ريخت شناسانه را در مورد شهر دنبال كرده اند. براي مثال مي توان از كتاب كلاوس هردگ ( 1376 ) با عنوان « ساختار شكل در معماري اسلامي ايران و تركستان » ياد كرد كه فصلي نيز در مورد اصفهان دارد. در اين كتاب رابطه بين فرم و معنا جستجو شده است. اما اين جستجو محدود است و تنها بخشي از معناي ظاهري فرمهاي شهري را پي مي گيرد. نوع ديگري از مطالعات ، رويكردي فلسفي را در مورد شهر دنبال كرده اند. در اين مورد مي توان از كتاب « The Sense of Unity » اثر نادر اردلان و لاله بختيار (1973 ) نام برد. در اين كتاب رابطه بين فرم و معنا جستجو شده است. ابتدا برخي مفاهيم معماري و شهرسازي ( مفاهيم فضا ، شكل ، سطح ، رنگ و مصالح ) مورد بررسي قرار گرفته و سپس مفهوم برخي از اشكال معماري بومي مثل مناره ، گنبد … تجزيه و تحليل شده و پس از آن نحوه تركيب اشكال به منظور ايجاد انواع مجموعه هاي زيستي بررسي شده اند. در اين چارچوب ، اصفهان نيز تجزيه و تحليل شده است. در قسمت اول ، مفاهيم به صورت انتزاعي بررسي شده اند ، ضمن آنكه مطالب بسيار مفيدي دربارة رابطه بين فرم و معنا مطرح مي شود ، اما ديد كتاب كلي است و نه خاص شهر اصفهان. در قسمت دوم كه به اصفهان به طور خاص پرداخته شده است ، ديد كتاب بيشتر توصيف معمارانه است تا تحليل ريخت شناسي شهري و از اين رو كليت شهر را با ديد ريخت شناسي و گونه شناسي عناصر شهري پوشش نمي دهد. بنابراين در حالي كه برخي از روابط بين اشكال شهري و معاني مرتبط مطرح مي شود ، اما همه سطوح معنايي و همه اشكال شهري پوشش داده نمي شود. كتاب هانري استيرلين با عنوان « اصفهان تصوير بهشت »‌ ( 1377 ) نيز در زمره اين آثار قرار مي گيرد. در اين اثر نيز مفاهيمي در مورد رابطه شكل و معنا در سطح شهري جستجو شده اند.گرچه اين جستجو در مقياس شهري محدود است و بيشتر توجه كتاب به برخي جنبه هاي معمارانه به ويژه رابطه خصوصيات كالبدي معماري مسجد و معناي آن است. علاوه بر اين مطالعات ، انواع ديگري از مطالعات نيز وجود دارند كه رابطه بين فرم ساخته شده و معاني مرتبط با آن را جستجو مي كنند. مثلاً مطالعه شهر در يك زمينه فرهنگي ، رابطه بين اقدامات و انگاره هاي حاصل از تجارب فردي و اجتماعي از طرفي و حيات و شكلهاي شهري از طرف ديگر را جستجو مي‌كند. كتاب « از شار تا شهر» (حبيبي، 1375) را مي توان در اين گروه مطالعات قرار داد. در اين كتاب رابطه بين تحولات اجتماعي ـ اقتصادي و اشكال شهري حاصل از آن بررسي شده است و بخش مربوط به اصفهان در فاصله قرون 11-13 هـ. ق. فصلي از كتاب را در بر مي گيرد. در اين بخش مفاهيم كلي مربوط به مكتب شهرسازي اصفهان مطرح مي شود. اما با توجه به نحوة تنظيم كتاب و رويكرد آن، تحليل ريخت شناسي و گونه شناسي در مقياس خرد از شهر اصفهان به دست داده نمي‌شود. گروه ديگري از مطالعات نيز بر اساس كاوشها و يافته هاي باستانشناسي و انطباق آن با متون تاريخي به مطالعات تحليلي در مورد روند تحول معماري و شهر مي پردازند. اين نوع از مطالعات در مقياس معماري در مورد اصفهان انجام شده اند. از آن جمله مي توان به پژوهش اوژنيو گالديري در مورد كاخ عالي‌قاپو (1974) اشاره كرد. گرچه اين نوع مطالعات در مقياس شهري تقريبا وجود ندارند. بنابراين مطالعات مربوط به اصفهان را مي توان به دو گروه تقسيم كرد: گروه اول مطالعاتي هستند كه صرفاً از جنبه توصيفي به تشريح خصوصيات ظاهري اجزاء تشكيل دهنده شهر پرداخته اند. گروه دوم مطالعاتي هستند كه رابطه بين اشكال شهري و معاني موجود در آنها را بررسي كرده‌اند. گروه اول مطالعات مورد نظر ما نيستند. در گروه دوم ـ چنان كه ديديم ـ برخي از مطالعات روابط بين اشكال معماري و شهرسازي و معاني مستتر در آنها و يا عوامل اجتماعي‌، فرهنگي، اقتصادي و.. را بررسي كرده اند كه به وجود آورنده آنها بوده اند. در مورد اين گروه آنچه به طور كلي مي توان گفت اين است كه: يكم ـ به دليل اينكه كليت شهر مانند يك نظام بررسي نشده است ، در نتيجه همة جنبه هاي رابطه بين فرم و معنا مورد توجه قرار نگرفته است. دوم ـ در برخي منابع معاني ظاهري موجود در اشكال معماري و شهري مورد توجه قرار گرفته است و لايه هاي عميق تر معنايي كاوش نشده است. در منابعي نيز كه معاني عميق تر مورد توجه قرار گرفته اند ، بررسي ها كلي است و مقياس تفصيلي ندارد. سوم ـ مطالعات بيشتر به محتوا يا محصول به وجود آمده بر اثر اقدامات، انگاره‌ها و… پرداخته اند و فرآيند يا روش ايجاد معاني و مفاهيم مورد بررسي قرار نمي گيرد. نوع ديگري از مطالعات كه مي توان براي بررسي شهر دنبال كرد و كتاب حاضر نيز بر اين مبنا قرار گرفته، بررسي شهر با استفاده از روش زبان شناسي است. يعني كليت تشكيل دهنده شهر به صورت نظامي زباني در نظر گرفته شود كه بتوان با استفاده از روش زبان شناسي آن را توصيف و تبيين كرد. اتخاذ رويكرد زبانشناسي براي مطالعه مقولات مختلف معماري و شهرسازي امكانات زير را فراهم مي‌آورد: يكم ـ موضوع مورد مطالعه مانند يك دستگاه نظام مند ( مثل دستگاه زبان ) درنظر گرفته مي شود كه در اين صورت روش بررسي دستگاه زباني براي بررسي اين موضوع قابل استفاده است. دوم ـ اجزاء تشكيل دهنده اين دستگاه مانند دستگاه زبان قابل تجزيه و تحليل هستند و مي توان با استفاده از روشهاي زبانشناسي اين اجزاء را شناسايي و تبيين كرد. چنين تحليلي سطوح مختلف رابطه بين اجزاء را مانند دستگاه زباني درنظر گرفته و شناسايي مي كند. سوم ـ روابط بين اين اجزاء مانند روابط بين اجزاء دستگاه زبان ديده مي شوند كه از اصول و قواعد معين پيروي مي كنند. به عبارتي موضوع مورد مطالعه داراي ساختار درنظر گرفته مي شود. با استفاده از روشهاي زبانشناسي مي توان اصول و قواعد حاكم بر ساختار موضوع را شناسايي و تحليل كرد. چهارم ـ معاني و مفاهيم حاصل از روابط بين اجزاء ـ در قياس با معناشناسي زباني ـ مورد تجزيه و تحليل قرار گيرد. بدين ترتيب اتخاذ رويكرد زبان شناسي اين امكان را فراهم مي آورد كه هم كليت موضوع مورد مطالعه به طور يكجا در نظر گرفته شود و هم اجزاء موضوع شناسايي شوند و هم روابط موجود بين اجزاء به روشي نظام مند بررسي و تحليل شوند. ضمنا جنبه هاي معنايي حاصل از روابط بين اجزاء موضوع نيز مورد مطالعه قرار گيرند. هرچند انتخاب روشهاي زبانشناسانه به معناي نفي روشهاي ديگر نيست. در واقع چنانكه در خود مطالعات زبانشناسي نيز معمول است ، دو گونه مطالعات همزماني و درزماني مي توانند مكمل يكديگر براي شناخت يك زبان خاص گردند. پژوهش حاضر ، اما ، براساس منابع و اسناد موجود و مكتوب تاريخي در چارچوب روش همزماني به طور علمي به مطالعه اصفهان پرداخته است و يك مطالعه صرف تاريخي مبناي كار قرار نگرفته است. گرچه چنين بررسي مي تواند در تلفيق با كاوش ها و يافته هاي باستانشناسي و مطالعات تاريخي ، يعني در پرتو مطالعات درزماني ، افق هاي جديدي بيابد و زواياي ديگري از شناخت علمي را ظاهر سازد. به واقع تبيين و توصيف همه جانبه زبان به مفهوم روشن كردن وضعيت حال و سير تحول آن در گذشته است و همراهي اين دو بخش مي تواند ديدي روشن و جامع از خصوصيات زبان طراحي شهري اصفهان به دست دهد. نگاه زبانشناسانه اي كه در اين كتاب انتخاب شده است ، بر مبناي مطالعه كلي آموزه هاي مكتب الهي اصفهان به عنوان منشاء شكل گيري زبان طراحي شهري مكتب شهرسازي اصفهان و روش هاي مطالعه زبان در مغرب زمين ، تنظيم شده است. انتخاب اين شيوه در غياب مطالعات زبان شناختي بومي در حوزه هاي بين رشته اي و كمبود مطالعاتي است كه معماري و شهرسازي ايران را در پيوند روشن با فلسفه ـ چنان كه در غرب انجام شده است ـ مورد بررسي قرار مي دهد. بنابراين تداوم مطالعات با مباني زبانشناختي و فلسفي ايراني مي تواند به گسترش عمق و دامنه دانش در اين حوزه كمك فراواني نمايد و چنان كه در مغرب زمين نيز شاهديم ، زمينه نگرش همه جانبه و منسجم را به حوزه هاي مختلف فلسفه ، هنر وادبيات فراهم سازد. شهر اصفهان در دوره مورد بررسي مجموعه اي زنده و پويا با جوانب مختلفي از حيات شهري بوده است. مطالعه تمامي اين جنبه ها و تبلور كالبدي ـ فضايي آن در توان يك كتاب نيست و به قطع كتاب هاي متعددي بايد آن را موضوع كار خود قرار دهد. از اين رو ، كتاب حاضر تنها تحقيق در خصوصيات زباني شالوده شهر را ـ كه در واقع مكان حيات عمومي شهري است ـ در دستور كار خود قرار داده است. عرصه هاي مسكوني و محلات شهر و زبان طراحي آنها بايد موضوع پژوهشهاي جداگانه اي قرار گيرند. شالوده شهرـ كه موضوع پژوهش حاضر است ـ مكان تجمع و قرارگيري بناهاي عمومي شهري است كه به طور عمده تحت هدايت دولتها و توسط استادان فن شكل گرفته و در واقع معماري فرهيختگان است. در حالي كه معماري مردمان عادي كه به طور عمده فضاي محلات مسكوني را شكل مي بخشد ، در حيطه اين پژوهش قرار نداشته است و خود پژوهشهاي مستقل و مفصل كاربردي و بنيادين را مي طلبد. گرچه بديهي است كه ذكر اين نكته به مفهوم نفي بررسي جامع و همه جانبه شهر نيست، بلكه اين پژوهش نقطه آغاز و تأكيدي است بر لزوم اين پژوهشها تا در سايه مطالعات گسترده و همه جانبه ـ چنانكه در مورد تمامي نمونه هاي ارزشمند معماري و شهرسازي جهان انجام شده است ـ بتوان به ارائه تصويري روشن و واحد از خصوصيات اين زبان و بيان بي همتا رسيد. بنابراين در اين كتاب مطالعه مكتب شهرسازي اصفهان با استفاده از تئوري زبانشناسي انجام مي شود. اين مطالعه با توجه به آنچه گفته شد شامل سه بخش است: در بخش اول، ابتدا در فصل اول اصول و مباني مكتب شهرسازي اصفهان در چارچوب مكتب الهي اصفهان بيان و زمينه ها و عوامل مؤثر در شكل گيري شهر اصفهان در دوره مورد بررسي تجزيه و تحليل مي شود. سپس در فصل دوم ساختار شهر در اين دوره با توجه به عوامل تأثيرگذار بر آن تبيين و تعريف مي شود. در اين فصل برپايه تعريفي كه از ساختار شهر اصفهان ( براساس مطالعات ميداني ) داده مي شود، خصوصيات شكلي و كاركردي آن تعيين شده و نحوة تأثيرگذاري اصول مكتب شهرسازي اصفهان بر شكل گيري ساختار شهر نشان داده مي شود. در بخش دوم، ابتدا در فصل سوم مفهوم زبان هنر به طور عام و زبان طراحي شهري به طور خاص توضيح داده مي شود. سپس در فصل چهارم خصوصيات واحدهاي سازندة اين زبان يعني فضاي شهري اصفهان تبيين مي گردد. در بخش سوم، ابتدا در فصل پنجم نحوة‌ استفاده از تئوري هاي زبانشناسي در حوزة معماري و شهرسازي بررسي مي شود. در اين فصل دستور زبان به عنوان ابزار توصيف زبان مورد بررسي قرار مي گيرد و نحوة كاربرد تئوري هاي مربوط به شناخت ساختار نحوي و معنايي زبان در حوزة معماري و شهرسازي، تحليل و چگونگي كاربرد آنها در توصيف دستور زبان طراحي شهري اصفهان كنكاش مي شود. در فصل ششم، دستور زبان طراحي شهري در ساختار شهر اصفهان تجزيه و تحليل مي شود. اين دستور زبان دو بخش ساخت نحوي و ساخت معنايي را در بر مي گيرد. در تحليل ساخت نحوي، مدل نظري اين ساختار با توجه به نتايج فصل سوم تبيين مي شود. اين مدل نحوة تبديل مفاهيم عمقي موجود در مكتب الهي اصفهان و مكتب شهرسازي اصفهان را به كالبد شهري توضيح مي دهد. در تحليل ساخت معنايي، فرايند شكل گيري جنبه هاي مختلف معنايي تجزيه و تحليل و رابطة بين سطوح مختلف معنايي نشان داده مي شود. مؤخره برداشتي پديدار شناختي از شهر اصفهان است در چارچوب مكتب شهرسازي اصفهان. زهرا اهري
تعداد نمایش : 4279 <<بازگشت
کتاب
کلیه حقوق متعلق به این پورتال برای فرهنگستان هنر محفوظ است.