صفحه اصلی آر اس اس ارتباط با ما    
تازه های خبری
آخرین گزارش ها
اخبار
اخبار موسسات و زیرمجموعه ها
اخبار > کارکرد اصلی هنر انعکاس مشکلات جامعه است


 
  کارکرد اصلی هنر انعکاس مشکلات جامعه است
 

به گزارش روابط عمومي فرهنگستان هنر، دكتر نوشين شاهنده در هم‌انديشي آسيب شناسي تاريخ هنر ايران، مقاله خود را با عنوان «نظريه انتقادي هنر يا زيبا شناسي انتقادي از منظر آدورنو» ارائه کرد.
وي ابتدا به بررسي خاستگاه نظريه انتقادي هنر پرداخت و گفت: «خاستگاهي كه اين رويكرد نظري دارد به سنتي كه در زيبايي شناسي آلماني از قرن هجدهم به بعد وجود داشته است، بر مي گردد. در اين قرن يك اهميت ويژه اي به زيبايي شناسي به ويژه از منظر فلسفه داده مي شود تا آنجايي كه در يك بيانيه فلسفي سياسي آلمان كه در سال 1796 بيان مي شود بالاترين كنش خرد آدمي همان كنش زيبايي شناسي معرفی می‌شود. اين اهميت دادن از منظر فلسفه ريشه در سه ديدگاه يا آراء فكري دارد كه در سه فيلسوف آلماني "كانت، هگل و ماركس" ديده مي شود.»

وي در ادامه درباره ديدگاه سه فيلسوف مذکور افزود: «كانت با توجهي كه به موضوع خودآئيني در هنر مي دهد و به وجوه پراتيگ و عملي كه هنر مي تواند در امر آموزش و پرورش و به طور كلي در اجتماع ايفا كند در واقع بستر مناسبي براي اين رويكرد ايجاد مي كند. همين طور هگل با ارائه ديدگاهش درباره تكامل عقل جهاني كه در نهايت مي تواند از سه طريق دين، فلسفه و هنر به اوج و تكامل و غايت خودش نزديك شود در واقع بستر ديگري فراهم مي كند و در نهايت ماركس با انديشه هاي خودش كه هنر مي تواند نقش مهمي در تحولات اجتماعي و دگرگون سازي جامعه و در نهايت جهان داشته باشد.»

وی درباره زيبايي شناسي در دهه 1930 بين متفكران آلماني زبان گفت: «مباحث خيلي گسترده و متعددي در حوزه زيبايي شناسي بخصوص در دهه 1930 بين متفكران آلماني زبان لوكاچ، برشت و بنيامين آدرنو مطرح شده است كه همگي آنها ايده زيبايي شناسي فلسفي را مطرح مي كنند. زيبايي شناسي كه مد نظر آنهاست از زيبايي شناسي به معناي سنتي و كلاسيك آن فراتر مي رود و در واقع چون زيبايي شناسي هنري صرفا اثر هنري را گسسته از منظر تاريخي و اجتماعي نگاه مي كرد حالا آنها در پي ارائه زيبايي شناسي هستند كه بتواند اثر هنري را از منظر تاريخي و ارتباطش با جامعه در نظر بگيرد و ايده اي كه به طور كلي مطرح مي شود اين است كه آيا هنر مي تواند كاركردي انتقادي و معرفتي داشته باشد و يك تواني براي رهايي بخشي جامعه از ساختارهاي متناقضي كه جامعه را اسير خودش كرده است، محسوب شود.»

این پژوهشگر تاریخ هنر به شرح ديدگاه آدرنو پرداخت و گفت: «آدرنو هم به تبع هم قطاران خودش ايده زيبايي شناسي فلسفي و زيبايي شناسي انتقادي را در برابر زيبايي شناسي كلاسيك مطرح كرده است. آدورنو معتقد بود اگر ما بخواهيم فلسفه اي در هنر ارائه كنيم بايد هم فلسفه و هم هنر به يك اندازه حضور داشته باشند.»

وي درباره كاركردهاي هنر از نظر آدورنو افزود:‌ «آدورنو به طور كلي دو كاركرد براي هنر آثار مدرن قائل است و اين كاركردها هم صرفا در بستر اجتماع و جامعه است كه وجود دارد. اولين كاركرد، همان كاركرد انتقادي و معرفتي است. بايد هنر اين توانايي را داشته باشد كه واقعيت موجود جامعه را همان طور كه هست ارائه بدهد. چون از نظر آدورنو اين جامعه معاصر، يك جامعه تماميت خواه و مملو از تناقض است پس آن چيزي كه هنر به ارائه آن مي پردازد ارائه واقعيت جامعه موجود، يك واقعيت ويراني است. از اين رو از اين كاركرد هنر با نام ديسوپياي هنر نام مي برد كه منظورش همان ويراني و همان ساختارهاي متناقض و مشكلاتي كه در جامعه است و هنر عينا آنها را بازتاب مي دهد.»
وی اضافه کرد: «كاركرد ديگر هنر، يعني علاوه بر اين اين كه آن كاركرد يك وجه سلبي و نقادانه دارد اما آدورنو يك وجه اميدبخشي هم براي هنر قائل است و آن توان رهايي بخشي هنر است. كه هنر صرفا جامعه را با نشان دادن آن چيزي كه هست نقد نمي كند بلكه امكان تحقق يافتن يك جامعه بهتر را براي ما خاطر يادآور مي شود و آدورنو از آن با نام آرمان شهر يا اتوپياي هنر نام مي برد.»

وي همچنين درباره هنر خودآئين از نظر آدورنو گفت: «هنر خودآئين، هنري است كه در قبال جامعه بايد كاركرد انتقادي داشته باشد و از اين كه نقش هاي از پيش تعيين شده را بخواهد ايفا كند خودش را دور كند. او به هيچ عنوان ضرورتي براي ايفاي نقش هاي از پيش تعيين شده نمي بيند و به همين خاطر است كه در روابطي كه در جامعه مبادله اي صورت مي گيرد هيچ مشاركتي ندارد.» 

وي در ادامه به ويژگي هاي ديگر هنر مدرن از نظر آدورنو مانند: اهميت به امور جزئي و تجربيات افراد، حفظ و نگهداري تفكرات ناهم‌سان، فرم اثر هنري براساس واقعيات جامعه اشاره كرد.

بنابراین گزارش، شاهنده همچنین درباره تاريخ نگاري هنر با اتخاذ رويكرد انتقادي گفت: «به نظر مي رسد اگر قرار باشد در جامعه ايران معاصر، تاريخ نگاري از اين منظر زيباشناسي انتقادي مطرح شود بايد همان ويژگي هايي را كه آدورنو براي كار اصيل قائل بود اينجا هم مطرح شود كه يكي كاركرد انتقادي داشتن اثر هنري است. در تاريخ نگاري هنر چه بسا آثاري كه اين كاركرد را دارند از قلم مي افتند.»

شايد در مقايسه با يك اثر عظيم و با شكوه ، آثاري كه اين عظمت و شكوه را ندارند اما بيان نقادانه اي داشته باشند كنار گذاشته مي شوند مثلا اجراي يك موسيقي در يك سالن بزرگ با يك اركستر عظيم كه تمام نت ها و آوا براساس قوانين از پيش تعيين شده هستند، اين به عنوان يك اثر بزرگ در تاريخ نگاري مطرح شود اما اثري كه در ترانه هاي زيرزميني مطرح است كه با ابزار موسيقيايي ساده اجرا مي شود در مقابل آثار عظيم ناديده گرفته مي شود. همچنين ويژگي هايي مانند عدم انقطاع اثر هنري از جامعه، پرداختن به جزئيات و افراد و واقعيات جامعه در تاريخ نگاري بايد مطرح شود. بايد اثر هنري و خود هنرمند با توجه به زمينه ها و آن كانتكست سياسي فرهنگي و اجتماعي مطرح شود.»

 

   زمان انتشار: دوشنبه ٢ بهمن ١٣٩٢ - ١٤:١٧ | نسخه چاپي

خروج




کلیه حقوق متعلق به این پورتال برای فرهنگستان هنر محفوظ است.