صفحه اصلی آر اس اس ارتباط با ما    
تازه های خبری
آخرین گزارش ها
اخبار
اخبار موسسات و زیرمجموعه ها
اخبار > 500 نوع كتابت «بسم‌الله» وجود دارد/ دانشگاه‌هاي ما، هنوز هم به هنرمندان ايراني كم لطفي مي‌كنند


  محمد مهدي هراتي:
  500 نوع كتابت «بسم‌الله» وجود دارد/ دانشگاه‌هاي ما، هنوز هم به هنرمندان ايراني كم لطفي مي‌كنند
 

هنوز در دانشگاه‌هاي ما اينقدر كه درباره «پيكاسو» به دانش‌جويان آموخته مي‌شود درباره هنرمندان خودمان بحث نمي‌شود برخي از استادان همان چيزي كه در دوره دانشجويي خود آموخته‌اند، به دانشجويان خود مي‌آموزانند.

مولود زندي‌نژاد - ملاقات با كسي كه حافظه‌اش به بلنداي تاريخ فرهنگ اين مرز و بوم است برايم بسيار جذاب و پر ثمر بود، كسي كه مي‌تواند با بيان خاطرات فعاليت‌ها و كارهايي كه انجام داده دريچه‌اي از علم و فرهنگ ايران زمين را برويت بگشايد و حلقه‌هاي مفقوده تاريخ فرهنگي را رمز گشايي كند. مردي از روزگار معاصر كه به حق نامش بر تارك تاريخ اين مرز و بوم نقش بسته است. «محمد مهدي هراتي» شهرتي بيش در ميان خردمندان و دانشگاهيان دارد و در ميان شرق شناسان نيز چهره‌اي نام آشناست.  وي اكنون سردبير نشريه‌اي در فرهنگستان هنر با عنوان «گنجينه» است كه تاكنون چهار شماره آن منتشر شده و شامل مجموعه مقالات پژوهشي درباره فرهنگ و هنر كشورمان است. انتشار « گنجينه» و آثار پژوهشي وي بهانه‌اي شد تا با او به گفتگو بنشينيم.

فعاليت‌هاي هنري‌تان از كجا به صورت جدي‌ آغاز شد؟

در فاصله سال‌هاي 1345- 1335  در قوچان زندگي مي‌كردم و در آنجا يك آتليه هنري داشتم. در همين زمان دبير هنري نيز بودم. در آن زمان هركس كه در آنجا تاسيسات تازه‌اي راه‌اندازي مي‌كرد، به من سفارش مي‌داد تا يك «بسم‌الله» براي محل كارش بنويسم. من اين كار را با رنگ و روغن بر روي قطعه‌اي از جنس «حلب» كه در آن زمان «سينكو» نام داشت، مي‌نوشتم و براي آن زمينه همراه با گل و بته كار مي‌كردم. رفته رفته سعي ‌كردم كه آن را توسعه بدهم و تحولي در خط‌ها و نوشته‌هاي بسم‌الله به وجود آورم؛ نوشتن روي چوب، شيشه، صفحات فلزي و ... را كم‌كم تجربه كردم و به اين خاطر در امامزاده‌ها مي‌گشتم تا ببينم در گذشته نگارش به چه صورت‌هايي وجود داشته.

آيا در نگارش «بسم‌الله» رسم‌الخط خود را تغيير مي‌داديد ؟

من خود را خوشنويس نمي‌دانم بلكه بايد اذعان كنم كه آثارخطي خود را نقاشي مي‌كردم. هميشه از كارهاي تكراري پرهيز كرده و دوست داشتم مدام كار تازه و متفاوتي انجام دهم و به اين خاطر به نوشتن انواع و اقسام «بسم‌الله» پرداختم و در آن زمان قرآن خطي كه متعلق به قرن (9 ه.ق) بود، به دستم رسيد. در آن قرآن نوشته شده بود «وقف مسجد سبز»، در آن زمان نمي‌دانستم مسجد سبز كجاست اما آنچه در اين قرآن نظر مرا به خود جلب كرد انواع و اقسام «بسم‌الله»‌ها بود كه با رسم‌الخط‌هاي مختلفي نوشته شده بود و تعداد آن‌ها به 40 مي‌رسيد؛ يعني همان «چهل بسم‌الله» كه تا آن زمان قرآني را با آن رسم‌الخط‌ها نديده بودم آن‌ها واقعا بسيار ناب بودند. در واقع اين زمينه بيشتري براي بسم‌الله نگاري من بوجود آورد كه بركات فراواني در زندگي‌ام داشت. بعد ها متوجه شدم شهر سبز، شهري بوده كه در بالاي بخارا قرار داشته و در دوران تيموري ساخته شده بود و در واقع تيمور تمامي آمال و آرزوهايش را در آن شهر مي‌جسته كه در حال حاضر بقاياي تاريخي آن به صورت مخروبه‌اي وجود دارد.

آيا اين بسم‌الله نگاري زمينه‌اي براي پژوهش‌هاي شما بوجود آورد؟

بله ! من از تحصيل و پژوهش نيز غافل نبودم و در ضمن كارهاي خود را در زمينه نگارش بسم‌الله نيز ادامه مي‌دادم اين‌ كارها را با عشق و علاقه دنبال مي‌كردم تا اينكه مرحوم دكتر «عباس سعيدي» كه در آن زمان رييس گروه تاريخ دانشگاه فردوسي مشهد بود و من از شاگردانشان در تربيت معلم بودم از من خواست تا مقاله‌اي تحقيقاتي به ايشان بدهم، از اين موضوع بسيار استقبال كردم. عشق من به همان بسم‌الله‌نگاري و اطلاعاتي كه در اين زمينه كسب كرده بودم مرا وا داشت تا موضوع تحقيقاتم را بر روي خطوط و انواع بسم‌الله به انجام برسانم.

اين مقاله در كجا منتشر شد؟

 آستان قدس همزمان با انقلاب تاسيس شده بود و در آن زمان مرحوم سعيدي در آستان قدس در حال انتشار نشريه‌اي بود و اين مقاله را براي چاپ در همان نشريه مي‌خواستند. ايشان يكي از اتاق‌هاي منزل شخصي‌شان را به دفتر خود اختصاص داده بودند و در واقع همه كاره خودشان بودند يعني نگارش نامه، ثبت در دفتر انديكاتور، ارسال به ادارات و ... را شخصا انجام مي‌دادند و شخصيتي داشتند كه امروزه كمتر مي‌توان ديد.

منابع اين مقاله را از كجا فراهم كرديد؟

قرار بود اين مقاله در همان شماره‌هاي نخست منتشر شود ولي من به مرحوم سعيدي گفتم بايد به من فرصت دهد تا تحقيقات بيشتري بر روي آثار خطي داشته باشم. به همين خاطر طرحي را نوشتم كه مورد قبول ايشان و آستان قدس قرار گرفت و توليت نامه‌اي مبني بر همكاري كتابخانه نوشت تا آن‌ها نسخ خطي را در اختيارم قرار دهند. از نگاه تاريخي استاد سعيدي استفاده كردم و آن را در پژوهش‌هاي هنري خود تعميم دادم.

درباره اين منابع بيشتر توضيح مي‌دهيد؟

شخصي با نام «عبدالمومن خان ازبك» به خراسان يورش ‌برد و در جريان اين يورش بخش عظيمي از كتاب‌ها را به آتش ‌كشيد. در بازسازي و توسعه حرم مطهر امام رضا(ع)، تعداد بي‌شماري از نسخه‌‌هاي قرآني يافت مي‌شود كه در ميان ديواري قرار داشت و تمامي اين نسخه‌ها بر اثر مرور زمان در حال اضمحلال بود اين نسخ متعلق به قرون سوم تا ششم بود كه پس از يافتن آن‌ها در حال حاضر توسط آستان قدس نگه‌داري مي‌شود. از ميان آن نسخ در حدود 52 بسم‌الله را كه تا آن زمان در جايي چاپ نشده بود، يافتم كه نگارش‌‌ آن‌ها متفاوت از يكديگر بود برخي از قرآن‌ها را توانستم حدس بزنم كه متعلق به چه قرني است و از آن‌ها عكس‌هاي سياه و سفيد تهيه و در مقاله‌ام استفاده كردم كه در شماره 51 نشريه آستان قدس منتشر شد.

پس بسم‌الله در گذشته 52 نوع مختلف نگارش مي‌شد؟

 خير، بعدها با تحقيقات بيشتري كه به انجام رساندم اين رقم بالغ بر 500 نوع رسيد كه در كتاب «تجلي هنر در كتابت بسم‌الله» به چاپ رسيد و در بخش اسلام شناسي دانشگاه مسكو به عنوان مستندترين نسخه پژوهشي شناخته و مورد بهره‌برداري قرار گرفت و به زبان‌هاي عربي و انگليسي نيز ترجمه و منتشر شد. همچنين هنگامي كه به حج مشرف شدم متوجه شدم كه اين كتاب با عنوان «وضو‌الفن في الكتابت بسم‌الله» در مصر منتشر شده است. چاپ اين كتاب براي من علاوه بر بركاتش يك حيثيت تاريخي نيز به همراه داشت.

آيا كاتبان اين نسخ مشخص بودند؟

متاسفانه به غير از يك اثر كه در پايان آن نوشته شده بود «النقاش القزويني» كه تقريبا تاريخ آن را مي‌توان   متعلق به قرن سوم ه.ق دانست، مابقي آثار به دليل فرسودگي  نام كاتبانشان نامعلوم است.

آيا اين نسخ از زواياي ديگري نيز بررسي شده‌اند؛ تحقيقاتتان را تا كجا ادامه داديد ؟

متاسفانه تا آنجا كه اطلاع دارم تاكنون هيچ كار علمي بر روي اين آثار انجام نشده است. اما در همين زمينه با مرحوم استاد «هروي» كه اهل بيرجند و مجاور در هرات و رييس كتابخانه آنجا بود، توانستيم 52 نوع خط قديمي كه در كتيبه‌ها وجود داشت را مجددا احياء كنيم و ايشان آنچه در خاطر داشتند اول با مداد طراحي مي‌كردند و به دليل لرزش دستشان من آن‌ها را مي‌نوشتم. ايشان براي اين كار از تقسيمات مربع استفاده مي‌كردند كه كاربرد بسيار شگرف و عجيبي در هنر اسلامي دارد. ما بر اساس تقسيمات مربع كتيبه‌هاي جديدي طراحي و نمونه سازي كرديم.

آيا منبعي وجود دارد كه نامي از اين خطوط يا از اشكال در آن برده شده باشد؟

بله، در واقع علاوه بر آنچه استاد هروي به ياد داشتند از  42 نوع خطي كه در كتاب الفهرست «ابن نديم» بود نيز استفاده و آن‌ها را نمونه سازي كرديم و در نهايت منجر به انتشار كتابي با عنوان «قرآن مُحلّا» شد كه انتشارات سروش آن را منتشر كرد. من دراين كار بسيار آبديده شدم و توانستم نكاتي كه به نظرم مي‌آيد به صورت مقاله‌هاي مختلف ارائه دهم.

به نظر شما اين تنوع حاصل چه امري است؟

عنصر بديع يا بدايع نگاري را هميشه مي‌توانيم در آثار هنري خود لمس كنيم اين نوجويي در تمامي دوران‌هاي تاريخي ما وجود داشته و ادامه يافته است. مثلا در گور امير در مسجد گوهرشاد هرات روي قبر بايسنقري، طرح‌هاي خياري برجسته را مشاهده مي‌كنيد كه در مسجد گوهر شاد در مشهد مي‌بينيد با اين تفاوت كه اين بار اين طرح‌هاي خياري وارونه و فرورفته كار شده است.  همچنين مطالبي كه از دين ما سرچشمه مي‌گرفته در آثار هنري نمود بارزي دارند از جمله در يزد در بناي تيموري در چهار گوشوار گنبد بر روي تمامي ستون‌ها بخشي از حديث گوهر بار پيامبر اسلام با عبارت «فَسَيکفی کَهُم الله و هُو السَميع العَليم» با خطوط مرتسمه به چشم مي‌خورد. اين خطوط همان خط - نقاشي امروزي است كه در گذشته هم وجود داشته است. همچنين اين اعتقادات منجر مي‌شد تا ناد علي را بر روي پيراهن‌هاي سپاهيان بنويسند و آن را بر روي زره برتن مي‌كردند و «پيراهن مادر» نام داشت. روايتي است كه شاه اسماعيل نيز در جنگ اين پيراهن را بر تن داشت و حتي در مقابل توپ دشمن ايستاد و آن پيراهن حافظ او بود كه تكه‌هايي از اين پيراهن ها را يافته و در موزه نگهداري مي‌كنند.

كمي درباره نشريه گنجينه توضيح دهيد؟

به اعتقاد من فرهنگستان هنر تنها مقام و مرجعي است كه مي‌تواند در راه كشف و ارائه مباني و مبادي هنري گام بردارد و به جامعه دانشگاهي ياري برساند. در اين‌ جا لازم مي‌دانم كه از مساعدت‌هاي استاد معلم نيز تشكر كنم. اين نشريه قرار شد همانند يك كتاب منتشر شود كه تاكنون خوشبختانه 4 شماره از آن منتشر شده و شماره 5 آن هم آماده است و ماه‌ها است كه براي دريافت مجوز نشر، چشم انتظاريم. اما به هر روي به حول و قوه‌ي الهي تا كنون توانستيم با استادان نام‌آور در حوزه هنرهاي سنتي و دانش‌جويان مقطع ارشد و دكتري در سراسر كشور همكاري كرده و مقالات ارزشمندي را از آن‌ها دريافت كنيم. اين نشريه در واقع پلي براي دوره‌هاي دكترا محسوب مي‌شود چرا كه منابعي كه در اين نشريه به چاپ مي‌رسد بر اساس پژوهش‌هايي است كه بر روي هنرهاي ايراني و اسلامي صورت مي‌گيرد. در اين كتاب سعي شده تا حتي در حوزه موسيقي نيز مقاله داشته باشيم و آنچه مربوط به هنرهاي گذشته بوده را در اين پژوهش‌ها ارائه دهيم. همچنين مصاحبه‌هايي با استادان و هنرمنداني كه آثار ارزشمندي دارند انجام داده و در شماره‌هايي منتشر مي‌كنيم.

درباره ديگر آثارتان توضيح دهيد.

در همايش‌بين‌المللي «مكتب شيراز» پژوهشي درباره كاتبان انجام دادم و متوجه شدم خوشنويساني كه در شيراز مي‌زيسته‌اند برخي تا 6 نسل خوشنويسي را ادامه داده و بعد‌ها به هند نقل مكان كردند، مداركي نيز درباره سازنده تاج محل يافتم كه اصالت وي را نشان مي‌داد و كتابي با عنوان «گوهر جان بر مصحف آيات» را به رشته تحرير درآوردم كه در نوبت چاپ انتشارات فرهنگستان هنر قرار دارد. همچنين شاهنامه‌اي كه در سال 1000 نوشته شده و تصويرگري و خوشنويسي آن توسط « قوام‌‌الدين شيرازي» كه هم كاتب بوده و هم نقاش را مورد بررسي قرار دادم و در امر پژوهش، شاهنامه‌هاي مختلفي را مورد بررسي قرار دادم و قرار است اين كتاب هم توسط فرهنگستان هنر منتشر شود. به عنوان نمونه شاهنامه بايسنقري نيز كه در حدود 50 تصوير در آن نگارگري شده و مجلس سازي آن به سبك بهزاد صورت گرفته كه نزديك به يك قرن بعد از بهزاد انجام شده و بيانگر تاثير و تاثر از سبك بهزاد است كه وي مجلس‌ها را بر روي دو صفحه مقابل هم نگارگري مي‌كرد كه در اين شاهنامه نيز به همين روش كار شده است و اين كتاب نيز آماده چاپ است.

چه مشكلاتي در امر پژوهشي داشتيد؟

بايد بگويم هيچ كاري بدون درد سر نيست و رسيدن به اهداف عاليه در سايه تلاش امكان‌پذير خواهد بود اما در جاهايي نيز ما سدهايي در ميانه راهمان است كه واقعا باعث اخلال در امر پژوهش و گاه مختل شدن آن مي‌شود. به عنوان مثال من در موزه‌اي براي يكي از كارهاي تحقيقاتي‌خود تصوير‌هايي را عكسبرداري كردم  و احساس كردم اين تصويرها بايد با كيفيت بهتري منتشر شود؛ متاسفانه علي‌رغم گفتگوهايي كه ميان فرهنگستان هنر و آن مركز صورت گرفت و تفاهم‌نامه همكاري متاسفانه از اين كار جلوگيري شد و يا در موزه‌اي در ميان حيرت من به يكي از شرق شناسان عكس‌ها و تصاويري كه من مي‌خواستم در قبال دلار ارائه شد ولي من چون پولي نداشتم، نتوانستم اين عكس‌ها را تهيه نمايم در صورتي كه قرار شده بود من 200 نسخه از كتابم را كه شايد خيلي ارزش بيشتري نسبت به دلارهاي آن شرق شناس داشت بدهم و اين برايم خيلي درد آور بود. متاسفانه برخي‌ها در جايگاه‌هايي قرار مي‌گيرند كه ارزش كار و زمان را نمي‌دانند. چون ممكن است زماني بگذرد و پژوهشگري كه دانش كاري را داشته ديگر وجود نداشته باشد كه آن كار ادامه دهد.

سرنوشت هنرهاي سنتي يا ملي خود را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

خوشبختانه به يمن انقلاب و نگاهي كه رهبر كبير انقلاب، آيت‌الله مطهري و ديگران به « بازگشت به خويشتن» داشتند، احياء و بازسازي هنرهاي سنتي مورد توجه قرار گرفت و امروز ما شاهد وجود رشته هنرهاي سنتي در دانشگاه‌هاي خود هستيم. شايد برخي از هنرهاي ما به دست فراموشي سپرده شده ولي امروز در حال بازشناسي و احياء آن برآمديم و اميدوارم با اين نگرش و تلاشي كه هنرمندان و فرهيخت‌گان دارند بتوانيم باز هم شاهد احياء هرچه بيشتر گذشته‌مان داشته باشيم.

آيا روش تدريس دانشگاه‌ها را به همين شكلي كه امروزه وجود دارد، صحيح مي‌دانيد؟

خير، مسلما هميشه نواقصي در كار آموزش وجود دارد به عنوان نمونه بايد بگويم هنوز در دانشگاه‌هاي ما اينقدر كه درباره «پيكاسو» به دانش‌جويان آموخته مي‌شود درباره هنرمندان خودمان بحث نمي‌شود برخي از استادان همان چيزي كه در دوره دانشجويي خود آموخته‌اند، به دانشجويان خود مي‌آموزانند. اين اشكالي ندارد كه ما درباره ديگر هنرمندان بدانيم. من خودم در سال 1348 در باره پيكاسو مطلب نوشتم ولي در دوره‌اي يكي از استاداني كه دانش‌آموخته آمريكا بود به من گفت وقتي در همايشي شركت كردم كه شرق شناسان غربي، بيشتر از من از كشورم مي‌دانستند بسيار متاثر شدم و آموختن درباره كشورم را از نو شروع كردم. اول بايد وقايع تاريخي خود را به درستي بشناسيم بعد به سراغ ديگران نيز برويم. يقين بدانيد فضاهاي اينترنت براي كارهاي ما بسيار موثرند ولي نمي‌توانند از ما هنرمندي ماهر و چيره‌دست بسازند.

***
«محمّد مهدي هراتي» در سال 1321 در قوچان متولد  شد. پدر و مادرش زاده قوچان بودند اما
اجدادش از جمله كساني هستند كه پس از محاصره هرات به خراسان آمدند و در قوچان ساكن شدند. پدرش ذوق نقاشي داشت و تابلوهاي زيادي نيز از خود به يادگار گذاشته و اولين معلم وي در هنرنقاشي محسوب مي‌شود؛ او اهل شعر و ادب و داستان‌هاي حماسي نيز بود. مادر وي نيز نوشتن را نمي‌دانست ولي مي‌توانست بخواند و به همين دليل ابيات زيادي از حافظ، سعدي و مولوي را در حافظه خود داشت و در واقع آن‌ها اولين كساني بودند كه او را به راه علم و ادب و هنر ايران زمين راهنمايي كردند. هراتي به غير از خانواده‌اش، از مرحوم «عبدالحسين توفيقی»، «ابوالقاسم بزرگنيا»، «صبحي»، «علي اصغر ابراهيمي» و مرحوم «عباسعلي خسروان» به عنوان معلميني ياد مي‌كند كه در دوران تحصيلي او در مدرسه، بسيار تاثيرگذار بودند و پس از سال‌ها در حافظه‌ او جاي گرفته و همچنان خود را مديون تعلميات آن‌ها مي‌داند.

 هراتي در سال 1350 در رشته نقاشي فارغ‌التحصيل شد و داراي مدرك دكتري در رشته نقاشي و هنرهاي سنتي از وزارت تحقيقات و فناوري است. «قرآن مُحلّي»، «تجلي هنر در كتابت بسم‌الله»، «تعليم هنر براي معلم»، « از ساختن تا پرداختن»، «‌هنر آيه نگاري و كتيبه نويسي كهن» و ... از جمله تاليفات وي به شمار مي‌رود. همچنين هراتي تاكنون بيش از 200 مقاله علمي در نشريات و مجلات مختلف به چاپ رسانده است. عضويت در گروه هنرهاي سنتي فرهنگستان هنر، عضو سابق هيات علمي دانشگاه سوره، كارشناس و مسئول برنامه ريزي و تاليف در وزارت آموزش و پرورش و ... را در كارنامه فعاليت‌هاي خود به همراه دارد. هراتي آثارش را در بيش از ده نمايشگاه به نمايش گذاشته است.

 

   زمان انتشار: شنبه ٣٠ ارديبهشت ١٣٩١ - ١٦:٢٨ | نسخه چاپي

خروج




کلیه حقوق متعلق به این پورتال برای فرهنگستان هنر محفوظ است.